شهادت دكتر بهشتی و يارانش در فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
ads ads
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت
    Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    Wqvtb6gu4njz6tch5g7f 002 شهادت دكتر بهشتی و يارانش در فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی



    راهي ست راه عشق كه هيچش كناره نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست .........



    ساعت 5/ 2بعد از ظهر بود ، صداي بوق ، ماشين انتظامات دم در را متوجه کرد ، در باز شد ماشين آهوي قرمز رنگي وارد حزب شد . هميشه يکشنبه‌ها سر ساعت 5/2 دکتر مي‌آمد ، بعيد به نظر مي‌رسيد که او ديرتر از موعد برسد ، خوش قولي يکي از خصوصيات بارز او بود و از اين لحاظ وي زبان زد ياران و همسنگرانش بود طبق معمول هنگاميکه از ماشين پياده مي‌شد با کوچک و بزرگ ، احوال پرسي مي‌کرد ، جذبه او باعث مي‌شد عده‌ايي ، خواه ناخواه بدورش گرد مي‌آمدند ، با او سخن مي‌گفتند و آرام به سخنان هر که بود گوش فرا مي‌داد ،‌پس ازاندکي به طبقه دوم مي‌رفت ، تا ساعت چهار بعد از ظهر ، آغاز جلسه شوراي مرکزي ، اکثريت اعضاء آمده بودند ، شهيد حسني ( اجاره دار ) براي شرکت در جلسه از اطاقش خارج شد و در حاليکه به يکي از برادران مي‌گفت که " اگر با من کار داشتند روي کاغذ بنويسيد " وارد جلسه شد.
    صحن حياط طبق معمول شلوغ بود ، عده‌ايي با هم گفتگو مي کردند ، جمعي کتاب بدست از در خارج مي‌شدند و عده‌اي از مردم ، نمايندگان و وزرا طبق معمول براي شرکت در جلسه مشترک وزراء نمايندگان وارد حزب مي‌شدند ، از پشت بلندگو برادري را صدا مي‌زدند ، دم در تقريبا شلوغ بود ،گهگاهي دولنگه در باز مي‌شد و ماشيني وارد و يا خارج مي‌شد عده‌اي مشغول وضو گرفتن بودند ، صداي خنده از گوشه‌اي بلند بود ، تعدادي از برادران با نماينده‌اي صحبت مي‌کردند ، دو نفر روحاني کتابي را بهم نشان مي‌دادند هفت هشت نوجوان 14 و 15 ساله در حاليکه دستهايشان پر از کتاب بود از غرفه فروش کتاب خارج مي‌شدند و ساعت 8نشده بود که جلسه تمام شد، برادران تک تک و یا با هم از ساختمان خارج و وارد حیاط می شدند ، یکراست به سراغ شیر آب می رفتند و وضو مي‌گرفتند ، اين آخرين نماز بود.
    شايد به همين خاطر اين نماز از هميشه طولاني‌تر شده بود . دکتر به حياط آمد ، بچه‌ها دورش را گرفتند ، آقاي دکتر امشب ما مي‌خواهيم پشت سر شما نماز بخوانيم ، خواهش مي‌کنيم توي حياط نماز را برقرار کنيد ، بدون ترديد مورد قبول قرار گرفت ، اين را همه مي‌دانستند که جواب رد نمي‌شود ،اذان گفته شد ، دکتر جلو ايستاد حدود 100 نفر در پشتش قرار گرفتند عباسپور دلش گرفته بود و حرفي نمي‌زد ، نماينده نائين با بغل دستي‌هايش مي‌خنديد و شوخي مي‌کرد ، تعدادي از وزراء با بيرجامه در صف بچشم مي‌خوردند ، نماز بسيار طولاني شد ، حال و هوائي ديگر بود ، ياران در انتظار بودند ، در خيال معشوق که تا لحظاتي ديگر به او مي‌پيوستند ، برادري جلو آمد از آخرين نماز دکتر عکس گرفت ، ساعت 5/8 بود که نماز تمام شد يکي از برادران به دکتر گفت که دير شده خواهش مي‌کنم زودتر به جلسه تشريف بياورید برادر هاشمي رفسنجاني چند لحظه‌اي با دکتر سخن گفت آخرين جملات اين دو يار ديرين شنيده مي‌شد در اين هنگام دکتر باهنر خداحافظي کرد و از در خارج شد ، برادر عسگر اولادي حالش خوب نبود ، هنوز افطار نکرده بود از اين جهت در جلسه شرکت نکرد ، پس از اتمام سخنان دو برادر، رفسنجاني ضمن خداحافظي با دکتر آرام به مشهد پيش رفت ، دو سه نفر همراه با او به سالن سخنراني رفتند ، برادر رفسنجاني و بدنبالش عسگر اولادي حزب را ترک کردند .
    ویرایش توسط ملیکه : 06-27-2011 در ساعت 06:15 AM



