تمامی جهان از یک ذره ی غیر قابل تجزیه و فاقد جرم بوجود آمده است
شناخت بشر از پدیده های بنیادین جهان هستی ، هنوز هم در حدّ ِ شناسایی ظاهری پدیده های مختلفِ جهان ، باقی مانده است ، این شناختِ بشر ، مانند این است که ما به یک سیّاره دیگری سفر بکنیم و در آنجا ، از وجود جانداران گوناگون با خبر بشویم و در عین حال از نحوه تعامل و زندگی آنها و نیز از ساختمان بدن آنها هیچ گونه اطلاعاتی نداشته باشیم ، شناخت بشر هم در مورد بسیاری از پدیده های بنیادین جهان هم اینگونه است به عنوان مثال : آقای نیوتن ، وجود جاذبه زمین و جاذبه جرمی را کشف کرده اند ولی هرگز از ماهیّت و نحوه عمل آنها ، سخنی به میان نیاورده اند و یا آقای اینشتین عنوان نمودند که با تغییر سرعت حرکت اجسام ، جرم آنها نیز تغییر می یابد ولی علت وقوع این پدیده را نتوانستند به صورت قابل فهمی بیان نمایند لذا از این گونه ابهامات ، بسیار زیاد است حتی ما می بینیم در اموری که ظاهراً ساده به نظر می رسد مجامع علمی دنیا حرفی برای گفتن ندارند مثلاً ما می دانیم که قطب های مخالف آهن ربا ، همدیگر را جذب می کنند ولی اینکه چگونه این مسئله اتفاق می افتد ، همچنان به صورت یک معمّا باقی مانده است و یا اینکه دانشمندان از مشاهده رفتار موجی نور و نیز اندازه گیری جرم آن ، دچار تناقض می شوند و از این گونه ابهامات ، بسیار زیاد است بنابراین بنده در این مقاله سعی کرده ام که به ماهیّت و نحوه عمل ِ بسیاری از پدیده های بنیادین ِ دانش فیزیک ، از دیدگاه این نظریه خود بپردازم که : « تمامی جهان ، از یک ذرّه مطلق و غیر قابل تجزیه ای که فاقد جرم می باشد بوجود آمده است » .
این مقاله ، حاصل ِ بیش از بیست و پنج سال توجّه دقیق به جهان هستی و پدیده های بنیادین آن می باشد و معتقد هستم که تمامی پدیده های بنیادین جهان را می توان با استفاده از این نظریه ، به روشنی و با دقت بیشتری تبیین و تفسیر کرد و به سوالات اساسی ذیل و نیز به سوالات کلیدی دیگری که در حوزه دانشهای بنیادین وجود دارد ، پاسخ قابل قبولی داد .
۱ آیا یک ذرّه ، تا بی نهایت بار ، قابل تجزیه و تقسیم شدن است؟
۲ آیا ماده و فضا ، بی نهایت هستند ؟
۳ آیا فضا ، تهی بوده و از هیچ است ؟
۴ ماده و فضا ، از چه چیزی بوجود آمده اند ؟
۵ موج و جریان " ذرات فضا " ، امکان چند نوع حرکت طولانی مدّت را در فضا ، برای
اجسام و دیگر ذرّات بوجود می آورد ؟
۶ ماهیت جرم چیست ؟
۷ ماهیت ِ جاذبه و دفعه الکتریکی ، مغناطیسی و جاذبه جرمی چیست ؟
۸ ماهیت زمان چیست ؟
۹ ماهیت نور چیست ؟
۱۰ چگونه می توان فضا پیمایی ساخت که بتواند بدون افزایش شدید جرمش ، با سرعت ِ
نزدیک به سرعت نور حرکت کند ؟
۱۱ علت افزایش شدید جرم ، در سرعتهای نزدیک به سرعت نور چیست ؟
۱۲ چرا حرکت وضعی فضاپیمایی که به شکل بشقاب پرنده ساخته می شود ، مانع از افزایش
شدید جرم آن در سرعتهای نزدیک به سرعت نور می شود ؟
۱۳ ماهیت و خصوصیات یک سیاه چاله ، چگونه است ؟
۱۴ ارائه یک راه حلّ کلی ، برای محاسبه قطر کوچکترین ذرّه تشکیل دهنده ماده و فضا
۱۵ چرا کهکشانهای دورتر، سرعت ِ فرار ِ بیشتری دارند ؟
۱۶ دورترین کهکشانها ، چگونه به آن جاهای که الان هستند پرتاب شده اند ؟
۱۷ انفجار بزرگ و یا مه بانگ ، چگونه اتفاق افتاده است ؟
● نکات کلیدی
۱ تمامی جهان ، اعم از ماده ، پاد ماده ، فضا و آثار ناشی از آنها ، از یک نوع ذرّه غیر قابل تجزیه و فاقد جرم بوجود آمده است و جرم فقط ناشی از حرکات وضعی ، انتقالی ، چرخشی و موجی می باشد که در فضا بوجود می آید همچنانکه ثابت شده است که جرم اجسام ، با تغییر سرعت حرکت آنها تغییر می یابد .
