در پي سرعت گرفتن حرکت انقلابي مردم در سال 56 و افزايش آن در سال 57 شاه براي حفظ قدرت مجبور به استفاده از ارتش شد. شاه به دليل آگاه نبودن به عمق نارضايتي مردم بر اين نارضايتي ها دامن زد و حرکت مردم را به استهزا گرفت به طوري که در مصاحبه مطبوعاتي روز 23 ارديبهشت 1357 در مورد اوضاع بحراني ايران گفت: «اين شورش ها را دو گروه تجزيه طلبان و سياسيون قديمي رهبري مي کنند تظاهرات ضدميهني چند روز اخير کار کساني است که به سلامتي پيشهوري شراب مي خورند و با کساني که مي خواهند ايران را به ايرانستان تبديل کنند و افراد اين شورش ها به عقايد بچه گانه، احمقانه، عجيب و غيرقابل درک مربوط مي شوند.»اما اين سخنان بر آتش خشم مردم دميد؛ يكي از تجليهاي اصلي اين خشم در نماز عيد فطر به امامت شهيد مفتح در روز 13 شهريور 1357 و تظاهرات گسترده پس از آن در تهران و ساير شهرها رخ نمود. سپهبد ناصر مقدم پس از تظاهرات روز عيد فطر به ديدار شاه رفت و با اشاره به راهپيماييهاي مردم و ابراز نگراني از تبعات سوئي كه ميتوانست براي اركان حاكميت به بار آورد، و با استناد به نظر كارشناسان ساواك و اداره دوم ارتش دستور شاه را براي برقراري حكومت نظامي در تهران و برخي شهرها به دست آورد و دولت شريف امامي سرانجام در شامگاه روز 16 شهريور 1357 در تهران و 11 شهر ديگر اعلام حكومت نظامي كرد. با اين اقدام فاجعه جمعه خونين 17 شهريور 1357 در ميدان ژاله (شهدا) تهران رقم خورد و به نقطه عطفي در گسترش مخالفتهاي عمومي با حكومت پهلوي تبديل شد.با پرداختن به وقايع روز قبل از اين تاريخ ميتوان آن چه را به اين رخداد تاريخي منجر شد، پيگيري كرد:پس از آنكه برگزاري راهپيمايي 13 شهريور (عيد فطر) تجربه موفقي ارزيابي شد، تصميم گرفته شد بار ديگر در مقابل حكومت شريفامامي و به منظور برائت از وي، تظاهراتي انجام شود.شهيد محلاتي در اين ارتباط ميگويد:"بعد از راهپيمايي عيد فطر به اين نتيجه رسيديم كه اين كار بايد با نظم و ترتيبي ادامه يابد، جلسهاي گرفتيم و از صبح تا غروب دور هم بوديم و تصميم گرفتيم كه روز پنجشنبه (16 شهريور) راهپيمايي كنيم."آيتالله بهشتي نيز در جامعه روحانيت استدلال كرد كه"بعد از راهپيمايي عيد فطر حالا كه مردم آمدند نبايد در اين حركت مردمي فترت ايجاد شود" لذا از مردم براي راهپيمايي دعوت شد.با وجود برخي اختلافات براي اعلام عزاي عمومي يا برپايي راهپيمايي با فرارسيدن سحرگاه روز 16 شهريور سيل جمعيت از گوشه گوشهي تهران جاري شد. به گزارش كيهان، تهران يكپارچه تعطيل و تظاهرات بود. صدها هزار تظاهركننده در خيابانهاي تهران راهپيمايي كردند. راهپيمايان براي سربازان دست تكان ميدادند و گل پرتاب ميكردند. ناظران تعداد رهپيمايان را تا يك ميليون نفر تخمين زدند. طول صفهاي راهپيمايان به چند كيلومتر ميرسيد.