  2. #2
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت
    Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض



    راهي ست راه عشق كه هيچش كناره نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست .........


    در ضلع شمال غربي حزب ، سالن سخنراني انتظار 72 يار امام را مي‌کشيد تا براي لحظاتي بعد آنها را در کام کشد و به ملکوت اعلي برد . گامهاي شمرده و استوار مردي رشيد و نستوه و تسليم ناپذير شنيده مي‌شد . در سالن باز شد ، دکتر وارد شد ، صداي تلاوت قرآن برادر حسين سعادتي بلند شد سالن تقريبا پر بود اما نه چون هميشه ، حدود 110 نفر نشسته بودند ، برادر سجادي کنار ديوار ايستاده بود ، هنگاميکه از در وارد سالن مي‌شديم تريبون و محل سخنراني در روبرو و صندلي‌ها در پشت ما قرار داشتند . دکتر در همان رديف دوم از عقب ، کنار دکتر فياض بخش نشست چند دقيقه‌اي نکشيده بود که قرائت قرآن پايان يافت ، برادر استکي جلو ، پشت تريبون نشسته بود فورا از دکتر و کاظم پور اردبيلي خواهش کرد تا جلو آيند و بحث اين هفته را که در باره تورم بود ، آغاز نمايند . دکتر و بدنبالش کاظم پور اردبيلي به پشت تريبون رفتند و دست راست دکتر ، وسط کاظم پور اردبيلي و دست چپ استکي ناظم جلسه قرار گرفتند ، استکي گفت : " برادران در اين لحظات حساس که بايد انتخابات رياست جمهوري انجام شود و تا دوم مرداد نيز وقتي باقي نمانده اگر موافق هستيد بعلت ضرورت ، بحث امروز را در مورد رياست جمهوري انجام دهيم. "
    صداي تکبير فضاي سالن را پر کرد و تا نيمه‌هاي حياط شنيده مي‌شد . کاظم پور اردبيلي بلند شد و در دومين رديف جلو نشست ، با خواهش استکي دکتر آغاز سخن کرد ساعت يک ربع به 9 بود ، دکتر باقر لواساني با يک دست کاپشن شلوار تابستاني کرم رنگ و تسبيح شاه مقصود خنده کنان وارد سالن شد ، ناطق نوري به رسم هميشه در رديف پنجم سمت چپ کنار پنجره بود و چشم از دکتر بر نمي‌داشت قرينه‌اش دکتر قندي در رديف پنجم دست راست کنار ديوار نشسته بود ، باطني ، مسيح مهاجري ، حبيب مالکي و خوش زبان در رديف عقب نشسته بودند و گهگاه با هم صحبت مي‌کردند دکتر با نام خدا بحثي را که تصويب شده بود آغاز کرد . حدود يکربع سخن گفت ، آنروز دقيقه‌اي نبود که خنده از لبانش قطع شود ، آرام و شمرده سخن مي‌گفت و به هر طرف نگاه مي‌کرد ، ساعت 9 شب بود که مهندس طاهري ضمن خداحافظي با کنار دستيهايش از در خارج شد ، شيخ محمد منتظري نيز از سالن بيرون آمده بود و در حياط به دنبال پاسدارانش مي‌گشت تا برود ، در اين رابطه از چند نفر نيز سؤال کرد اما چون موفق نشد دوباره به سالن برگشت و سرجايش نشست .
    ساعت 9 و پنج دقيقه بود ، وقفه کوتاهي در سخن دکتر ايجاد شد سجادي مشغول جمع آوري سئوالات بود تا به استکي دهد ، استکي نيز به کاغذها نگاه مي‌کرد و گهگاه با اشاره و يا در گوشي با سجادي صحبت مي‌کرد دکتر به سخنان خود ادامه داد . اين آخرين کلمات شهيد مظلوم بود ، کلماتي که در تاريخ نشان دهنده و گواه حقانيت و راستي خط مستقيم شيعي و امامت امت است که در مقابل شرک و الحاد تن به هيچ قدرتي نمي‌دهد و سرخم فرود نمي‌آورد ، جملاتي که بايد به آب زرين نوشته گردد تا طرز تفکر روحانيت و اصالت اين سياستمداران مکتبي را بجهان ثابت کند ، آري آنها دين را از سياست جدا نمي‌دانستند و نمي‌دانند و چون اسير خواسته‌هاي سياستمداراني که تن بهر ظلم و کفر مي‌دهند نشدند بايد تا لحظاتي ديگر فدا مي‌شدند تا تاريخ خونبار شيعه را با خون خود بسازند . او با عظمي راسخ و با هيچ شک وشبهه‌اي اينگونه گفت : نمايندگان مجلس نبايد ساکت به گوشه‌اي نشسته بلکه بايد نظر خود را درباره رياست جمهوري عنوان نمايند .



