کوفه میا حسین جان .....
ads ads
صفحه 1 از 8 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 50

موضوع: کوفه میا حسین جان .....550 روز پیش

  1. #1

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    Qv0hr575dvpmujzlm58o1 کوفه میا حسین جان .....




    با زبان كوفيان آشنايي؟

    همان ها كه براي حسين نامه مي نويسند كه:

    بهار است و هوا خوش گوار.

    جوشش چشمه سار است و سر سبزي اشجار.

    بي تو، بهار زمستان است

    و بي تو، زندگي، مرگ.

    بيا... تا با تو نماز بگذاريم.

    همه منتظرند كه به تو اقتدا كنند

    عجيب است! چه قدر مضمون اين سخنان به دعاي ندبه ي ما شباهت دارد؟!

    «متي ترانا و نراك...اترانا نحف بك...»

    كي شود كه تو ما را ببيني و ما تو را ببينيم؟

    آيا خواهي ديد كه ما به گرد تو حلقه زده ايم؟
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  2. تشكرها 2

    Moamma (11-19-2011), ملیکه (11-18-2011)

  3. #2

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض

    مولا قصد عزيمت به کوفه را دارد.
    کاروان به راه می افتد.
    به صحرا ميرسند.
    همانجا توقف ميکنند.
    مولا به راز و نياز با پروردگار می پردازد.
    آب حيات از چشمه چشمانش مي تراود.
    اهل بيتش در کنار او مناجات را زمزمه می کنند.

    مولا به سمت کوفه به راه می افتد.
    در راه خبر شهادت سفيرش را می شنود.
    دختران مسلم را نوازش می کند.
    مولا يتيم نوازی ميکند ولی ... چه کسی يتيمان مولا را گرامی خواهد داشت؟
    مولا قربانيش را به سمت قربان گاه می برد...
    و اين دستهای عاشقانش است که بر سر و سینه هایشان میخورد و حنجره های خسته شان فریاد میزند:
    کوفه میا حسین جان کوفه وفا ندارد
    کوفی بی مروت شرم و حیا ندارد
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  4. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

  5. #3

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض



    در کوچه های کوفه در غربتم خدایا

    از مردمانِ‌ این شهر در حیرتم خدایا

    کوفه میا حبیبم
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  6. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

  7. #4

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض



    با لب غرق خون دارد این زمزمه
    سوی
    کوفه میا ، پسر فاطمه
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  8. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

  9. #5

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض

    کوچه بود و ازدحام سکوت؛

    کوچه بود و مسافری غمگین؛ با نگاهی از ستاره‏ها لبریز، تکیه داده به دیوار تنهایی.

    مرد، خسته از نبردی سخت، با تمام غربتش اندیشید: وایِ من! اگر با او نیز چنین کنند، چه خواهد شد؟!

    دیروز، همه با او بودند و امروز، حتی کوچه‏های خالی او را همراهی نمی‏کردند.

    جدایی گمان کرده بودم و لیکن نه چندان، که یک سو نهی آشنایی

    رسالت عشق بر دوش او سنگینی می‏کرد و بار امانت، تمام نگاهش را به آسمان دوخته بود.
    کاروان در مسیر بهار گام برمی‏داشت و عطر گل‏های سرخ، تا ابدیت جاری می‏شد.

    گویی آفتاب، تواضع کنان، در سایه‏سار کاروان حرکت می‏کند و ستارگان به دنبال رصدِ تبسّمی از نگاه کودکان هستند.

    عشق، منزل به منزل می‏گشت و سالکان گم کرده را راهنمایی می‏کرد.

    حادثه‏ای در راه بود؛ این را تمامِ پرندگان، درختان، کوه، دشت و دریا، می‏دانستند و اضطرابی شگرف آنها را فراگرفته بود.

    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
    کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
    گویا طلوع می‏کند از مغرب آفتاب
    کآشوب در تمامیِ ذرات عالم است


    ... و این مسلم بن عقیل علیه‏السلام بود که درس شهادتِ عاشورایی را زودتر از دیگران فرا گرفته بود؛ شهادت در اوج غربت و عشق، شهادت در نهایت ایمان، در کارزاری که گویی تنها یک مسلمان در مقابل کفر می‏جنگد.

    انبوهِ شمشیرها به غربت و تنهایی‏اش هجوم آوردند و او مثل آفتاب، صفوف تیره‏ی آنها را در هم ریخت.

    آه، ای کوفه! آه از مرامت که همیشه همسنگ با خیانت است، هیچ به یاد داری با حیدر کرّار علیه‏السلام چه کردی؟!