در اين راهپيمايي زنان با چادر سياه جلو جمعيت در حركت بودند و موتورسواران با فاصله 100 و 200 متري جلوتر از همه حركت ميكردند تا هم راه را باز كنند و هم به راهپيمايان آب و غذا برساندند. در اين تظاهرات رهبران جبهه ملي نيز شركت كردند. روزنامه اطلاعات نيز گزارش داد: جمعيت راهپيمايي در پايان به صدها هزار نفر رسيد. مردم بر سر راهپيمايان گلاب ميريختند. ابتدا مأموران كوشش كردند جلو راهپيمايي را بگيرند.، اما بعد راه را باز كردند و به دنبال جمعيت به حركت درآمدند. صدها موتورسوار با شعار و تابلو جلوي جمعيت حركت ميكردند.در زير پل سيدخندان يك شعار كمونيستي بر روي پارچه علم شد كه بلافاصله مردم آن را پايين كشيدند. كاميونهاي ميوه كه هر لحظه خالي و پر ميشدند جمعيت را همراهي ميكردند.اين خبرها تا نزديكي ظهر براي چاپ در روزنامههاي عصر تهيه شده و به دليل اخبار 17 شهريور روزنامهها نتوانستند اخبار عصر را منتشر كنند.شهيد محلاتي كه در آن روز از طرف جامعه روحانيت مسئول ستاد برگزاري راهپيمايي بوده است، چنين گزارش ميكند: ارتش با وسايل زرهي در سراسر خيابان انقلاب فعلي مستقر شده بود. با اين حال ملت از شميران حركت كردند به طرف پايين. ما رابط داشتيم كه مرتب به ما خبر ميدادند.هنگام ظهر آيتالله بهشتي در خيابان انقلاب نزديك پيچ شميران به نماز ايستاد، خبر آوردند آخر صف حدود چهارراه قصر است. بعد از نماز، جمعيت را به طرف ميدان شهياد (آزادي) حركت داديم. شعارها را كنترل ميكرديم. شعارها از جلو تعيين ميشد. عصر به ميدان آزادي رسيديم. قرار شد آيتالله بهشتي براي جمعيت صحبت كند و آقاي ناطق نوري كه لباسش را عوض كرده و لباس شخصي پوشيده بود، قطعنامه را بخواند. به روايت آقاي ناطق نوري، نزديك به غروب بود كه جمعيت به ميدان آزادي رسيد. كاميونهاي ارتشي داخل ميدان آزادي استقرار يافته بودند، مردم به ويژه خانمها با شعارهاي خود سربازان و درجهداران را منقلب كردند و آنها را به گريه انداخته بودند.آيتالله بهشتي تصميم گرفت براي جمعيت سخنراني كند. از او دعوت كردند روي يك اتومبيل پاركشده برود، وي اين اقدام را بدون اجازه صاحبش غاصبانه شمرد و امتناع كرد. بشكهاي پيدا كردند و ايشان روي آن ايستاد و سخنراني كرد. آقاي ناطق نوري همچون تحت تعقيب بود، با لباس شخصي و عينك دودي قطعنامه را قرائت كرد.آيتالله بهشتي نيز اعلام كرد جامعه روحانيت برنامهاي براي راهپيمايي ندارد.بنا بر گزارش ساواك،"تظاهرات اين روز از منطقه قيطريه، ونك، پهلوي (وليعصر) ژاله و مناطق جنوب شهر شروع شد و جمعيتها در شاهرضا (انقلاب) و آيزنهاور(آزادي) به هم پيوستند و ساعت 30 : 18 به ميدان شهياد (آزادي) رسيدند."طبق اين گزارش مردم تابلوهاي خيابان شاهرضا را محو و روي آن نوشتند"خيابان خميني". همچنين مردم در مقابل دانشگاه صنعتي شريف شعار ميدادند"دانشگاه خميني" و تابلوهاي خيابان آيزنهاور را به خيابان"شريعتي و خميني" تبديل كردند.طبق اين گزارش مردم"در خيابان آيزنهاور مرتباً اعلام ميكردند كه جمعيت فردا صبح در خيابان شهدا ـ نامي كه تظاهركنندگان به خيابان ژاله دادهاند ـ اجتماع كنيد."