مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
دیدگاههای مذهبی در مورد عشق
عشق در ادیان اولیه ترکیبی از تعهد جاذبهای و عبادی به نیروهای طبیعت بود (مشرکان چند خدایی). بعدها در ادیان جدیدتر این جذبه به سوی اشیاء واحد و انتزاعی مانند خداوند، قانون، کلیسا، و دولت سوق پیدا کرد (تک خدایی). دیدگاه سوم در این زمینه به دیدگاه وحدت وجود معروف است وادعا میکند همواره بین آنکه میپرستد وآنکه پرستیده میشود تفاوت وجود دارد. عشق حقیقتی است که ما بر اساس آن در طی زمان خود را ناصحیح به صورت موجودی منزوی تفسیر میکنیم.
اسلام
قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آوردهاست: و از نشانه های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که میاندیشند قطعا نشانههایی است. بر اساس دیدگاه مراجع شیعه، بیان عشق میان دختر و پسر (بدون منظور ازدواج) گناه است، چرا که ترس افتادن به گناه در میان است، اگرچه خواستگاری، بدون بیان عشق، برای ازدواج مانعی ندارد. تا وقتی که نگرانی از بروز گناه و فساد جنسی، در میان نباشد، داشتنِ صرفِ محبت و عشقِ قلبی (بدون اظهار آن) اشکالی ندارد. از احادیث پیامبر اسلام است که: «اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند»
مسیحیت
در انجیل از عشق به عنوان مجموعهای از اعمال و رفتارها نام برده شدهاست که معنایی وسیعتر از ارتباط احساسی دارد. عشق مجموعهای از رفتارهای انسان است که انسان بر اساس آنها عمل میکند. در انجیل به افراد سفارش شده که علاوه بر معشوق خود و حتی دوستانشان دشمن خود را نیز دوست داشته باشند. در انجیل از این عشق فعال در قرنتی ۸-۴: ۱۳ سخن به میان آمدهاست: عشق صبور است، عشق مهربان است. هرگز حسادت نمیکند، هرگز به خود نمیبالد، مغرور نیست. گستاخ نیست و خودخواه نیست، به سادگی خشمگین نمیشود، خطاهای دیگران را به خاطر نمیسپارد. عشق از همدمی با شیطان لذت نمیبرد بلکه دوست دار حقیقت است. همواره حافظ است، همواره به دیگران اعتماد دارد، همواره امیدوار است و همواره پانیدهاست. عشق هرگز شکست نمیخورد.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
در اغلب لغت نامهها «عشق» به عنوان علاقه شدید یا انس قلبی تعریف میشود. به طور کلی «علاقه» یک حالت ذهنی یا احساسی است که در طی آن فرد برای کسی یا چیزی نگران و دلواپس است. همچنین توجه و علاقه به کسی همواره با عدم قطعیت مسئولیت پذیری و درک مخاطب همراه است و عامل ایجاد اضطراب است. مراقبت از اشیا مانند یک خانه معمولاً به صورت نگهداری و محافظت از آنها و یا پذیرش مسئولیت در قبال آنها همراه است.
« دوستی » - رابطه یا همکاری مناسب بین دوفرد. « وصال » - ذوب شدن عاشق در معشوق؛ حالت نهایی عشق راستین. « خانواده » - افرادی که از طریق اصل و نسب با یکدیگر ارتباط دارند. « پیوند روحی » - رابطه بین فرد و فردی که جزئی از وجود وی است.
توماس جای اورد عشق رایک عمل اختیاری میداند که پاسخی احساسی به دیگران (مانند خدا) است و با هدف ارتقا شخصیت صورت میپذیرد. اورد تعریف خود را در زمینههای دینی، فلسفی، و علمی قابل استفاده میداند.