  3. #3
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت
    Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض



    راهي ست راه عشق كه هيچش كناره نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست .........


    در اين چند روزه با روحانيت مبارز و جامعه مدرسين و ديگر گروهها بحث کرده‌ايم و قرار بر اين شده که حزب مستقلا کانديدا معرفي ننمايد بلکه بصورت ائتلاف بين حزب ، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، روحانيت مبارز ، جامعه مدرسين حوزه علميه و ديگر گروههاي خط امام کانديدائي مشترک معرفي شود. شايد غير از اين کلمات در فضاي سالن سخني ديگر شنيده نشد و يا اينکه چند دقيقه قبل دکتر فياض بخش به شرافت نماينده شوش به آرامي مي‌گفت که اگر کار نداري و مي‌تواني در هلال احمر فعاليت کني بکمک ما بيا . آري ، آنان آخرين کلماتشان را نه براي خود بلکه براي رضاي خدا و احياء کلمه الله و برقراري حکومت اسلامي که موظف به پاسداري از آن بودند گفتند .
    ورقي ديگر بر صفحات گلگون تاريخ شيعه اضافه مي‌شود ، اسلام خون مي‌خواهد همچنانکه 1400 سال ، خون بهترين فرزندان خود را طلبيده تا درخت تنومندش راتازه و استوارنگهدارد آن هنگام که مسئوليتي بس سنگين به عهده ما گذاشته شد ، آنزمان که کوهها از پذيرفتن آن سر باز زدند و تنها ، انسان عهد و پيمان بست و با بلي گفتن ، همه رنجها و دردها را خريد و آن هنگام که با نه گفتن در مقابل طاغوتيان و مشرکان ايستاد ، بخوبي به اين آگاهي رسيده بود مسئوليت ادامه اين خط سرخ بر عهده کساني است که جان برکف ، مطيع و خاضع اوامر خدا باشند و آيا بهتر از مطهري‌ها ، مفتح‌ها ، بهشتي‌ها ، ميتوان يافت . براستي که مردن در بستر براي حسين و حسينيان کوچک است . لذا جرقه‌اي آنان را در کام مي‌کشد ، آناني که اگر از ترس خدا نبود هزار بار دست به انتحار مي‌زدند ، پس چه راحت و خالصانه ، عاشقانه و مشتاقانه ، فوزت را بر زبان راندند و صدايشان را ملائک با خود ، به لاهوت بردند .
    ساعت 9 و هفت دقيقه بود که در يک لحظه ، به اندازه چشم بر هم زدن ، حتي از يک نفس کشيدن کمتر هوا روشن مي‌شود و بدنبالش صداي مهيبي فضاي سالن حزب و سرچشمه را در مي‌نوردد و قومي مشتاقانه به ديار يار مي‌شتابند چگونه مي‌توانم با اين قلم که ناتوانترين است بيان آن لحظه را بکنم ، آيا مي‌تواني در لحظه زلزله که توان هر کاري را از تو گرفته عملي انجام دهي ، آيا مي‌تواني پس از نجات از غرق شدن ، لحظات آخرين زندگيت را تشريح کني و آيا کودک بي زبان مي‌تواند درد و ناراحتي خود را بيان کند و بی شک احساس نمی توان کرد زیرا قلم و بیان قدرت نوشتن وگفتن ندارد .