بدون فضا ، هیچ چیزی جرم نخواهد داشت و هیچ چیزی وجود هم نخواهد داشت و همه چیز در تعامل با فضا ، وجود پیدا کرده است .
۲ میتوان فضا پیمایی ساخت به شکل بشقاب پرنده که بتواند با حرکت وضعی تند خود ، بدون افزایش شدید جرم ، با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت کند .
۳ – یک سیاه چاله در فضا ، پدیده ای شبیه به گرداب و یا گردباداست پس بهتر است سیاه چاله را گرد فضا و یا گردباد فضایی بنامیم چون سیاه چاله ها ، بخشی از فضا هستند که به حرکت تند وضعی در آمده اند .
۴ سیاه چاله های مرکز کهکشانها ، از خود کهکشانها ، بسیار بزرگتر هستند .
۵ انحناء فضا ، ناشی از گردباد فضایی است یعنی بخشی از گردباد فضای می باشد .
۶ هیچ خط راست مطلق و هیچ خط کج مطلق وجود ندارد .
۷ فضا در حال انبساط نیست .
۸ تفاوت سرعت فرار کهکشانها ، ناشی از لحظاتِ نخستین ِ مه بانگ است .
● مقدمه
در حدیثی آمد است « تفکُر ساعةٍ افضلُ مِن عبادةِ سبعینَ سنةٍ » ساعتی تفکر از هفتاد سال عبادت بالاتر است ، از طرف دیگر از تفکر در ذات خداوند ، نهی شده ایم دلیل آن هم روشن و بلکه اَظهَرُ مِن الشّمس است چون با تفکر در ذات خداوند ، به نتیجه ای نخواهیم رسید و ذات ِ بی نهایت خداوند ، در ظرف ِ محدودِ ذهن ما نخواهد گنجید ، مثال ملموس و قریب به ذهن این مسئله ، روح آدمی می باشد که ما در شناخت ماهیّت آن ، نسبت به انسانهای اوّلیه ، تفاوت و پیشرفت چندانی نکرده ایم چرا که خداوند در مورد روح آدمی می فرماید « نفختُ فیهِ مِن روحی » از روح خود در او دمیدم.
از مرحوم آقای اینشتین هم مطلب جالبی با این مضمون نقل شده است که می فرمایند : اگر ما نتوانیم نظریه خود را به کودکان توضیح بدهیم آن نظریه ارزش گفتن نخواهد داشت.
از مجموع اینها چنین استنباط می شود که پرداختن به موضوعی که فراتر از توان ذهنی بشر می باشد ، در واقع اتلاف عمر بوده و کاری عبث و مذموم تلقی می شود .
و امّا بعضی وقتها در دانش فیزیک ، نظریاتی مطرح می شود که نه گوینده می فهمد و نه شنونده ، چون اینگونه نظریات ، بیش از آنکه محصول اندیشه بشری باشد ، در واقع توضیحی است بر داده های معادلات ریاضی ، البته با در نظر داشتِ این واقعیّت که اگر یکی از مفروضات و مولفه های این معادلات ، نادرست و بی جا وارد معادله شده باشد و ما از آن غافل باشیم ، در آنصورت ممکن است بخشی از نتایج و یا همۀ آن را تحت الشّعاع خود قرار دهد.
اخیراً ابعاد مکانی و زمانی را در مجموع ، به دوازده بُعد رسانده اند که ده بُعد آن را مکانی و دو بُعد دیگر را برای زمان در نظر گرفته اند ، فرض می کنیم که این نظریّات ، کاملاً درست و بدون خدشه باشند ولی وقتی که راهیست بسیار صعب العبور و فراتر از توان بشری ، و حتی فیزیکدانها اذعان دارند که قادر به تصوّر و تجسّم آن نیستند ، آنوقت چگونه می توان از این طریق و با استفاده از این ابزار ناآشنا ، جهان هستی و پدیده های گوناگون آن را شناخت ، لذا بنده ضمن ابراز احترام به صاحبان ِ اینگونه نظریّات ، معتقد هستم که شیوه و ابزار ِ ساده تر، واقعی تر و قابل فهم تری هم وجود دارد که لازم است از آن زاویه هم به جهان نگریسته شود.
