گزارشی از حاشيه‌های ديدار شعرا با رهبر معظم انقلاب
ads ads
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    ناسوت
    نوشته ها
    3,548
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,725
    1,764 بار در1,228 پست تشکر شده
    حالت
    Mashghool
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    2209
    Array

    B12 گزارشی از حاشيه‌های ديدار شعرا با رهبر معظم انقلاب

    [TD]
    گروه سياسی: پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای گزارشی از حاشيه‌های ديدار شعرا با رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه‌ای را با عنوان «جمعيت ارباب وفا نگسلد از هم» منتشر كرده است.
    به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی خامنه‌ای متن اين گزارش كه به قلم «مهدی قزلی» منتشر شده، به شرح ذيل است:
    در روزهايی كه روزه‌اش 15-16 ساعت طول می‌كشد، زور دارد آدم يكی دو ساعت مانده به اذان مغرب، از سمت در غربی بيت بيايد كه از در شرقی در انتهای خيابان فلسطين داخل بشود و بشنود: بايد از در غربی وارد شويد. سعیِ بين در غربی-شرقی، شمالی-جنوبی... يك فريضه‌ گاه‌گاهی ماست برای ورود به بيت. خدا از ما قبول كند.
    در اتاقك نگهبانی درِ فلسطين منتظر ايستاده بوديم تا نگهبان با مركز درباره‌ی وجود و تأييد اسم‌ها استعلام كند كه مردی گذشته از سن ميانسالی ولی قد بلند و آراسته وارد شد. معلوم شد چند دقيقه‌ قبل هم داخل اتاق بوده و خوشش نيامده كه گفته‌اند برود از در غربی وارد شود. دانه‌های درشت عرق روی پيشانی و دو طرف سرش كه كم‌مو شده بود برق می‌زد. نور آفتاب هم كم‌رمق و مايل از غرب، دانه‌های عرق را نورپردازی كرده بود. مرد كه لهجه‌ شهرستانی داشت كلافه بود. با خودش غرولند می‌كرد. نگهبان كارت ورود از او می‌خواست و او نداشت. كارت‌ها دست مسئولان اجرايی جلسه بود كه كنار در غربی مستقر بودند. نگهبان فهميده بود كار مرد شاعر شهرستانی را بايد حل كند و او به در غربی نخواهد رفت. تلفن را برداشت و بعد از گفت‌و‌گويی از مرد پرسيد: حاج آقا اسم شما؟
    مرد جواب داد: ناقوس!
    نگهبان تعجب كرد و دوباره پرسيد: اسمتان؟
    مرد با اعتماد به نفس گفت: «ناقوس. همه می‌شناسند، تخلصمه. همينو بگو... يا اگر نميدونه بگو يوسفی، حسين يوسفی.»
    مرد باحال بود. اين اعتماد به نفسش برايم خيلی جالب بود. فكر می‌كرد همه بايد تخلصش را بدانند. توی اين فكرها بودم كه ديدم نامه‌ پاره و مچاله‌ای را درآورده و با خودش می‌گويد: من از آقای فلانی دعوت‌نامه دارم. بعد صدايش را بلندتر كرد و گفت: «اگه نميشه برم اشكال نداره، فقط فلانی رو صدا كن من چند تا حرف درشت بهش بزنم تا دلم خالی بشه و برم.»
    ما تصميم گرفتيم برويم در غربی؛ داشت دير می‌شد.
    وارد حياط پشت حسينيه كه می‌شوم جماعت شعرا را می‌بينم كه گوش تا گوش نشسته‌اند و هر چندنفر با هم گعده گرفته‌اند. شعرا در صفوف نماز نشسته‌اند هرچند نيم‌ساعتی مانده تا نماز. صندلی رهبر هم جلوی صف‌هاست. مثل پارسال محسن مؤمنی به عنوان رئيس حوزه‌ی هنری و ميزبان اين برنامه در ورودی حياط ايستاده و به واردين خوش‌آمد می‌گويد. سر می‌چرخانم. آقای ناقوس را می‌بينم كه در صف اول نشسته. از آثار برافروختگی نشانی به صورتش نمانده. دست هركس را كه نگاه می‌كنم كتاب و كاغذ می‌بينم و وقتی در ديداری تكرارشونده مثل اين‌، شركت‌كنندگان كاری را (دادن كتاب به رهبر) تكرار می‌كنند يعنی آثار و نتايجش را تجربه كرده‌اند.