    بهر حال در لحظه‌اي که انفجار رخ مي‌دهد نوري ديده مي‌شود و سپس تلي از خاک که بر سر بيش از 110 تن از بهترين فرزندان اسلام فرود مي‌آيد . شعله‌هاي آتش ، در اين ثانيه ، بيش از 100 متر زبانه مي‌کشد و بدنبالش شيشه‌هاي اطراف شکسته مي‌شود ، و در اثر موج انفجار عده‌اي به اطراف پرتاب مي‌شوند ، اينک صداي يا الله ، يا حسين ، از زير خاک شنيده مي‌شوند ، تني چند از برادران که در اثر موج انفجار به اطراف پرتاب شده‌اند همچون انسانهاي بي تعادل روي خاکها با دست و پا حرکت مي‌کنند و يا هنگام بلند شدن به زمين مي‌افتند .
    خدا شاهد بود که در عين حالي که بوي خون و اتصال سيم و گرد و خاک به هوا بلند بود عطر ياس مشام هر جنبنده‌اي را به خود جلب می کرد .
    لحظه‌اي فرياد يا الله بر حزب حاکم شد ، عده‌اي ماتم زده بدون هيچ گونه عکس العملي ايستاده و عده‌اي ديگر در هم پيچيده و بلند بلند مي‌گريستند پاي انسان از جلو رفتن امتناع مي‌کرد در حاليکه بر مصيبت وارده خون مي‌گریيد بايد تاريخ ساخته شود تاريخ اسلام نه تنها از گذشته ، بلکه براي امروز و آينده و نيز از اولين شهيد و بدنبالش حسين و 71 يارش و � و امروز با خون بهشتي و 71 يارش و آينده تا هر که را که پاک باشد و بطلبد .
    اينک سقف بتوني سالن درست همسطح با حيات شده و آثاري از سالن نيست ، تنها اين سطح بزرگ در قسمتهائي ترک خورده .
    تعدادي عبا و عمامه ، لنگه‌هاي کفش ، ورقه‌هاي کاغذ در روي تل خاک جلوه‌گري مي‌کند ، لحظاتي بعد يکي از برادران سر از زير خاک بر مي‌آورد و با زحمت زياد خود را بيرون مي‌کشد ، بدنبال او از حياط مدرسه ( ديوار به ديوار حزب ) برادري در حاليکه تعادل خود را از دست داده نمايان مي‌شود . چند دقيقه گذشت کم کم سروصدا بر فضاي خيابانهاي اطراف حاکم مي‌شود ، همه در سرگرداني بسر مي‌برند شايد هنوز باورشان نمي‌آيد ، درها باز مي‌شود عده‌اي از مردم وارد حزب مي‌شوند ، جلو مي‌روند اما نمي‌توانند کاري کنند جز گريه و فرياد .



  4. #4
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت
    Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض



    راهي ست راه عشق كه هيچش كناره نيست
    آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست .........