عشق و عقل، این یا آن؟
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
بحث ارتباط عقل و عشق از مباحث شیرینی است که در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی درباره آن بسیار سخن گفته شده است . در این باره سه نظر عمده در میان متفکران و عارفان مسلمان دیده می شود:
1 . برخی از متکلمان و فلاسفه اصالت را به عقل می دهند . در نظر این گروه، تنها ارزشی که انسان را به سرمنزل مقصود می رساند عقل است و عشق سخنانی موهوم وخیالاتی باطل است که به علت سوء مزاج بر انسان عارض می شود . اگر هدف معرفت الاهی و عبادت است، عقل تنها ابزار شناخت و بندگی به شمار می آید و عشق گم کردن راه است . (1)
2 . برخی از عرفا اصالت را به عشق می دهند و بر این اعتقادند که عشق به معنای فنا در معشوق است و با منفعت و منطق منفعت طلبانه که راه عقل شمرده می شود سازگار نیست; بنابراین، «عقل را با عشق دعوی باطل است » ; زیرا عقل پای بند انسان است و عشق رها شدن از این پایبندی ها . (2)
3 . در مقابل این دو گروه ی عرفای محقق و حکمای عارف قرار دارند معتقدند عقل و عشق منافی هم نیستند، ارتباطی تنگاتنگ دارند و انسان برای رسیدن به مقصود نهایی (لقاء الله) به هر دو نیازمند است . صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می زنم این کار کی کنم مشورت با عقل کردم گفت: حافظ می بنوش ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن (حافظ)
برای روشن شدن ارتباط و مصاف عقل و عشق و تبیین دلیل نظریه ها، تعریف عقل و عشق ضرورت دارد .
عقل چیست؟
شاید این ادعا صحیح باشد که تعریف هیچ واژه ای به اندازه تعریف عقل مشکل نیست; زیرا پی بردن به حقیقت عقل بسیار مشکل است . در طول حیات بشری تعاریف مختلفی از عقل ارائه شده است که چه بسا در مقابل هم قرار دارند . به هر حال، در نظر متفکران اسلامی، عقل به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود . عقل نظری عبارت است از قوه ای در آدمی که به واسطه آن تفکر می کند و سخن می گوید و مطالب را از هم تمیز می دهد; (3)
به عبارت دیگر، عقل نظری قوه درک کلیات است .
عقل عملی قوه تدبیر زندگی و سعادت اخروی یا قوه تمیز خوب و بد است . عقل به این معنا دو مرتبه دارد:
یکی آنچه فقط به تدبیر امور زندگی دنیوی می پردازد و عقل مصلحت اندیش (فردی یا جمعی) است و از نظر حکمای ما، به تبع قرآن و حدیث، عقل بدلی، نیرنگ و شیطنت است . (4) نه عقل حقیقی; و دوم عقل ایمانی که شهوات و تمایلات باطل را در بند می کشد و سعادت دنیوی و اخروی انسان را حاصل می کند . عقل ایمانی چو شهنه عادل است پاسبان و حاکم شهردل است . . . عقل در تن حاکم ایمان بود که ز بیش نفس در زندان بود . . . عقل ضد شهوت است ای پهلوان آنکه شهوت می تند، عقلش مخوان (مولوی) بنابراین، در یک نگاه کلی، عاقل کسی است که دارای قدرت فهم و تجزیه و تحلیل است; عنان زندگی خود را به دست عقل داده و شهوات و نفسانیت را در بند کرده است . (5)
عشق چیست؟
عشق از ماده «عشق » بر گرفته شده است و در عربی نام گیاهی است که به هر چیز برسد در آن می پیچد; آن را تقریبا محدود و محصور می کند و در اختیار خود قرار می دهد . این گیاه در فارسی پیچک خوانده می شود . در انسان حالت محبت شدید که او را منحصرا متوجه محبوب می کند، نوعی یگانگی بین فرد و محبوبش به وجود می آورد و همه چیز فرد را در اختیار محبوبش قرار می دهد، عشق خوانده می شود .
