زرنگ باش!!!!!!!!

حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می گوید:
پدری 4 فرزند خود را داخل اتاقی گذاشت و گفت:
تا من بر می کردم ، اینجا را مرتب کنید
می خواست ببیند هر کدام از آنها چه کار می کند.
خودش هم رفت پشت پرده و از آنجا نگاه می کرد ، می دید کی چه کار می کند و آنها را روی یک کاغذ می نوشت تا بعد برای خودش حساب و کتاب کند.
یکی از بچه ها که گیج بود ، یادش رفت . سرگرم بازی و خوراکی شد. یادش رفت که پدرش گفته خانه را مرتب کنید.
یکی از بچه ها که شرور بود ، شروع کرد به داد و فریاد کردن و به هم ریختن خانه و می گفت :
من نمی گذارم کسی اینجا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود ، به وحشت افتاد و ترسید . نشست وسط اتاق و شروع کرد به گریه و جیغ و داد که آقا بیا ، بیا ببین
این نمی گذارد اینجا را جمع و مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود ، نگاه کرد ، سایه ی پدرش را از پشت پرده دید.
زود همه جا را مرتب می کرد. می دانست پدرش دارد روی کاغذ می نویسد ، بعد می رود و یک چیز خوب برایش می آورد.
هی نگاه می کرد سمت پرده و می خندید.
دلش هم تنگ نمی شد. می دانست که پدرش همین جاست. توی دلش
هم گاهی می گفت : اگر یک دقیقه دیرتر بیاید ، باز من کارهای بهتر می کنم.
آخر سر آن بچه شرور همه جا را به هم ریخت . او بهم ریخت ولی می دید که این بچه زرنگ دارد می خندد و خوشحال است
و اصلا ناراحت نمی شود.
وقتی همه جا را به هم ریخت ، همه چیز که
آشفته شد ، آو وقت آقا جان آمد.
ما که خنگ بودیم ، گریه کرده بودیم ، چیزی گیرمان نیامد.
او که زرنگ بود و خندیده بود ، کلی چیز گیرش آمد.....
زرنگ باش ! خنگ نباش ! گیج نباش !
شرور که نیستی الحمدلله...
گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش.....
نگاه کن و از پشت پرده سایه ی تنش را ببین و بخند و کار خوب کن.
خانه را مرتب کن
منبع
مجله موعود شماره 123 ،124-اردیبهشت و خرداد 90