    دکتر شيباني با لباسي خاک آلود ، مردم را به آرامش دعوت مي‌کرد ضمن آنکه به هدايت ماشينهاي آتش نشاني ، آمبولانس‌ها و جرثقیل مي‌پرداخت.
    يکساعت از انفجار گذشته بود که جرثقیل 20 تني آورده شد از اين هنگام به بعد فعاليت سريع و قاطع مي‌گردد و خاک‌برداري آغاز مي‌شود . تا ساعت 1 شب حدود 50 شهيد و مجروح توسط مردم از زير خاک بيرون آورده مي‌شوند اما بيش از نيمي ديگر در زير خاکند . با کمک امدادگران ( بويژه امدادگران زن که نقش مؤثري را در شب حادثه ايفا نمودند ) از شکافهاي ايجاد شده ، اکسيژن دميده مي‌گردد اما بتونها آنقدر سنگينند که عملا کاري نمي‌توان انجام داد . بناچار مته آسفالت ، آورده مي‌شود و به سوراخ کردن و قطعه قطعه نمودن بتونها مي‌پردازند .
    اين فعاليتها ، حداقل تا 8 صبح روز بعد قاطعانه ادامه داشت ، نتيجه سريع اين تلاشها کشف اجساد هفتاد و دوتن از ياران امام امت و فرزندان راستين اسلام و تعدادي مجروح بود ، عوامل مهمي را که مي‌توان در به شهادت رسانيدن اين عزيزان ذکر نمود ابتدا فروريختن آوار بتوني و ايجاد ضربه‌هاي مغزي و له کردن قسمتهاي مختلف بدن شهدا و سپس کمبود اکسيژن و در نتيجه خفگي آنان عنوان کرد . آنچه مسلم است ياران رفتند ، چه بسيار از آنها که سر در راه خدا دادندو عاشقانه به ديار يار شتافتند و چه بسيار ديگر که دستها و پاهشان از بدنشان جدا شده و شکمهايشان دريده گشته بود ، و چه بسيار از شهدائي که در آن حادثه استخوانهايشان در اثر ضربه آوار له شده و به سختي تشخيص داده مي‌شدند.
    اما چه خوب است که تاريخ در مورد اين جنايت قضاوت مي‌نمايد . آن شب تکه‌هاي مغزهاي پاشيده شده بر در و ديوار ما را به ياد جنايتکاران ددمنش آريا مهري در زندانها و تظاهراتمان بر عليه آمريکا مي‌انداخت ، عبا و عمامه‌ها و شلوارهاي پاره پاره و تکه تکه بخوبي صحنه‌هائي از جنايات عمال آمريکا را در صحن مسجد گوهر شاد و خيابانهاي قم و مدرسه فيضيه ( سال 42 ) بخاطر مي‌آورد. محمد منتظري را که سالها استوره مقاومت ، زجر و ايثار و مبارزه ناميده بودند، زيرا وي در مقابل احدي سر تعظيم فرود نياورده بود اينک آسوده ، در حاليکه نيمي از کاسه سرش در اثر ضربه جدا شده بود و تکه‌هائي از مغزش نمايان بود مشاهده مي‌کرديم.
    برادر طباطبائي ، تنها موجودي خود را که قلبي پر از عشق و محبت به خدا و خلقش بود از سينه‌اش بيرون آورده و خالصانه تقديم مي‌نمود .
    دکتر چه آسوده و راحت چشم بر هم نهاده بود و فارغ از مسئوليتهاي سنگين دنيا ، دست و پايش را هديه کرده و در حاليکه شکمش دريده بود گوئي سالها غنوده است.
    وچه بسيار سرها و تنها و دست‌ها و پاهاي له شده که ما ديديم و صاحبانشان بي هيچ شائبه‌اي از آنها گذشتند تا آزاد زيستن و آزاد مردنر ا به ما نشان دهند.
    اي برادر تو خود بهتر مي‌داني که بعد از ساعت 7 صبح روز دوشنبه و اعلام خبر حادثه ، ايران چه رنگي به خود گرفت ، شايد تا قبل از آن روز و فردايش ، تاريخ ، هرگز چنين تشييع جنازه‌اي بخود نديده بود. دو روز اعلام تعطيلي و هفت روز عزاي عمومي براي 72 حسين و حسيني که خط سرخ شهادت را پيشه خود ساختند . و براحتي از اين ديوار ظاهري ، که در چشمان ما بسختي هزاران کوه است ، گذشتند . آري آنان کاري حسيني کردند و برماست که ادامه دهنده راه و رساننده فريادشان باشيم .




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran

Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0