عشق دو مرتبه دارد: یکی عشق مجازی که شاید ترجمه آن به دلبستگی مناسب تر باشد; یعنی عشقی که نفسانی و غریزی است و با رسیدن به معشوق و مقصود و اطفای غریزه خاموش و ساکت می شود;
و دیگر عشق حقیقی و روحانی که روح انسان و حقیقت انسان با آن همراه است; زیرا انسان عاشق خدا است و همواره می خواهد با او متحد شود; و این همان معنای فنا فی الله است، محی الدین ابن عربی در تعریف عشق می نویسد: «العشق و هو افراط المحبة و کنی عنه فی القرآن «بشدة الحب » فی قوله الذین آمنوا اشد حبا لله و هو قوله «قد شفقها حبا» ای صارحبها یوسف علی قلبها کالشفقان و هی الجلدة الرقیة التی تحتوی علی القلب فهی ظرف له محیطة ; عشق عبارت از افراط در محبت است و قرآن از آن به محبت شدید یاد کرده است: «الذین امنوا اشد حبا لله » (کسانی که ایمان آوردند، شدیدترین محبت را به خدا دارند) و
[همچنین از آن به شفاق (پرده دل) و حالت شیفتگی و جنون] یاد کرده است; [در قصه علاقه زلیخا به یوسف] می فرماید: «قد شقفها حبا (10) (عشق این جوان [یوسف] در اعماق قلب او [زلیخا] نفوذ کرده است) و معنای آن به این است که حب همانند پرده و پوسته ای نازک قلب زلیخا را در برگرفت و بر آن محیط گشت . عشق قهار است و من مقهور عشق چون قیر روشن شدم از نور عشق عرفا فقط عشق حقیقی را عشق می دانند که همان فنای فی الله و عشق به معشوق حقیقی است و هیچ گاه خاموش نمی شود . هر دو تعبیر عشق در روایات ما آمده است .
در عشق مجازی که شدیدا انکار و تقبیح شده، روایات متعدد است; برای مثال امام صادق (ع) درباره عشق سؤال شد، فرمود: «دل هایی که از یاد خدا خالی است، خداوند دوستی دیگری را به آن ها می چشاند .»
امیرمؤمنان (ع) نیز فرمود: «عشق بیماری است که نه اجر دارد و نه بدل .» (12)
درباره عشق حقیقی و ممدوح در روایات آمده است:
«قال رسول الله (ص) افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجده; با فضیلت ترین مردم کسی است که به عبادت عشق می ورزد و دست به گردن آن می آویزد و آن را با قلبش دوست دارد و با بدنش به آن اقدام می ورزد . . . .» (13)
روشن است که عبادت وسیله تقرب به معبود است و عشق به عبادت مقدمه عشق به معبود . البته رسیدن به کنه عشق حقیقی و بیان آن امکان ندارد . بنابراین، ادبیات عرفانی به تمثیل روی آورده و کوشیده است با بیان تمثیلی شمه ای از آن حقیقت را بازگو کند . هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل مانم از آن (مولوی) مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نگنجد (حافظ) «ای درویش، از عشق حقیقی - آن چنان که حق عشق است - نمی توانم نوشت، که مردم فهم نکنند و کفر دانند; اما از عشق مجازی چیزی بنویسم تا عاقلان از این جا استدلال کنند .» (14) مصاف عشق و عقل به نظر می رسد، با روشن شدن تعریف عقل و عشق، نظر دقیق تر به ارتباط آن ها ممکن گردیده است . می توان این بحث را در چهار بند خلاصه کرد: 1 . اگر منظور از عقل، عقل بدلی باشد که تمام توجه اش دنیا و زندگی دنیوی است، این عقل مصلحت اندیش را با عشق کاری نیست; از بن با آن مخالف است و آن را فقط خیالات عاشقانه و هوس های جوانی می پندارد; اما منظور عرفا و حکمای ما از عقل این عقل نیست; زیرا این عقل در حقیقت بی عقلی بزرگ است . 2 . اگر منظور از عشق، عشق مجازی یعنی دلبستگی به شهوات و نفسانیت و غرائز است، عقل خدابین و ایمانی چنین عشقی را محکوم می کند; زیرا عقلی که رو به سوی خدا دارد، تسلط شهوت بر انسان را نمی پسندد; مخصوصا اگر شهوت به حد افراط برسد . 