ماه رمضان 1357 براي رژيم بسيار شكننده بود. شاه ميپنداشت با تعويض آموزگار و روي كار آمدن شريفامامي و دادن امتيازات مردم را آرام خواهد كرد، ولي سير حوادث نشان داد كه حركت مردم در حال وسعت و سرعت است.به گزارش ساواك "از اوّل ماه مبارك رمضان تا روز 17 شهريور مجموعاً حوادث و وقايعي رخ داده كه اوجگيري آن تقريباً از روز 9 شهريور"، يعني 26 رمضان و چهار روز بعد از دولت شريفامامي بوده و طي اين مدت جمعاً 687 مورد شكستن شيشه، 206مورد آتشسوزي، 528 مورد شهادت مردم و قتل مأمورين انتظامي، 69 مورد حمله به مأمورين، 38 مورد بمبگذاري، 27 مورد حمله به مؤسسات دولتي و ملي، 3380 جلسه سخنراني مذهبي در سراسر كشور كه بيش از 1750 جلسه از اين جلسات ضديت با رژيم و تحريك مردم به آشوب و بلوا سخن گفته شده و توزيع 343 نوع اعلاميه و نشريه با نام مشخص و غيرمشخص مبني بر ضديت با رژيم و حكومت ايران و برپايي نزديك به 923 مورد تظاهرات نسبتاً توأم با خشونت در نقاط مختلف مملكت رخ داد و سازمانيافته است."رژيم شاه بعد از راهپيمايي بزرگ 16 شهريور به اين نتيجه رسيد كه بايد بر شدت سركوب افزود تا بتوان بحران را مهار كرد. به روايت فريدون هويدا، پس از راهپيمايي روز 16 شهريور، فرماندهان نظامي به شاه فشار آوردند كه هر چه زودتر در تهران حكومت نظامي اعلام كند و خواسته خود را نيز چنين توصيه كردند:"در راهپيمايي امروز سيل جمعيت به راحتي ميتوانست عمارت مجلس و تأسيسات راديو ـ تلويزيون را به تصرف خود درآورد. شاه بعد از چند ساعت ترديد و دوددلي با سفراي انگليس و آمريكا به تبادل نظر پرداخت و تصميم گرفت تسليم نظر فرماندهان ارتش شود."ارتشبد فردوست نيز اين خبر را به شكل ديگري تأييد ميكند و ميگويد بعد از واقعه 17 شهريور من در جلسه فرماندهان نظامي با ادامه حكومت نظامي مخالفت كردم، ولي بقيه از جمله ازهاري رييس ستاد ارتش، صمديانپور رييس شهرباني، مقدم رييس ساواك و قرهباغي (وزير كشور) صراحتاً گفتند كه حكومت نظامي دستور صريح محمدرضاست.از طرف ديگر شريفامامي كه پنداشته بود با تغيير تاريخ شاهنشاهي به هجري شمسي و بستن چند قمارخانه مردم و رهبري نهضت را آرام خواهد كرد، بلافاصله بعد از راهپيمايي عيد فطر متوجه شد كه سخت در اشتباه است؛ به همين جهت با سرعت عكسالعمل نشان داد و طي اطلاعيهاي اعلام كرد:"متأسفانه دستهاي پنهان با استفاده از روشهاي شناختهشده در صدد سوءاستفاده از اين شرايط برآمده و با تشكيل اجتماعات و ترتيب تظاهرات مطالبي را كه بر خلاف قوانين كشوري است مطرح ميسازد... به منظور تأمين آسايش عموم و جلوگيري از اقدامات خرابكارانه، دولت مقرر ميدارد كه تشكيل اجتماعات با اجازه شهرباني و فقط در محلهايي كه موجب سد معبر نباشد آزاد است و به مسئولان انتظامي دستور داده شده است از تشكيل اجتماعات بدون اجازه در معابر عمومي شديداً جلوگيري نمايد."