علی الاصول نظریات و فرضیه ها ، ابزارهای ساده تری هستند برای شناختن اهداف و پدیده های پیچیده تر، مثلاً یک پیچ گوشتی ، ابزار ساده ای است برای باز کردن و شناختن ساعت ، ولی وقتی که خود ابزار، گنگ و نامفهوم باشد در آنصورت شناختن یک پدیده ، با آن ابزار ، مانند باز کردن ساعت با چکش خواهد بود.
ما می دانیم که تصوّر و تجسم آدمی از پدیده های گوناگون جهان ، با توجه به تجربیاتی که او از طریق حواس ِ مختلفش دریافت می کند شکل می گیرد ، مثلاً اگر ما رنگهای سبز و یا آبی را در طول زندگی خود ندیده بودیم در آنصورت هرگز با تفکر و اندیشه ، قادر به تصوّر و تجسم آنها در ذهن خود نبودیم .
دانشمندان دانش فیزیک اگرچه می توانند با درنظر گرفتن دوازده بُعد برای ماده و فضا و زمان، بعضی از معادلات ریاضی را که تا به حال لاینحل مانده بودند ، حل کنند و یا حتی بتوانند بعضی از یافته های کیهانی و یا فیزیکی را با تفاسیر گوناگون به پیش بینی های این معادلات نسبت دهند ولی مطمئناً از پشتِ شیشهِ این عینکِ دوازده بُعدی ، نمی توان به تماشا و شناختِ جهان هستی و پدیده های گوناگون آن پرداخت ، اینان چه بخواهند و چه نخواهند نوع بشر اندر خم سه بُعد خواهد ماند پس « اَینَ تَذهَبون » .
و یا وقتی در جای دیگر می گویند : انحنای فضا ، باید توجه داشته باشند که اینگونه تعریف و نامگذاریها ، برای پدیده مورد نظرشان ، گویا و جامع نیست و حتی یک تعریف انحرافی محسوب می شود چون انحناء پیدا کردن ، مخصوص جامدات است نه فضا ، همچنانکه انحنای مایعات و گازهای ، مانند آب و یا هوا ، ممکن نبوده و قابل تصوّر هم نیست بنابراین انحنای فضا هم ، قابل تصوّر نبوده و عملی هم نیست و باید برای پدیده های مانند انحرافِ نور در اطراف سیاه چاله ها و اجرام گوناگون دیگر ، تعریف دیگری غیر از انحنای فضا را عنوان نمایند تا گویای واقعیت بوده و گمراه کننده نباشد .
و یا وقتی صحبت از انبساط فضا می کنند ، در آن صورت باید برای این ادعای خودشان دلیل قانع کننده ای ارائه نمایند و اینکه می گویند : چون کهکشانها در حال دور شدن از همدیگر هستند پس فضا در حال انبساط است ، دلیل قابل قبولی نیست ، فرار کهکشانها چه ربطی به انبساط فضا دارد ؟ اگر فضایی ، در پیش روی کهکشانها وجود نداشته باشد ، در آنصورت کهکشانها چگونه می توانند برای حرکت به جلو ، فضا را در پیش روی خودشان بوجود بیاورند .
خلاصه اینکه بعضی از پدیده های جهان را طوری معرّفی می نمایند که آدمی فکر می کند هرگز قادر به شناخت آنها نخواهد شد و مجبور می شود در برابر عظمت آنها سر تعظیم فرود بیاورد در حالی که ما مسجود ملائکه هستیم و شایسته نیست که ما حتی در برابر عرش خداوندی هم سر تعظیم فرود بیاوریم ، اگر جهان هستی ، درست و واقعی معرفی بشود ما قادر به شناخت آن هستیم ولی وقتی می گویند : سیاه چاله های مرکز کهکشانها ، بسیار قدرتمند و بسیار کوچک هستند در این صورت هر انسانی خود را از شناخت آن عاجز می بیند و بی اختیار در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود می آورد در حالی که قضیه اینگونه نیست .
در هر صورت این گونه ادعاها موجب حیرت و سرگردانی دانشمندان و دیگر طبقات علمی جامعه می شود که لازم است از آنها اجتناب شود و یا اینکه حداقل ، طوری باید حرف بزنیم که برای خواص ، قابل درک و فهم باشد .