3 . اگر منظور از عقل، عقل متعارف ایمانی و مراد از عشق، عشقی حقیقی و فنای فی الله باشد، این دو در مراحلی درگیری دارند; زیرا عقل دربند منفعت آدمی است و تمام اعضا و جوارح آدمی را به بند منفعت طلبی خود در می آورد; و عشق که عبارت از ایثار و از خودگذشتگی و فداکاری در راه معشوق است، به هیچ وجه با خودمحوری سازگار نیست . عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست . راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کس آن آستان بوسد که جان در آستین دارد عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند امثال این تعبیرات در اشعار فارسی فراوان است; زیرا کار عقل مصحلت اندیشی و مصلحت طلبی است و کار عشق از خود بی خود شدن . عرفا کاملا منکر عقل متعارف نبوده، آن را مانند چراغ و نردبان برای ترقی در عالم معنا لازم می دانند; البته وقتی انسان به بالا رسید، دیگر به آن نیاز ندارد; به عبارت دیگر، در مرحله اول لازم است و در مراحل بالاتر حجاب و زیان . سعدی در این باره می گوید: «عقل با چندین شرف که دارد نه راه است بلکه چراغ راه هست، و اول راه ادب طریقت است و خاصیت چراغ آن است که به وجود آن راه از چاه بدانند و نیک از بد بشناسند و دشمن از دوست فرق کنند و چون آن دقایق را بدانست برین برود که شخص اگر چه چراغ دارد تا نرود بمقصد نرسد .» (15) عرفان رهروان راه عشق را دعوت می کند از استدلال های خشک و خسته کننده که چه بسا ره به جایی نمی برد، لحظه ای فاصله بگیرند و گوش و چشم خود را به حقایق ازلی و ابدی عالم باز کنند . تلاش عرفان باز کردن راه شهود است . شهود معنوی که آمد و روح صیقل خورد، حظ روحی حاصل می شود و خدا بنده اش را به آن مسیری که لازم انسانیت او است، سوق می دهد; زیرا در ورای قیل و قال ها حقیقتی وجود دارد که نیاز است از آن سخن گفته شود; و آن معرفت عشقی است که حکمت به معنای حقیقی کلمه است و اگر کسی به آن (عرفان) راه نیابد، حقیقت درونی خود را نشناخته است . در روایات ما به این مساله اشاره رفته است . امام صادق (ع) می فرماید: «بندگان سه گروهند: گروهی خدای عزوجل را از ترس عبادت می کنند، آن بندگی بردگان است . گروهی خدای تبارک و تعالی را برای به دست آوردن ثواب بندگی می کنند، این عبادت مزد بگیران است; و گروهی خدای عزوجل را به خاطر محبت او بندگی می کنند، آن بندگی آزادگان و بهترین و برجسته ترین عبادت است .» (16) امام علی (ع) می فرماید: «خدایا، تو را از ترس عقابت و به طمع ثوابت پرستش نکردم، بلکه چون تو را برای عبادت شایسته یافتم، سر بر بندگیت ساییدم .» (17) روایات در این باره بسیار است . معنای این روایات آن است که گروهی خدا را تنها به نفع شخص خود و برای رسیدن به مقاصد خود عبادت می کنند . آن ها به مقصود خود (فرار از عذاب و رسیدن به ثواب) می رسند، اما به مقام عالی که همان لقا الله و دیدار یار است، نائل نمی آیند; زیرا برای این کار باید از «هر چه رنگ تعلق دارد آزاد شوند» . تقبیح عابد و زاهد در اشعار نیز به همین معنا است; زیرا آن ها به وجه عالی محبت نرسیده اند . 4 . عشق حقیقی و عقل بالغ هیچ منافاتی با هم ندارند و در سیر و سلوک روحانی همواره همراهند; زیرا عشق به معنای فنای فی الله است و عقل برین به معنای ذوب شدن در توحید . «انسان آنگاه که به مرحله عشق می رسد تازه می فهمند که عقل حقیقی همان «عقل برین » است که او دارد و دیگران گرفتار عقال و وهمند و آن را عقل می پندارند .» . (18) کوه عقل و بیابان جنونم داده اند حیرتی دارم از این، کین هر دو چونم داده اند (فیض کاشانی) بنابراین، در بررسی رابطه عقل و عشق سه گزاره زیر رخ می نماید: 1 . عشق محصول شناخت است . انسان با براهین عمیق عقلی (عقل نظری) به خدا ایمان می آورد و با عزم و شوق و عشق و اخلاص از راه عقل عملی به او راه می یابد . اما این مرحله اول راه است . 