    محافظ‌ها در عين جديت، مهربانی عجيبی دارند. برای يك حاشيه‌نويس و خبرنگار هيچ چيز بهتر از سهل‌گيری محافظ نيست!
    سلام و عليك و گپ و گفتم با آقای مؤمنی رسيد به اين‌جا كه او از حضور چند شاعر فارسی‌زبان تاجيك و افغان در برنامه گفت: صادق عصيان از مزار شريف، فضل‌الله قدسی از بلخ، ابراهيم امينی شاعر جوان كابلی و جنيد شاعر افغانی مقيم آمريكا همين‌طور محمدعلی عجمی از تاجيكستان. گفتم چه كار خوب و فكر بكری كرديد كه اين مجلس شعر را فراجغرافيايی كرديد. مؤمنی جواب داد: ايده و پيشنهادش برای خود رهبر انقلاب است.
    ميرشكاك وارد محوطه حياط شد و بزرگان جلسه احترامش كردند. او هم سراغ صف اول رفت و بقيه با سختی جايی برايش خالی كردند تا ميرشكاك هم صف‌اولی شود. هرچند بعد از سلام و عليك‌های شعرا ديگر صف‌ها به هم خورده بود.
    چند دقيقه بعد از ورود ما جنب و جوشی در كنار در خانه رهبر به وجود آمد و چند خانم و آقا رفتند آن‌جا. به نظرم مراسم عقد آشنايی بوده كه انگار قرار بوده رهبر خطبه‌شان را بخواند چون موقع ورود از در غربی جوانی عقدنامه به دست اين پا و آن پا می‌كرد كه عقدنامه را برساند كه مسئولين رؤيت كنند.
    قبل از اين‌كه رهبر خطبه‌ی عقد كسی را بخواند مسئولين دفتر، عقدنامه‌اش را می‌بينند كه مهريه بيش از 14 سكه نباشد. خيلی خوب می‌شد اگر می‌توانستم آن‌جا هم بروم! فقط چند دقيقه طول كشيد كه آن كار انجام بشود و رهبر آمد؛ حدود 20 دقيقه قبل از اذان.
    با آمدن رهبر شعرا كتاب به دست از جاهای مختلف حياط بلند شدند و آمدند جلو. حكمت اين فرصتِ سلام و عليك قبل از نماز اين است كه شعرا ديگر در جلسه وقت ديگران را برای چاق‌سلامتی و دادن كتاب و... نگيرند.
    شعرا يكی‌يكی می‌آمدند و سلامی می‌كردند و اگر در دست‌شان چيزی بود می‌دادند. رهبر هم كتاب‌ها را به يكی از كاركنان بيت می‌داد و نامه‌ها و درخواست‌ها را به كس ديگری. هركس هم شعرش را می‌داد، رهبر به رسم ادب نگاهی به شعر می‌كرد. بعضی سرشان را نزديك گوش رهبر می‌بردند و به نجوا حرف می‌زدند و بعضی عيان و بلند. هركس هم می‌خواست رهبر دعايش كند، ايشان همان لحظه دعا می‌كرد. ميرشكاك هم جلو آمد و جلوی صندلی رهبر روی زانو نشست. پاكتی داد به ايشان و دستش را بوسيد. رهبر هم سر ميرشكاك را بوسيد.
    تعداد كتاب‌ها كه زياد شد، يكی از مسئولين، بچه‌های خدمات را صدا زد و آرام گفت: اين كتاب‌ها كه تا الان جمع شده ببر؛ خودم ميام برمی‌دارم.
    بين كسانی كه برای سلام و عليك با رهبر از جايشان بلند شده بودند دو نفر به چشمم آمدند. يكی جوانی كه لباس نظامی تنش بود و رهبر با خوش‌رويی شعرش را گرفت و ديگری آقای ناقوس. رهبر علی‌رغم تصور غلط من به ناقوس لطف ويژه داشت: به به آقای ناقوس، چرا ريش‌های شما سفيد شده؟ نكنه شما هم پير شده‌ايد؟
    جالب بود كه رهبر با همان تخلص صدايش زد. ناقوس چهره‌اش شكفته بود و می‌خنديد. ديگر اثری از عصبانيت يك ساعت قبلش نبود.
    جوانی كه تازه موهای صورتش درآمده بود سلام كلی از بچه‌های مشهد و تهران را رساند و گفت كه در ليست شعرخوانی نيست و اگر می‌شود عنايتی كند. رهبر جواب داد در اين جلسه مستمع است و مديريت جلسه به عهده‌اش نيست. جوان چانه بيشتر نزد، دست رهبر را بوسيد و نشست سرجايش.
    آقای فرهنگ هم كه بانی و برگزار كننده‌ی 25 ساله شب شعر عاشورايی شيراز است هم آمد، سلام و عليك كرد و سلام رفيقی را هم رساند.