    فرومایگی‏هایت را عجب نیست؛ وقتی دست به سفره‏ی رنگین یزید فرو برده باشی. «ابن مرجانه‏هایت فراوان مباد»! که همیشه عرصه بر مردان تنگ کرده‏ای.
    آن روز، آفتاب بود و ارتفاع شهادت؛ شهادتی که قامت حضرت مسلم علیه‏السلام را به «سدره المنتهی» پیوند می‏زد.

    کاش می‏شد، باز، دستی از گلوها می‏گشایید
    حجم حجم بغض‏ها را، در فضای این تراکم
    غربت اندوهتان، در چشم هستی، دیدنی نیست
    کوفه را، تا پیش رویم می‏کنم امشب تجسّم

    سیدعلی‏ اصغر موسوی
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  10. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

  11. #6

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض

    آيت‌الله اراكي فرمود:
    شبي خواب اميركبير را ديدم، جايگاهي متفاوت و رفيع داشت.
    پرسيدم:
    چون شهيدي و مظلوم كشته شدي اين مرتبت نصيبت گرديد؟
    با لبخند گفت:
    خير!
    سؤال كردم چون چندين فرقه ضاله را نابود كردي؟
    گفت:
    نه.
    با تعجب پرسيدم:
    پس راز اين مقام چيست؟
    جواب داد:
    هديه مولايم حسين است!
    گفتم چطور؟
    با اشك گفت:

    آنگاه كه رگ دو دستم را در حمام فين كاشان زدند؛ چون خون از بدنم مي‌رفت تشنگي بر من غلبه كرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم:

    ميرزا تقي خان! 2 تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه كشيد پسر فاطمه؟ او كه از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسين حيا كردم ، لب به آب خواستن باز نكردم و اشك در ديدگانم جمع شد ...

    آن لحظه كه صورتم بر خاك گذاشتند امام حسين آمد و گفت:
    به ياد تشنگي ما ادب كردي و اشك ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران كنيم.


    منبع:
    كتاب آخرين گفتارها
    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  12. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

  13. #7

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن مهدویت
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    زیر سایه ی امام زمان
    نوشته ها
    2,294
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,365
    1,431 بار در967 پست تشکر شده
    حالت
    Gerye
    نوشته های وبلاگ
    12
    میزان امتیاز
    295
    Array

    پیش فرض

    آهسته‏ تر، قدم بردار ای مرد!

    در «من» جز اشباح نامهربان، چیز دیگری نخواهی یافت، به خدا که من، ساکنانم را بهتر از هر کسی می‏شناسم؛ چرا که یک عمر، سست عهدی‏شان را به تماشا نشسته‏ام.

    از چه رو می‏شتابی و به جستجوی چه می‏آیی؟ بایست! که از همان فاصله هم می‏توانی بوی فریب و ریا را حس کنی. آن متاعِ گران بهایی را که تو خواهانش هستی، در من نخواهی یافت؛

    که در دکّان‏های من، غیر از دروغ و نیرنگ، متاع دیگری معامله نمی‏شود. برگرد! من میزبان خوبی نیستم؛ از هر که بپرسی، کوفه را می‏شناسد. اهالی نامهربانم، مرا شهره‏ی آفاق کرده‏اند.

    برگرد! که این پیران، همان جوانان دیروزند و هنوز، همان خون، در رگ‏هایشان جاری است.

    هنوز، از کوچه کوچه‏ی من، حضور آسمانیِ «امیر لا فتی» می‏وزد و در سکوت نخلستان‏هایم، طنین غربت و اندوه «علی علیه‏السلام » جاری است. برگرد! که من هرگز جای امنی نبوده و نیستم؛ «کوفه»، همیشه خطرناک بوده!

    میهمانِ غریب من! باور کن در سایه‏ی هیچ یک از دیوارهایم نمی‏توانی بیاسایی؛ که خشتْ خشتِ این دیوارها و خانه‏ها، چون ساکنانشان، سست نهادند. باور کن، هرگز نمی‏توانی با اطمینان، بر خاکم، قدم برداری؛ که این سرزمین، لبریز از سایه‏های شومی است که تنها در ازای چند دینار، وجدان خود را می‏فروشند.

    برگرد، مسلم! که این راه را بازگشتی نیست. «کوفه» هیچ وقت، میزبان خوب و مهربانی نبوده!

    خدیجه پنجی

    آشفته ام ، آقا ، دوباره رو به راهم کن

    بیرون از این زندان تاریک گناهم کن

    چیز زیادی از تو و چشمت نمی خواهم

    منت سرم بگذار و یک لحظه نگاهم کن



  14. تشكر

    ملیکه (11-18-2011)

صفحه 1 از 8 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran

Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0