2 . عقل در برابر عشق باطل می ایستد و آن را که در بند شهوات بودن است، محصور و محکوم خود می کند . عقل شهوت و غضب و غرائز را در بند می کشد و به خدمت انسان در می آورد . 3 . انسان وقتی به مرحله عشق رسید، عقل متعارف را کنار می گذارد - چنان که انسان مؤمن در مرحله ابتدایی عقل بدلی را کنار می نهد - و آنگاه به مقام حقیقی عقل بار می یابد . در این صورت عشق فرمانروای عقل است . عشق در وجود انسان مانند حاکم است و عقل وزیر و مستشار او به شمار می آید . در این مرحله، انسان سالک به مقام جمع عقل و عشق می رسد; زیرا عقل برین همان عشق به عبادت و فقط دیدن معبود است . (19)
پی نوشت: 1 . تمهید القواعد، ابن ترکه اصفهانی، ص 49; بحارالانوار، ص 67، ص 253 و 254 . 2 . انسان کامل، استاد مطهری، ص 50 و 51 . 3 . رسائل اخوان الصفا، ج 3، ص 228 . 4 . اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 11 . 5 . برای توضیح بیش تر معنای عقل به اصول کافی «کتاب العقل و الجهل » جلد اول و شروح آن، اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، علم الطبیعیات، فصول 9- 15 و ترجمه و شرح فارسی آن، دکتر ملکشاهی، ص 177- 204، فرهنگ معارف اسلامی، سید جعفر سجادی، جلد 3، ص 300- 322 و نشان از بی نشان ها، علی مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 201- 209 مراجعه کنید . 6 . مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 3، رساله فی حقیقة العشق، ص 286 و 287; فطرت، استاد مطهری، برای تعریف تفصیلی عشق و نظرات درباره آن به کتاب عشق در ادب فارسی، دکتر ارژنگ مدی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی مراجعه شود . همچنین به کتاب نشان از بی نشان ها، ج اول، ص 220- 229 و والانسان الکامل، عزیز الدین فمنی، ص 118- 112 . 7 . فطرت، استاد مطهری، ص 91- 95 . 8 . الفتوحات المکیه: ج 2، ص 323 . 9 . البقره (2): 165 . 10 . یوسف: 30 . 11 . علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 140 . 12 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 253 . 13 . الکافی: 2، ص 83 . 14 . الانسان الکامل، ص 115 . 15 . کلیات سعدی، ص 889 . 16 . الکافی، ج 2 . ص 833 . 17 . بحارالانوار، ج 41، ص 14 . 18 . تفسیر موضوعی قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج 11، ص 71 و 72 . 19 . آیت الله جوادی، همان، ص 62- 72; نشان از بی نشان ها، ج 1، ص 206 .
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
عشق و قرآن
در این مقاله نخست از مفهوم عشق و آثار آن سخن می رود؛سپس عشق الهی در آیات قرآن و پاره ای از روایات بررسی می شود و سرانجام نماز و آثار و اقسام آن به عنوان یکی از برترین اعمال عاشقانه معرفی می گردد .معنای عشق و عاشقتا انسان عاشق نشود،عشق را به نحو حضوری درک نمی کند؛پس عشق یافتنی است،نه بافتنی و امر صرف و خالص و بسیط تحت اسم و رسم و لقب و وصف در نیاید از این رو عشق قابل تعریف نیست . سنایی چنین سروده است:ای بی خبر از سوخته و سوختنی عشق آمدنی بود؛نه آموختنی مولوی نیزچنین انشاد کرده است:گرچه تفسیر زبان روشنتر است لیک عشق بی زبان،روشنتر است مفهوم آن هم یک امر ذهنی است،پس آن خود عشق نیست . آنچه مهم است این که انسان باید به خود عشق برسد . اساسا انسان آن سان انسان است که به عرفان و کتمان نزدیک و از نسیان و عصیان به دور باشد .لغت نویسان عشق را اینگونه معنا می کنند: در گذشتن از حد دوستی، اعم از اینکه در پارسایی باشد یا در فسق و آن مأخوذ از عشقه است و آن گیاهی است که بر درختی بپیچد و آن را خشک کند و خود با طراوت باقی بماند ؛لذا اگر گیاه عشق روح انسان، درخت تن او را احاطه کند،او را نسبت به زرق و برق دنیا خشک و بی حرکت و نسبت به محبوب و معشوق شیفته و بی قرار می کند .