    صدای اذان بلند شد. شعرا رفتند نشستند در صف‌های نماز. رهبر آقای فريد (شاعر نابينا) را صدا زد. كمك كردند فريد رفت پيش رهبر. يك نفر گفت: آقا فريد اهل ميانه‌ است.
    رهبر لبخند زد و گفت: سن ترك سن؟
    محافظی كه كنارم ايستاده بود دست روی شانه‌ام گذاشت و گفت: اگر می‌شه لطف كنيد بايستيد برای نماز. من عذرخواهی می‌كنم!
    اصلاً عرق شرم نشست روی پيشانی‌ام از اين همه احترام. پيش خودم پشيمان شدم از آن همه جدالی كه در ديدارهای قبلی با محافظ‌ها داشتم.
    رهبر نماز خواند و ما هم در چمن‌های باغچه اقتدا كرديم به مقتدامان قربتاً إلی الله و نماز قبل از افطار خوانديم تا نيم ساعت به ساعت‌های گرسنگی و تشنگی‌مان اضافه شود! رهبر بين دو نماز ذكرش را هم گفت نافله‌اش را هم خواند. بعد از عشا هم دو ركعت نافله‌ی نشسته را. بعد از نماز بلند شد و از پله‌ها بالا رفت، شعرا هم. بالای پله‌ها ايستاد و گفت: آقای معلم كجا هستند پس. معلم با كمك بقيه جلو رفت تا رهبر به همراه ميهمان‌ها برود برای افطار. محافظ‌ها جلوی جمع را گرفتند تا رهبر برود بنشيند و بقيه با يك فاصله‌ی چند ثانيه‌ای بروند.
    قبل از اين‌كه رهبر برود سر سفره از كنار سفره‌ی خانم‌ها رد شد. آن‌جا ايستاد و به درخواست يكی از خانم‌ها چفيه‌ای آوردند، رهبر تبرك كرد به او داد. چفيه‌ی قبلی را جوانی در پله‌ها گرفته بود. يكی از خانم‌ها به گلايه گفت: در برنامه‌ی شعرای آيينی خانم‌ها دعوت نشدند. رهبر گفت: من كه دعوت كننده نيستم. حاج آقای زمانی مجری آن جلسه جلو آمد و گفت: آقا به خاطر كمبود جا نتوانستيم از خانم‌ها دعوت كنيم.
    يكی از كاركنان دفتر ميز كوچكی كه موقع شام جلوی رهبر می‌گذارند را مرتب می‌كرد كه رهبر با مهربانی و خيلی آرام گفت: آقا جان من كاری ندارم. شما برو افطار كن.
    يك طرف رهبر علی معلم نشسته بود و طرف ديگر آقای حداد عادل. رهبر قندی در دهان گذاشت و با چای افطار كرد.
    جوانی كه كت و شلوار سياهش در نور لامپ‌های اتاق برق می‌زد بلند شد برود سمت رهبر كه محافظ‌ها جلويش را گرفتند و نشاندندش سر جايش. جوان كمی جا خورد ولی تمكين كرد و مغموم نشست.
    رهبر با تكان دادن سر به حاضرين در جلسه ابراز لطف می‌كرد. يك‌دفعه با صدای بلندتری گفت: آقای يوسفی بيا شما اين‌جا بنشين.
    همان آقای ناقوس بشقاب شامش را برداشت و با دهان پر، رفت نشست روبه‌روی رهبر و علی معلم. رهبر پرسيد: شما هنوز بيرجندی؟ ناقوس تأييد كرد؛ لقمه‌اش را قورت داد و ادامه داد كه: سرافرازم كرديد آقا.
    رهبر قزوه را صدا زد و گفت: حال شما خوبه آقای قزوه؟ قزوه از جايش بلند شد و آمد پيش رهبر. با اينكه فاصله‌مان زياد نبود ولی همه حرف‌ها را كامل نمی‌شنيدم. رهبر از كتابی گفت كه قزوه خوب درش آورده و ايشان خوانده و خوشش آمده. قزوه هم از كتابی درباره اقبال لاهوری گفت. قزوه چيزی پرسيد درباره كسی در نايين و رهبر گفت فاميل‌هايش در تفرش بوده‌اند نه نايين. از قائم مقام فراهانی اسم آمد و كسی به اسم فخرالدين و رهبر گفت: ميرفخرا جد اعلی ما بوده. قزوه درباره كتابی نسخه خطی حرف می‌زد و نمی‌دانم چطور بحث به اجداد رهبر كشيده شد و بعدتر به فضل بن شاذان و سال 532 و استنساخ كتاب در سال هزار و خرده‌ای و ... قزوه كاغذهايی را به رهبر نشان داد و رهبر بعد از ديدن‌شان آنها را برداشت.
