۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 10)ويژه نامه عاشوراى حسينى۞۩۞ - صفحه 4
ads ads
صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234
نمایش نتایج: از شماره 22 تا 24 , از مجموع 24
  1. #1

    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    3,092
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    43
    1,187 بار در889 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    1860
    Array

    پیش فرض ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 10)ويژه نامه عاشوراى حسينى۞۩۞



    پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه دهم)
    ويژه نامه عاشوراى حسينى




    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]



    قالَ الامام حسين عليه السّلام :


    اءنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.

    من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند
    مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.




    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  2. تشكر

    ملیکه (11-26-2011)

  3. #22

    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    3,092
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    43
    1,187 بار در889 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    1860
    Array

    پیش فرض





    شيخ مفيد (ره) فرموده كه چون باقي نماند با آن حضرت احدي مگر سه نفر از اهلش يعني از غلامانش، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد، و آن سه نفر حمايت او مي‌كردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسيده بود سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم كشيده و ايشان را به يمين و شمال متفرق مي‌نمود
    شمر (ملعون) كه خمير ماية‌ هر شر و بدي بود چون اين بديدسواران را طلبيد و امر كرد كه در پشت پادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تيرباران كنند،
    پس كمانداران آن مظلوم بي‌كس را هدف تير نمودند و چندان تبر بر بدنش رسيد كه آن تيرها مانند خار خارپشت بر بدن مباركش نمايان گرديد. اين هنگام آن حضرت از جنگ باز ايستاد و لشكر نيز در مقابلش توقف نمودند.

    خواهرش زينب سلام الله عليها كه چنين ديد بر در خيمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود:

    وَيْحَكَ يا عُمرَ اَيُقْتَلُ ابَوعَبْداللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَيْهِ

    عمر سعد جوابش نداد. و به روايت طبري اشگش به صورت و ريش نحسش جاري گرديد و صورت خود را از آن مخدره برگردانيد، پس جناب زينب عليهاالسلام رو به لشكر كرد و فرمود واي بر شما آيا در ميان شما مسلماني نيست؟ احدي او را جواب نداد.

    سيد بن طاوس (ره) روايت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تير شده بود اين وقت صالح (لعين) بن وهب المزني وقت را غنيمت شمرده از كنار حضرت درآمد و با قوت تمام نيزه بر پهلوي مباركش زد چنانكه از اسب درافتاد و روي مباركش از طرف راست بر زمين آمد و در اين حال فرمود:

    بِسْمِ الله وَ باللهِ عَلي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ.


    پس برخاست و ايستاد.

    فَلَمّا خَلي سَرْجُ الْفَرسِ مِنْ هَيْكَلِ الوَحْي وَ التَّنْزيل وَ هَوي عَلَي الارْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَليلِ جَعَلَ يُقاتِلُ وَ‌ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَفْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقوُلَ فُرسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارِعَنِ الُّرؤُسِ الاَلْبابَ وَ الّلًبَبِ.

    حضرت زينب سلام الله عليها كه تمام توجهش به سمت برادر بود چون اين بديد از در خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت كه وا اخاه وا سيداه وا اهلبيتاه اي كاش آسمان خراب مي‌شد و بر زمين مي‌افتاد و كاش كوهها از هم مي‌پاشيد و بر روي بيابانها پراكنده مي‌شد.

    راوي گفت كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) لشكر خود را ندا در داد براي چه ايستاده‌ايد و انتظار چه مي‌بريد؟ چرا كار حسين را تمام نمي‌كنيد؟ پس همگي بر آن حضرت از هر سو حمله كردن حصين (لعين) بن تميم تيري بر دهان مباركش زد ابوايوب (ملعون) غنوي تيري بر حلقوم شريفش زد و زرعه (لعين) بن شريك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمي ديگر بر دوش مباركش زخمي زد كه آن حضرت بر وي درافتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهي به مشقت زياد برمي‌خاست، طاقت نمي‌آورد و بر روي مي‌افتاد تا اينكه سنان ملعون نيز بر گلوي مباركش فرو برد پس بيرون آورده و فرو برد در استخوانهاي سينه‌اش و بر اين هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت و تيري بر نحر شريف آن حضرت افكند كه آن مظلوم درافتاد.
    در روايت ابن شهر آشوب است كه آن تير بر سينه مباركش رسيد پس آن حضرت بر زمين واقع شد و خون مقدسش را با كفهاي خود مي‌گرفت و مي‌ريخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردي كه در طرف راست او بود از اسب پياده شو و به سوي حسين رو و او را راحت كن.

    خولي (لعين) بن يزيد چون اين بشنيد به سوي قتل آن حضرت سبقت كرد دويد چون پياده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعده و لرزشي او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وي گفت خدا بازويت را پاره پاره گرداند چرا مي‌لرزي؟ پس خود آن ملعون كافر سر مقدس آن مظلوم را جدا كرد.

    سيد بن طاوس (ره) فرمود كه سنان بن انس لعنه الله پياده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشير را بر حلقوم شريفش زد ومي‌گفت والله كه من سر ترا جدا مي‌كنم و مي‌دانم كه تو پسر پيغمبري و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتري پس سر مقدسش را بريد.