اگر عشق انسان به شهوات به فعلیت در آید، روح تابع تن می گردد و اگر روح انسان و عشق معنوی او رشد کند، جسم و تن بناچار تابع روح می گردد و تن به زحمت و رنج می افتد . در این زمینه متنبی می گوید :و اذا کانت النفوس کبارا تعبت فی مرادها الا جسام وقتی نفس کسی بلند مرتبه شود، تن او در راه نیل به مراد آن به زحمت می افتد . مولوی در این بابت می گوید :خشم و شهوت وصف حیوانی بود مهر و رقت ، وصف انسانی بوداین چنین خاصیتی در آدمی است مهر،حیوان را کم است،آن از کمی استعرفا معتقدند : بنیاد هستی ، بر عشق به یک مرکز به نام خدا نهاده شده است و آن یک نوع جنب و جوششی است که سراسر وجود را فرا گرفته است .در عزل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زدعشق آخرین مرحله محبت است. شعله ای است که در دل آدمی افروخته می شود و بر اثر آن آنچه جز خداست ، می سوزد و نابود می گردد ، یعنی عاشق ، شهید می شود و به حیات خالص و جاویدان نیل پیدا می کند. روایت می کنند : «من عشق و عفو و کتم و مات ، مات شهیدا .» هر که عاشق شود و عفت نفس پیش بگیرد و رازدار باشد و بمیرد ، شهید مرده است .عشق جنون الهی است که بنیان بدن را ویران می سازد ، یعنی زندان و قفس تن انسان را می شکند و با معشوق مطلق اتصال برقرار کند ؛ در نتیجه ، تن عاشق گم و متلاشی و روح او منور می گرد و آخرالامر با معشوق اتحاد پیدا می کند که این همان وحدت عشق و عاشق و معشوق است .ابن فارض می فرماید : بینی و بینک انی ینازعنی فارفع بلطفک انی من البینمیان من وتو،[من] نزاع می کند ، خداوندا به لطفت ، [من] را از میان بردار!حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از این پرده برفکنم که این قفس نه سزای چو من خوش الحانی است روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنمبه قدری انسان یه معشوق یعنی خداوند نزدیک می شود که در او فانی گشته ، به او باقی می گردد به همین دلیل حلاج گفت : ان الحق ، یعنی من خدایم و این نیست، جز اینکه حضرت حق در قلب عارف نفوذ می کند و در حدیث آمده است : « قلب المؤمن عرش الرحمان » دل مؤمن تخت خداست. چرا درخت طور به حضرت موسی (ع) بگوید : انی انا الله لا اله الا انا و آدمی نگوید انا الحق ؟موسی نیست که دعوی انا الحق شنود ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیستبعضی ، خود خدا را عشق می دانند ، بر این اساس توحید در نظر عرفا عشق است و در نظر فلاسفه وجود حضرت احدیت . حافظ می فزماید :فاش می گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم سفارشهای یوحنا نیز همین است : « یکدیگر را دوست بدارید ، زیرا عشق ، اصلی خدایی دارد. هرکه خدا را دوست بدارد ، فرزند خداست و خدا را شناخته است و آنکه دوست نمی دارد ، خدا را نشناخته است ، چون خداوند ، عشق است .»بهترین عاشقان و هنرمندترین هنرمندان و زیباترین موجودات خداست ، زیرا دارای جمیع کمالات است ؛ چه او بسیط مطلق و عین هستی است. به این ترتیب او مصداق اتم عشق و عاشق و معشوق صرف و خالص است.ابن سینا در این زمینه می فرماید : « عاشق ترین کس نسبت به چیزی ، اول بالذات (خدا)است ؛ زیرا چیزهایی بیشتر درک می شوند که کاملتر باشند. » از فروغ عشق ، جذب و انجذاب طبیعی یا غریزی یا فطری است که خداوند در میان موجودات قرار داده است که جلوه های آن در صنایع ظریف و هنر و عشق به تشکیل خانواده ، جهت بقای نوع و تعلیم و تعلم و به طور کلی روابط انسانها با هم به چشم می خورد ؛ حتی در حرکات کرات و ترکیب اجسام ، جاذبه عمومی و کشش فراگیر وجود دارد که همه بر پایه پرمایه عشق است.