حال سوال این است که آیا هیچ راه حلّ ِ میان بُر و سهلََُ الوصولی برای شناختِ جهان و پدیده های بنیادین آن متصوّر نیست؟!
متاسفانه کاری کرده اند که امکان مطرح شدن فرضیات و نظریات جدید ، بسیار مشکل و محدود شده است ، مثلاً خیلی بی پرده می گویند : در نوشتن مقالات و نظریاتِ جدید ، باید اصولی را که ما تعریف کرده ایم رعایت نمایید والا جایی در مراکز علمی و مجلات به اصطلاح معتبر نخواهد داشت! می فرمایند : هر کسی که می خواهد فرضیه و یا نظریّه جدیدی را مطرح نماید در درجه اوّل باید عنوان نماید که دیگران مثلاً این نظریات را در این مورد گفته اند و به فلان مرحله رسیده اند و من هم این فرضیه و یا نظریه جدید را با تایید صریح و یا ضمنی نظریاتِ پیشینیان ، به آنها اضافه می کنم یعنی من باب مثال : دیگران ابعاد مکانی و زمانی را به دوازده بُعد رسانده اند و من هم این بُعد سیزدهم را به این دلایل و بینّات ، به ابعاد مکانی و زمانی اضافه می کنم والا اگر کسی بخواهد فرضیات و نظریاتِ جدیدی را مطرح نماید که بوی ساختارشکنانه ای از آنها به مشام برسد ، در آن صورت اصلا بررسی نمی کنیم.
با این وضعیت سوالی که مطرح می شود این است که چرا چنین شده است ؟ آیا ریشه مشکل در انحصار طلبی عده ای نیست ؟ آیا این احتمال به ذهن خطور نمی کند که شاید عده ای می خواهند دستاوردها و نظریات خودشان را همواره در هاله ای از تقدّس و ابهام نگه دارند تا هرگز مخدوش نشود ؟ آیا اینان از تاریخ علم و اکتشاف بی خبرند ؟ آیا نشنیده اند که چگونه خیال پردازی ها و داستان سازی های علمی و تخیلی بعضی ها ، مانند ژولورن و امثال او ، چقدر راهگشا بوده است ؟ و یا نکند حوزه علم و دانش هم مانند بعضی از حوزه های اجتماعی ، باندی و گروهی شده است ؟ «وَ اللهُ اَعلَم » حال با این اوصاف چرا ما دست روی دست گذاشته ایم و اجازه می دهیم که دیگران برای ما استانداردهای نظریه سازی و مقاله نویسی تعریف کنند .
البته ما با این شیوه ها و ترفندهای گوناگون ، مغفول و منفعل نخواهیم شد ، خدا رحمت کند علمای سلف ما را که فرموده اند : « فاضل و دانشمند می تواند احمق باشد ولی متفکر هرگز احمق نمی شود» .
و امّا از اینها که بگذریم واضح است که در جهان هستی واقعیت های زیادی وجود دارد که در مورد چیستی و ماهیت آنها ، پاسخ روشن و قانع کننده ای داده نشده است ، پاسخ های داده شده در بسیاری از موارد مبهم و بسیار پیچیده است بطوریکه برای فیزیکدانان برجسته هم ، قابل درک و تصوّر نیست حال باید پرسید که اگر فرضیه و یا نظریه ای برای دانشمندان و حتی برای آیندگان هم ، درکِ آن قابل تصوّر نباشد ، آنوقت آن فرضیه و یا نظریه ، چقدر ارزش گفتن خواهد داشت ؟
اگر منصفانه بنگریم ، واقعیّت اینست که در دنیای فیزیک ، در بعضی از موارد ، کشفیّات ِ به دست آمده ، که به صورتِ فرضیه و یا نظریه ای تعریف شده اند ، حاصل محاسبات و پیش بینی های ریاضی ، به ویژه بررسی و اقتباس هندسه مبهم نااقلیدسی ریمان و گاوس بوده است که البته در جای خود می تواند صحیح و ارزشمند باشد ولی در بعضی از موارد ، کسانی که به این نتایج رسیده اند ، در بیان ِ ماهیت ، نحوۀ عمل و نیز در تفسیر و توجیه کشفیّات و پیش بینی های بدست آمده ، نتوانسته اند راه روشنی را در پیش بگیرند و نظریه درستی را برای آنها بیان نمایند و به سوالات مطرح شده ، پاسخ قابل قبولی بدهند و لذا با توجه به این مسائل ، به پاره ای از این سوالاتِ اساسی و بنیادین که در دانش فیزیک وجود دارد اشاره می کنم و پاسخ آنها را با توجّه به نظریّه خودم بیان می نمایم .