بديهي بود كه راهپيماييها در خيابانها شكل ميگرفت كه معابر عمومي محسوب ميشدند و اين اعلاميه به معناي موقوف كردن راهپيمايي و تظاهرات بود و در واقع اين اعلاميه آغاز خودنشاندادن دولت آشتي ملي بود و خبر از سختگيري دولت ميداد. شريفامامي در اجراي اطلاعيه دولت در شانزدهم شهريور دستور ممانعت از راهپيمايي را صادر كرد و پليس در چند نقطه تهران با مردم درگير شد، ولي جمعيت آن قدر زياد بود كه متوجه شد كنترل راهپيمايي با نيروي پليس ممكن نيست.شريفامامي تصميم شاه مبني بر حكومت نظامي را مغتنم شمرد و شبانه از اعضاي شوراي امنيت ملي دعوت كرد. جلسه در ساعت 20 روز 16 شهريور با حضور نخستوزير، اميرخسرو افشار وزير امور خارجه، ارتشبد ازهاري رييس ستاد بزرگ ارتشتاران، سپهبد ناصر مقدم رييس ساواك، سپهبد احمدعلي محققي فرمانده ژاندارمري، سپهبد صمديانپور رييس كل شهرباني، سپهبد برومند جزي رييس اداره دوم ارتش، سپهبد خواجهنوري رييس اداره سوم ارتش و ارتشبد قرهباغي وزير كشورتشكيل شد. ابتدا سپهبد مقدم گزارشي از چند روز اخير داد و اعلام كرد" قرار است فردا در مملكت آشوب به پا بكنند و مملكت را به هم بزنند . من مراتب را به عرض اعليحضرت رساندم كه به نظر من ضرورت دارد كه اعلام حكومت نظامي بشود." رئيس اداره دوم و سوم ارتش هم كه در اين جلسه شركت كرده بودند به برقراري حكومت نظامي تأكيد ميكنند. همهي اعضاي جلسه بر ضرورت حكومت نظامي اعلام نظر ميكند و بلافاصله شريفامامي اعضاي دولت را احضار و هيأت دولت با اعضاي شوراي امنيت جلسه مشترك گرفتند و نظر شوراي امنيت به تصويب هيأت دولت رسيد. جلسه در ساعت نزديك به 24 خاتمه يافت و شريفامامي نتيجه را تلفني به اطلاع شاه رساند و تأييد نهايي را از او گرفت. سپس ارتشبد ازهاري با شاه صحبت كرد و بنا به تصويب وي ارتشبد غلام علي اويسي فرمانده نيروي زميني به فرمانداري نظامي تهران و حومه انتخاب شد.سردمداران رژيم از حركت مردم چنان به وحشت افتاده بودند كه جرأت به تأخيرانداختن يك روز حكومت نظامي را براي مطلع كردن مردم نداشتند. نيمههاي شب دولت اطلاعيهاي تنظيم كرد كه راديو در اخبار صبحگاهي آن را قرائت كرد، امّا اكثر مردماز آن بيخبر بودند؛ خصوصاً كه آن روز جمعه بود و روزنامه صبح هم منتشر نميشد. دولت در اين اطلاعيه با اشاره به اطلاعيهي 15 شهريور كه تظاهرات را در معابر عمومي ممنوع اعلام كرده بود و اشاره به راهپيمايي 16 شهريور اعلام كرد"تنها براي جلوگيرياز خونريزي تظاهرات غيرقانوني و ضدملي آنان تحمل شد."فرمانداران نظامي شهرها نيز منصوب شدند: سرلشكر عبدالرضا اسفندياري (شيراز)، سرلشكر رضا ناجي (اصفهان)، سرلشكر بيدآبادي (تبريز)، سرتيپ عبدالرحيم جعفري (مشهد)، سرتيپ شمس تبريزي (اهواز)، سرتيپ جهانگير اسفندياري (آبادان)، سرلشكر كمال نظامي (قم)، سرتيپ غفاري (كازرون)، سرتيپ شاپور ميرهادي (كرج)، سرتيپ نعمتالله معتمدي(قزوين)، سرتيپ نادور (جهرم).وزارت امور خارجه آمريكا نيز بلافاصله برقراري حكومت نظامي در ايران را مورد تأييد قرار داد و سخنگوي آن اعلام كرد"ما جمعه اظهار اميدواري كرديم نظم به زودي در تهران برقرار شود و امروز تكرار ميكنيم كه آرامش نيز مجدداً برقرار شود."




LinkBack URL
About LinkBacks




پاسخ با نقل قول

Bookmarks