ذره ذره کاندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباستنقل می کنند که وقتی حضرت ختمی (ص) از کوه احد می گذشت با چشمان پرفروغ و نگاه از محبت لبریزش،کوه واحد را مورد عنایت قرار داده ،فرمود:«جبل یحبنا و نحبه»یعنی کوهی که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم .عشق انسان،لب عقل و عقل،لب روح و روح لب تن و تن، لب اجسام است؛چنانکه عرفان، لب برهان است؛ بنا بر این با هم متضاد نیستند ، بلکه در طول یکدیگر قرار دارند. خاقانی چنین می سراید :دولت عشق تو آمد عالم،جان تازه کرد عقل کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد قرآن و عشق در قرآن کلمه عشق استعمال نشده است. شاید به این دلیل که در زمان نزول، کلمه عشق ، به وسیله شعرا تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرار گرفته بود،چنانکه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیا پرستی و زرق و برق زندگی زودگذر دنیای دنی نداشت که نمونه آن اشعار سبعه معلقه است و همین باعث شد که خداوند شعرای آن زمان و زمین را گمراه معرفی کند و در سوره شعرا می فرماید : « و الشعراء یبعهم الغاوون[225] الم ترانهم فی کل واد یمیمون[226] و انهم یقولون ما لا یفعلون[227] الا الذین آمنوا و عملوالصالحات ؛ گمراهان از شعرای (بی ایمان) پیروی می کنند. آیا ندیدی که آنها در هر وادی سرگشته می روند و آنچه را عمل نمی کنند می گویند؛ مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند. با توجه به اینکه خود آیات مسجع و با وزن و آهنگ خاصی است ، باید گفت: منظور آیه این نیست که هر شاعری متبوع گمراهان است ؛ به همین دلیل پیامبر فرمود : ان لمن البیان لسحرا بعضی از بیانها سحر هستند.در روایات کلمه عشق آمده است. در حدیث معروف قدسی آمده است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته ( خداوند فرمود) : هر کس مرا طلب کند ، مرا می یابد و هر که مرا بیابد ، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود ، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم ، او را می کشم و هر کس را بکشم ، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد من خودم دیه او هستم.در قرآن به جای کلمه عشق «حب» آمده است. آنجا که می فرماید : و الذین آمنوا اشد حبالله ؛ کسانی که ایمان آوردند، شدیدترین محبت (آنها) برای تنها حضرت رب العالمین است.بنابراین اساس پرستش ، عشق است؛ چنانکه دین هم جز محبت چیزی نیست و از امام باقر (ع) روایت شده است : هل الدین الاالحب

نوشته اصلی توسط
ملیکه
در عشق مجازی که شدیدا انکار و تقبیح شده، روایات متعدد است; برای مثال امام صادق (ع) درباره عشق سؤال شد، فرمود: «دل هایی که از یاد خدا خالی است، خداوند دوستی دیگری را به آن ها می چشاند .»
امیرمؤمنان (ع) نیز فرمود: «عشق بیماری است که نه اجر دارد و نه بدل .» (12)
درباره عشق حقیقی و ممدوح در روایات آمده است:
«قال رسول الله (ص) افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجده; با فضیلت ترین مردم کسی است که به عبادت عشق می ورزد و دست به گردن آن می آویزد و آن را با قلبش دوست دارد و با بدنش به آن اقدام می ورزد . . . .» (13)
سلام احاديث بسيار زيبايي بود خيلي جالب .به قول معروف جا دارد اين احاديث گهر بار را با آب طلا نوشت . از شروع كننده بحث سوگند خانم وديگر دوستان و تكميل كننده اين مبحث مليكه خانم تشكر كرد. يا علي

دوستان و دشمنان بدانند: اگر از سرهايمان کوه بسازند فرزندانمان هرگز در کتاب تاريخ خود نخواهند خواند که "خامنه اي را تنها گذاشتند"
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
تشكرها 2
ملیکه (09-26-2011), روضه رضوان (09-25-2011)
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به
آیه های زندگی است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Bookmarks