    همين موقع ميرشكاك آمد. رهبر گفت: كجايی شما؟ افطار كردی؟ ميرشكاك گفت: بله بالا خوردم. بعد باز هم دست رهبر را بوسيد و باز رهبر سر اورا. بعد هم به خواست رهبر جا باز كردند برای او. معلم كمی كنار كشيد تا ميرشكاك بنشيند كنار رهبرش.
    محسن مؤمنی هم آمد گزارش گذرايی از حضور شعرای افغان داد و اسم‌هايشان را هم گفت. وسط اسم‌ها رهبر پرسيد: آقای كاظمی هم آمده؟
    مؤمنی تأييد كرد. رهبر پرسيد: الان كجاست؟ طولی نكشيد كه كاظمی را پيدا كردند و آوردند پيش ايشان پای سفره شام.
    رهبر با كاظمی سلام و عليك كرد، او را جلو كشيد و رويش را بوسيد. بعد گفت: شما منتقد خوبی هستيد و خوب نقد می‌كنيد. من كتاب «رصد صبح» شما را ديدم و آن را كامل خواندم. نكات درستی هم شما درباره‌ی مسائل محتوايی تذكر داديد و من هم قبول داشتم. به نظرم شما علاوه‌بر مسائل فنی، اين جهت‌های فكری و عقيدتی را هم مدنظر داشته باشيد در نقدهايتان و جوان‌ها را هدايت كنيد.
    بعد از جلسه از كاظمی پرسيدم و فهميدم كه در اثنای نقد شعر شعرا در كتاب رصد صبح گريزهايی هم به پروا داشتن آن‌ها درباره‌ی مقدسات داشته است.
    رهبر با اشتياق خاصی درباره‌ی كاظمی سؤال كرد و بعد وقتی آمد با همان اشتياق با او صحبت كرد.
    از وسط‌های سفره چند نفر بلند شدند كه بروند بيرون. رهبر به يكی از مسئولين اشاره كرد و كسی را نشان داد. آن مسئول هم پريد و از وسط جمع كسی را صدا كرد و به رهبر نگاه كرد. رهبر سری به تأييد تكان داد. آن بنده خدا توسط محافظ‌ها دست به دست شد تا رسيد كنار رهبر؛ همان جوانی بود كه كت و شلوار سياه برق برقی پوشيده بود، همان كه محافظ‌ها موقع شام نشانده بودندش سر جايش! بنده خدا هنوز نفهميده بود چه شده. رهبر گفت: شما با من كار داشتی؟
    جوان سری چرخاند و ديد همه دور و بری‌ها دارند نگاهش می‌كنند، گفت: من... بله ... چيزه... می‌خواستم خواهش كنم من هم ... چيزه توی جلسه شعر بخونم.
    رهبر لبخند زد و گفت: توی اون جلسه من هم مثل شما مستمع هستم، تصميم‌گير جلسه نيستم. جلسه مال من نيست ولی اين‌جا تصميم با منه اگر می‌خواهی همين‌جا بخون.
    جوان جا خورد، در نيم ساعت گذشته دفعه‌ی سوم، چهارمی بود كه جا خوردنش را می‌ديدم. البته لحن آرام و مهربان رهبر كمك كرد اعتماد به نفسش را پيدا كند و خودش را جمع و جور كند. گفت پس آقا رباعی می‌خونم:
    كوتاه‌ترين فاصله تا جان قائم
    باريدن قطره‌های باران قائم
    بسيار شگفت است كه در واژه‌ی عشق
    آغاز علی بوده و پايان قائم
    شعرهای جوان كه تمام شد تقريباً ديگر كسی سر سفره‌ها نبود. رهبر جوان را تشويق كرد و او هم مثل يك فاتح از حلقه‌ی بزرگان اطراف رهبر بيرون آمد و رفت.
    برادر ابوالفضل زرويی نصرآباد هم سر همين سفره جلو آمد و گفت برادرش كسالت داشته و جای او آمده برای عرض ادب و خواست رهبر او را دعا كند و رهبر در جا دعا كرد.
    رهبر از جايش بلند شد و رفت سمت پله‌ها تازه به خودم آمدم و فهميدم شام و افطار درست و حسابی نخورده‌ام. هرچيزی هم خورده بودم حاج امير خوراكيان گذاشته بوده جلويم. پشت سر رهبر رفتيم و داخل حياط شديم. توی حياط بوی دود می‌آمد. مرتضی اميری اسفندقه و محمدحسين جعفريان ايستاده بودند كنار هم زير درختی. رهبر با ديدن آن‌ها ايستاد و سلام و عليك گرم كرد. اسفندقه به شيوه‌ی خودش چفيه و جعفريان دست رهبر را بوسيدند و رهبر سر هر دوی آن‌ها را. در ميان همان تعارفات معمول جعفريان درباره‌ی احمد عزيزی چيزی گفت. رهبر گفت: خدا إن‌شاءالله عزيزی را شفا بدهد. يك غصه‌ای شده در دل ما ماجرای عزيزی.
    جعفريان گفت: خانواده‌اش می‌خواهند اعزامش كنند خارج از كشور، مثل اين‌كه نياز هم هست ولی نمی‌توانند.
    رهبر گفت: مثل اين‌كه خانواده‌اش هم خارج از كشور هستند؟ بعد كمی سكوت كردند. چند قدمی برداشتند. من هم درختی را دور زدم كه ايشان را از روبه‌رو ببينم كه ايستاد. به جعفريان گفت: من چه كار می‌توانم بكنم؟
    حسينی وزير ارشاد كه كنار رهبر ايستاده بود گفت: من خودم عيادت ايشان رفتم، كسی هم چيزی به ما نگفته.
    جعفريان مثل بچه‌ای كه با ديدن بزرگ‌ترش شجاع شده باشد گفت: خوب شما را كه نمی‌شود به اين راحتی پيدا كرد. شما بايد جويای احوال اين ها بشويد.
    رهبر به آقای وزير گفت:خوب شما تحقيقی بكنيد اگر لازم است اعزام بشود كمك كنيد.
    با همين جمله بحث تمام شد.
    رهبر كه وارد جمع شعرا شدند همه به احترام بلند شدند و بعد هركس سر جای خودش نشست. جلسه‌ی خوب و با صفايی بود. حتماً صدا و سيما هم به رسم اين چند ساله شعرخوانی شعرا را پخش خواهد كرد. به هر حال قزوه با شعری جلسه را شروع كرد و معلم اولين نفر بود كه به رسم كسوت ترانه‌ای خواند. بعد از او موسوی گرمارودی. بر خلاف سال گذشته بعد از موسوی گرمارودی نوبت جوان‌ها شد و ميلاد عرفان‌پور و رباعی‌های زيبايش و آفرين‌های پی در پی رهبر. علی شكراللهی و محمد رمضانی هم شعرهايشان را خواندند تا نوبت برسد به محمدعلی عجمی اهل تاجيكستان كه توسط قزوه معرفی شد و معلوم شد نام آخرين كتابش «امام حسين در فولكلور تاجيكستان» است.
    رهبر به عجمی گفت سلامش را به دوستان تاجيك، شاعران و اديبان و فرزانگان آن‌جا برساند.
    نفر بعدی ابراهيم امينی شاعر جوان افغان بود كه شعر تقديمی‌اش به شهيد ناصری -كه در مزارشريف شهيد شد- را خواند.
    بعد از او كم‌سن‌ترين شاعر مجلس، سجاد سامانی كه برگزيده‌ی شعر دانش‌آموزی هم بود شعرش را خواند. نوبت به خانم‌ها رسيد و سيمين‌دخت وحيدی كه مثل پارسال وقتش را داد به جوان‌ها. راضيه رجايی، مهری جهانگيری و خديجه رحيمی از خانم‌ها شعر خواندند. تا نوبت دوباره برسد به آقايان و علی‌محمد مؤدب تا شعری برای آيات القرمزی شاعره‌ی بحرينی بخواند.
    مهدی مظاهری و بعد از او سيدابوطالب مظفری كه او هم افغان ولی مهاجر به ايران است خواندند تا ميكروفن جلوی مصطفی محدثی خراسانی قرار بگيرد. محدثی شعری كوتاه خواند و بعد اجازه خواست تا مطروحه‌اش را بخواند.
    در جلسه‌ی شعرای آيينی رهبر بيت شعری را برای جانبازان گفتند تا شعرا اين بيت را تبديل به غزل كنند و محدثی همان غزل را می‌خواست بخواند و خواند. بعد از شعر او هم قزوه توضيح داد تا حالا 100 مطروحه جمع شده.
    محمد جواد محبت هم شعر خواند و بعد از او محمدكاظم كاظمی كه او هم افغان است، شعری طنز درباره‌ی افغانستان خواند. رهبر بعد از شعر او گفت: شعر طنز از آقای كاظمی نديده بوديم تا حالا. البته قضايای افغانستان طنزش هم آدم را به گريه می‌اندازد. إن‌شاءالله خدا هرچه زودتر به اين ملت رحم كند تا از شر بيگانگان خلاص شوند.
    بعد از دعای رهبر برای مردم افغان غلام‌حسين يوسفی يا همان ناقوس شعر خواند. يكی از خانم‌ها به اسم زهره نارنجی بلند شد و بی‌هماهنگی و نوبت شعرش را خواند. و آخرين نفر علی شهودی كه شعر تركی خواند. بعد از شهودی به خواست رهبر حاج‌آقای قدسی و بعد آقای حداد عادل و بعد آقای محمدی گلپايگانی هم خواندند. رهبر به عنوان آخرين نفر خواست فاضل نظری هم شعری بخواند و او اين بار بر خلاف سال گذشته شعری جديد و زيبا خواند.