۱) آیا یک ذرّه ، تا بی نهایت بار ، قابل تجزیه و تقسیم شدن است؟
برای وجود جهان هستی ، لازم و ضروری است که یک ذرّه مطلق و غیر قابل تجزیه ای وجود داشته باشد چون اگر قرار باشد که ذرّات تا بی نهایت بار، قابل تجزیه و تقسیم شدن باشند در آن صورت ، آخرش به صفر و هیچ می رسند و این از مسلمات پذیرفته شده در دانش ریاضی می باشد که اگر چیزی را تا بی نهایت بار تجزیه و تقسیم بکنیم ، به صفر و هیچ می رسد و آنگاه باید بپذیریم که جهان ، از هیچ به وجود آمده است و این غیر قابل قبول است چون نمی شود که وجود جهان هستی از هیچ باشد.
۲) آیا ماده و فضا ، بی نهایت هستند ؟
ماده و فضا نمی توانند بی نهایت باشند چون بی نهایت را نمی توان تقسیم کرد در حالیکه ما می توانیم فضا و ماده را تقسیم کنیم مثلاً ما می توانیم بگوییم فضای طرف راست و فضای طرف چپ ما و یا اینکه یک متر مکعب از فضا را در نظر بگیریم.
بی نهایت ، نه قابل ِ تقسیم شدن است و نه ابتداء و انتهاء دارد ، در حالیکه ما می توانیم یک نقطه از فضا را به عنوان ابتداء در نظر بگیریم و در اینصورت اگر بگوییم که انتهای آن در بی نهایت است ، سخن باطلی گفته ایم چون داشتن ابتداء ، با قوانین حاکم بر بی نهایت ، سازگار نیست.
۳) آیا فضا تهی بوده و از هیچ است؟
مسلماً فضا تهی نبوده و از هیچ نیست ، به دو دلیل : اولاً ما وجود فضا را می بینیم و وجود ، نمی تواند از هیچ باشد دوماً اگر فضا ، تهی بوده و از هیچ است در آنصورت چه ضرورتی وجود دارد که با تغییر ِ سرعتِ حرکتِ اجسام در فضا ، جرم آنها نیز تغییر یابد اگر فضا از هیچ می بود در آنصورت ، منفعل عمل می کرد و با تغییر ِ سرعتِ حرکتِ اجسام در فضا ، جرم آنها را تغییر نمی داد .
۴) ماده و فضا از چه چیزی به وجود آمده اند؟
تمامی جهان اعم از ماده ، فضا و پادماده ، از یک نوع ذرّه مطلق و غیر قابل تجزیه ای به وجود آمده اند ، یعنی از ذرّات مطلق ِ در حال سکون و یا کم تحرّک ، فضا به وجود آمده است و از ذرّات مطلق ِ در حال حرکت ، ماده و پادماده به وجود آمده است ، البته جهت حرکت چرخشی ذرّات پاد ماده ، برعکس ِ ذرّاتِ ماده است.
در ضمن اضافه می کنم که ذرّات مطلق تشکیل دهنده ماده در داخل الکترون ها ، پروتون ها و امثال آنها ، حرکات چرخشی دارند که مانند گردباد در فضا می چرخند و با ذرّات فضا در تعامل هستند ، متذکر می شوم که این ذرّات ِ مطلق ، فاقد جرم هستند و جرم تنها با حرکات انتقالی ، وضعی ، چرخشی و یا موجی می باشد که در فضا به وجود می آید و خلاصه اینکه هر حرکتی که در فضا اتفاق بیافتد ، موجبِ به وجود آمدن جرم ، برای حرکت کننده می شود و جرم اجسام ِ در حال سکون هم از حرکاتِ چرخشی "ذرّات ماده" است که در اجزای مواد یعنی الکترون ها ، پروتونها و ذرّات تشکیل دهندهِ آنها وجود دارند که این حرکات چرخشی ، همواره در تعامل با ذرّات فضا هستند.
و امّا با آنکه گفتیم که ماده ، فضا و پاد ماده ، همه از یک نوع ذرّه مطلق و غیرقابل تجزیه ای به وجود آمده اند ولی به خاطر تفکیک و سهولت در بحث ، نام ذرّات تشکیل دهنده ماده را " ذرّات ماده " و نام ذرّاتِ تشکیل دهنده فضا را " ذرّات فضا " و نام ذرّات تشکیل دهنده پادماده را "ذرات پادماده " می نامیم.




LinkBack URL
About LinkBacks

پاسخ با نقل قول




Bookmarks