


سلام
الا ای قـــائــم نـــور خــــدایــی
که هستی منتظر، مولای مایی
تو هستی در کجا از دیده پنهان
نـدانــم مـن، نـهــانـی و کـجایی
شـده عـالـم پر از جور و شقاوت
بـرون آ ای هــمــای آشنــــایی
تویـی چون روی تابان محمد(ص)
جـبـیـن نــورانــی و هم دلنوایی
اگــر تـیــغـی بجنبانی تو از جای
هـمـــه عــالـــم بـگیرد پارسایی
گناه و ظلم و کینه گشته بسیار
تـو با عـدل و عــدالت ره گشایی
همــه ادیـان عالــم دیـده بر راه
نـبــاشد غــیـر راهــت ره بجایی
بیـا تـا نـظـم گیــرد چـرخ گردون
بــه غـیـر از تـو نـباشد رهنمایی
نجات هر دو عالم در ید تـوست
نـدانـم کـی تــوانــی رو نــمایی
تو هـم آن وارث پـیـغمــبــرانی
کـه بـر اهـل جـهان میر و ولایی

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

بیا که باز مرا بیقرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
سکوت می شکند تکسوار وادی عشق
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
Bookmarks