    وقتی شعر نظری تمام شد جعفريان به قزوه اشاره كرد كه چيزی بخواند. قزوه هم تشكر كرد از اين‌كه او در شعر افغانستان زحمات زيادی كشيده و خواست شعر كوتاهی بخواند. جعفريان هم گفت: آقا رويه‌ای در انتخاب شعرها هست كه سعی می‌كند پاستوريزه كند. مثلاً می‌گويند اين شعر خوانده شود و آن شعر خوانده نشود. يك كاری داشتم كه دوستان صلاح نديدند من بخوانم. من به نظر دوستان احترام می‌گذارم و شعری را كه آوردم نمی‌خوانم. فقط اين رويه باعث می‌شود شما بعضی شعرها را بشنويد و در جريان شعر امروز مملكت قرار نگيريد، والسلام.
    قزوه گفت: خوب می‌خواهيد شعر بخوانيد، بخوانيد حالا.
    جعفريان نخواند. قزوه ادامه داد: يك شعر خاص بود كه دوستان نظر دادند من هم اتفاقاً چيزی نگفتم. به هرحال اگر می‌خوانيد بفرماييد.
    جعفريان باز هم نخواند. اين بار قزوه گفت: پس حضرت آقا درخدمت شما هستيم.
    رهبر قبل از شروع صحبت‌هايش صلاح ديد موضوعی را روشن كند: من البته در جريان شعر كشور قرار می‌گيرم آقای جعفريان! اين را شما بدانيد. هم شعرهايی كه در كتاب‌ها هست و هم شعرهايی كه به صورت الكترونيكی و اينترنتی نشر می‌شود، بی‌اطلاع نيستم من. در شعرهايی هم كه امشب خوانده شد اين‌جور نبود كه اين جنبه‌های مورد نظر شما نباشه، بود. من هم كه شما می‌دانيد طاقتم زياده و اين‌جور نيست كه اگر كسی شعری بخواند كه من مضمونش را قبول نداشته باشم درونم طوفانی بشه. نه شعره ديگه شاعر دوست داشته اين‌جوری بگه اما پاستوريزه كردن شعر اتفاقاً بد نيست. خوبه اتفاقاً يك جاهايی رعايت‌هايی هم بشه و ملاحظه‌هايی هم صورت بگيره. من البته در جريان مديريت جلسه و نحوه‌ی اجرا قرار ندارم ولی خوب اجرا می‌كنند انصافاً. جا داره من از آقای قزوه و ديگر آقايان كه زحمت می‌كشند تشكر كنم كه برای اين جلسه جلسات زيادی گذاشتند و فكر كردند و وقت گذاشتند و جلسه‌ی متنوعی هم هست انصافاً. با اين حال من آماده هستم بشنوم، هميشه آماده بودم. شما سال‌هاست در جلسه‌ی ما شركت می‌‌كنيد و می‌بينيد كه همه‌جور شعری خوانده می‌شود. من از شعر لذت می‌برم البته بعضی از مضامين را ممكنه قبول داشته باشم بعضی را نه؛ همين‌طور شما ممكنه قبول داشته باشيد يا نه.
    ساعت نزديك يازده شب بود كه رهبر با تبريك عيد ولادت امام حسن عليه‌السلام شروع كرد و با ابراز خرسندی از تداوم اين جلسه و بيتی خواند:
    جمعيت ارباب وفا نگسلد از هم
    اين سلسله تا روز جزا نگسلد از هم
    و گفت اين بيت هم خبر است هم دعا.
    بعد هم در صحبت‌هايشان به چند نكته اشاره كردند: روند مطلوب شعر دوران اخير، احتياج شعرا به معرفت عميق دينی و دم‌خور شدن آن‌ها با قرآن و نهج‌البلاغه و صحيفه‌ی سجاديه، و اينكه شعرا بايد هويت انقلابی خود را در نظر داشته باشند: «شعر انقلاب متصدی و مباشر و ميدان‌دار ارائه‌ی گفتمان انقلاب اسلامی است و نبايد تحت‌تأثير برخی از هيجانات جاری قرار بگيرد. بايد برای انقلاب حرف بزنيم. معارف انقلاب گسترده و پرفيض است و وظيفه‌ی شاعران در اين ماجرا جدی است.»
    آخر هم تذكر دادند كه شعرها خيلی خوب است ولی همه‌ی خوب نيست و نبايد همين‌جا ايستاد.
    رهبر جلسه‌ای را كه با شعر و برای شعر شروع شده بود با بيت شعری تمام كرد:
    رشته‌ی جمعيت ای ياران همدم مگسليد
    در پريشانی پريشانيست از هم مگسليد
    [/TD]



    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] | [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] | [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] | [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] | [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    منبع : [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  2. تشكرها 2

    ملیکه (08-18-2011), محمد (08-18-2011)

  3. #2

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن اهل مهارتهای زندگی
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شهر راز
    نوشته ها
    965
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    561
    887 بار در597 پست تشکر شده
    حالت
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    129
    Array

    پیش فرض

    تشکررررررر ویژه
    آه خوش بحال امثال ناقوس ها و معلم ها و میر شکاک ها و عزیزی ها و........... که انقدر مورد توجه و لطف رهبر عزیز قرار میگیرند.
    خدا کنه ما با کارامون دل رهبر رو نشکونیم
    به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم

    مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

  4. تشكرها 2

    ملیکه (08-18-2011), سید (08-18-2011)

  5. #3

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن اهل مهارتهای زندگی
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شهر راز
    نوشته ها
    965
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    561
    887 بار در597 پست تشکر شده
    حالت
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    129
    Array

    پیش فرض

    به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم

    مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

  6. تشكرها 2

    ملیکه (08-18-2011), سید (08-18-2011)

  7. #4
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت
    Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    دوستان
    این پست را بگویید یاسین حتما بخواند که
    با شعر وشاعری مشکل داره



  8. #5

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن اهل مهارتهای زندگی
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شهر راز
    نوشته ها
    965
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    561
    887 بار در597 پست تشکر شده
    حالت
    Ghamgin
    میزان امتیاز
    129
    Array

    پیش فرض

    آره ملیکه جون به نکته خیلی خوبی اشاره کردی
    حتما یادمون باشه بهش بگیم بیاد بخونتش
    به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم

    مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

  9. تشكر

    ملیکه (08-19-2011)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran

Search Engine Optimization by vBSEO 3.6.0