    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  4. تشكر

    ملیکه (11-26-2011)

  5. #23

    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    3,092
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    43
    1,187 بار در889 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    1860
    Array

    پیش فرض



    در روايت طبري است كه هنگام شهادت امام حسين عليه السلام هر كه نزديك او مي‌ آمد سنان بر او حمله مي‌كرد و او را دور مي‌نمود براي آنكه مبادا كس ديگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد و به خولي سپرد.


    مُجْمَلَهً ذِكْرُها لِمُدَّكَّرٍ

    مابَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
    فَاجِعَهٌ اِنْ ارَدْتُ اكْتُبُها
    جَرَتْ دُمُوعي وَ حال حائِلُها


    پس در اين هنگام غبار سختي كه سياه و تاريك بود در هوا پيدا شد و بادي سرخ وزيدن گرفت و چنان هوا تيره و تار شد كه هيچكس عين و اثري از ديگر نمي‌ديد، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اينكه پس از ساعتي هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گرديد.


    ابن قولويه قمي (ره) روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود در آن هنگامي كه حضرت امام حسين عليه السلام شهيد گشت لشكريان شخصي را نگريستند كه صيحه و نعره مي‌زند گفتند بس كن اي مرد اين همه ناله و فرياد براي چيست؟


    گفت چگونه صحيه نزنم و فرياد نكنم و حال آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله را مي‌بينم ايستاده گاهي نظر به سوي آسمان مي‌كند و زماني حربگاه شما را نظاره مي‌فرمايد از آن مي‌ترسم كه خدا را بخواند و نفرين كند و تمام اهل زمين را هلاك نمايد و من هم در ميان ايشان هلاك شوم.


    بعضي از لشكر با هم گفتند كه اين مردي است ديوانه و سخن سفيهانه مي‌گويد، و گروهي ديگر كه توابون آنها را گويند از اين كلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم كه ستمي بزرگ بر خويشتن كرديم و به جهت خوشنودي پسر سميه سيد جوانان اهل بهشت را كشتيم و همانجا توبه كردند و بر ابن زياد خروج كردند و واقع شد از امر ايشان آنچه واقع شد. راوي گفت فدايت شوم آن صيحه زننده چه كس بود فرمود ما او را جز جبرئيل ندانيم.


    شيخ مفيد (ره) در ارشاد فرموده كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام از دنيا رفت در روز شنبه دهم محرم سال شصت و يكم هجري بعد از نماز ظهر آن روز در حالي كه شهيد گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلايا بود به نحوي كه به شرح رفت و سن شريف آن جناب در آن وقت پنجاه و هشت سال بود كه هفت سال از آنرا با جد بزر گوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و سي و هفت سال با پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و با برادرش امام حسين عليه السلام چهل و هفت سال و مدت امامتش بعد از امام حسين عليه السلام يازده سال بود، و خضاب مي‌فرمود با حنا و رنگ در وقتي كه كشته شد خضاب از عارضش بيرون شده بود


    وسيعلم الذين اي منقلب ينقلبون


    برگرفته از کتاب منتهي الامال



    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  6. تشكر

    ملیکه (11-26-2011)

  7. #24

    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    3,092
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    43
    1,187 بار در889 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    1860
    Array

    پیش فرض

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]


    سلامم بر این پیکر بی کفن
    بر این نعش صد چاک و بی پیرهن

    تویی ماه تابان آل عبا
    تو تصویری از آیه انما

    منم زینب غم کشیده ،حسین
    ببین رنگم از رخ پریده ،حسین

    برادر گلویت بوسیده ام
    به گرد ت چو پروانه چرخیده ام

    بحق دل خسته مادرم
    به هر جا تو شو مونس و یاورم

    هلا ای شهیدی که صد پاره ای
    مگو خواهر از چیست آواره ای

    چو در خیمه ها آتش افروختند
    دلم را در آن شعله ها سوختند

    همه کودکانت به صحرا شدند
    اسیر ان اندوه و غمها شدند

    غریبانه و تشنه بی سر شدی
    به گودالی از خون ، شناور شدی

    حسین عزیزم همه هستی ام
    به نام تو این شور و سرمستی ام

    شوم من به قربان زخم تنت
    ببین زینب آمد پی دیدنت

    برادر تو از راه لطف و وفا
    نگاهی کن ای یار تشنه به ما

    تو و این شهیدان بی سر چرا ؟
    من واین یتیمان مضطر چرا ؟

    تو و تیغ و شمشیر و دشنه چرا ؟
    من و اینهمه طفل تشنه چرا ؟

    تو و حنجر و خنجر کین چرا ؟
    من و اینهمه داغ سنگین چرا ؟

    تو و پرپر آلاله هایت چرا ؟
    من و اشک و سوز و عزایت چرا ؟

    تو و نیزه و صوت قرآن چرا ؟
    من و سوز خار مغیلان چرا ؟

    تو و سینه و نیزه دیگر چرا ؟
    من و تازیانه مکرر چرا ؟

    تو و از قفا سربریدن چرا ؟
    من و کشته اینگونه دیدن چرا ؟

    تو و قتلگاهی همه عطر سیب
    من و سینه خسته و بس غریب

    تو و قصه سنگ وپیشانی ات
    من و صوت زیبای قر آنی ات

    تو و داستان شگفت تنور
    من و صوت زیبای آیات نور

    دعا کن برای یتیمان ،حسین
    شنو اینهمه آه و افغان ،حسین

    چه غم گر که گردد فدایت سرم
    امید من و یار و همسنگرم



    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  8. تشكر

    ملیکه (11-26-2011)

صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو