مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
مسلمان شدن سفير نصراني به بركت سر امام (ع )
از امام سجّاد )ع (نقل شده كه فرمود : هنگامي كه سر مقدّس امام حسين )ع( را نزد يزيد آوردند، او آن سر را در پيش روي خود مينهاد و شراب ميخورد ، روزي سفير شاه روم در مجلس يزيد شركت كرد ، او از بزرگان و شخصيتهاي كشور روم بود ، به يزيد گفت : اي پادشاه عرب اين سر كيست ؟
يزيد : تو را به اين سر چه كار ؟ سفير روم : من وقتي كه به كشورمان روم بازگشتم ، شاه روم از هر چيزي كه ديدهام ميپرسد ، دوست دارم ماجراي اين سر و صاحبش را بدانم و به اطّلاع او برسانم ، تا او نيز در شادي تو شريك شود . يزيد : اين سر حسين پسر علي بن ابيطالب )ع (است . سفير روم : مادرش كيست ؟ يزيد : مادرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص)است . سفير روم كه مسيحي بود، به يزيد رو كرد و گفت: نفرين بر تو و دين تو، من ديني بهتر از دين تو دارم، پدر من از نواده هاي حضرت داوود )ع( است و بين من و حضرت داوود )ع( پدران بسيار واسطه هستند، در عين حال مسيحيان مرا احترام و تجليل ميكنند، و خاك پاهايم را به عنوان تربك جويي از من كه از نواده هاي داوود )ع(هستم بر ميدارند، ولي شما پسر دختر پيامبرتان را كه بين آنها تنها يك واسطه، آن هم مادرشان است ميكشيد، اين دين شما چه ديني است؟ سپس گفت : آيا داستان كليساي حافر را شنيدهاي؟ يزيد: نه، بگو تا بشنوم سفير روم: بين عمان بندري در كنار درياي يمن و هند و چين، دريايي وجود دارد كه طول مسير آن در شش ماه(با وسائل آن عصر) پيموده ميشود، در ميان اين دريا تنها يك شهر در وسط آن به مساحت هشتاد فرسخ در هشتاد فرسخ وجود دارد. در سراسر زمين، شهري بزرگتر از اين شهر نيست، كافور و ياقوت از اين شهر صادر ميشود، درخت هايش از عود وعنبر است، اين شهر در اختيار مسيحيان است، و هيچ يك از پادشاهان- جز مسيحيان- ملكي در آنجا ندارد، در اين شهر كليسا هاي زيادي وجود دارد كه بزرگترين آنها (( كليساي حافر)) ميباشد، درمحراب اين كليسا حقّه طلا آويزان شده، در ميان آن حقّه سمي( ناخني وجود داردكه مي گويند: سم الاغ حضرت عيسي )ع(پيامبرشان است كه بر آن سوار مي شدهاست، اطراف آن حقه را با طلا وابريشم آراستهاند، در هر سال جمعيت بسياري از مسيحيان به زيارت آن ميآيند، و به گرد آن طواف ميكنند،آن را ميبوسند، و در كنار آن،نيازهاي خود را از درگاه خدا ميطلبند. اين برنامه هميشگي مسيحيان نسبت به ناخن الاغي است كه گمان ميكنند ناخن الاغ حضرت عيسي پيامبرشان است كه بر آن سوار ميشده، اما شما پسر دختر پيامبرتان را ميكشيد، خداوند شما را و دينتان را مبارك نكند.
يزيد خشمگين شد و به مأموران جلادش گفت: اين نصراني را بكشيد، تا مبادا در كشورش مرا رسوا كند. وقتي كه سفير روم احساس خطر كرد، به يزيد گفت: آيا مي خواهي مرا بكشي؟ يزيد گفت: آري. سفير روم: بدان كه من شب گذشته پييامبر شما را در خواب ديدم به من فرمود: اي نصراني تو از اهل بهشت هستي از سخن پيامبر )ص ( تعجب كردم، و اكنون گواهي ميدهم كه معبودي جز خداي يكتاو بيهمتا نيست، همانا محمد رسول خدا است. در اين هنگام آن سفير تازه مسلمان از جاي خود جست و سر مقدس امام حسين )ع (را برداشت و به سينه اش چسيباند، آن را ميبوسيد و گريه ميكرد تا اينكه يزيد دستور داد او را بكشند و كشته شد و به اين ترتيب به شهادت رسيد.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
كيفر شديد ساربان، و كرامتي از حسين (ع)
سعيد بن مسّيب از اصحاب امام سجاد )ع (ميگويد: يك سال بعد از شهادت امام حسين )ع( براي شركت در مراسم حج به مكه رفتم، ناگاه هنگام طواف مردي را ديدم كه دستهايش قطع شده و صورتش مانند پاره شب تاريك سياه است، و پرده كعبه را گرفته و چنين دعا ميكند: اي خداي كعبه مرا بيامرز كه گمان ندارم مرا بيامرزي، گرچه ساكنان آسمانها و زمين همه مخلوقات شفاعت كنند زيرا گناهم بسيار سنگين است سعيد گويد: من و جمعي كنار او اجتماع كرديم و به او گفتيم: واي بر تو اگر تو ابليس باشي، شايسته نيست كه ناميد از رحمت خدا شوي تو كيستي و گناهت چيست؟
او گريه كرد و گفت: من خودم و گناهم را ميشناسم. گفتيم: گناه خود را براي ما بيان كن كه چيست؟ گفت : من ساربان شتران امام حسين )ع(بودم، همراه آن حضرت از مدينه بهسوي عراق آمديم، من اطلاع يافته بودم كه بند شلوار آن حضرت گرانقيمت استنقل ميكند كه اين بند گرانقيمت هنگام ازدواج امام حسين با شهر بانو دختر يزد گرد سوم از دربار ساساني به مدينه رسيدهبود.آرزو ميكردم روزي آن بند گرانقيمت به دست من برسد، تا اين كه به كربلا رسيديم و جريان شهادت امام حسين )ع (پيش آمد من خود را پنهان كردهبودم، تا اينكه شب يازدهم شد ، به طمع آن بند قيمتي، از تاريكي شب استفاده كرده كنار بدن پاره پاره شهداء آمدم، به جستجو پرداختم تا اينكه پيكر سر بريده امام حسين )ع (را يافتم، هواي نفس و شقاوت بر من چيره شد، تصميم گرفتم آن بند قيمتي را از شلوار آن حضرت بيرون آورم، با دستم آن بند را پيدا كرده، دريافتم كه گره بسيار خوردهاست، يكي از آن گره ها را گشودم، ناگاه دست راست امام حسين )ع( حركت كرد و آن قسمت از لباسم را محكم گرفت، هرچه توان داشتم خواستم دست او را رد كنم اما نتوانستم، هواي نفس خبيث من را بر آن داشت تا وسيله اي پيدا كنم و دست آن حضرت را از مچ قطع نمايم، شمشير شكستهاي يافتم و دست راست او را قطع كردم، دستم را دراز كردم تا گره بند را بگشايم، ناگاه دست چپ امام حركت كردو آن قسمت از لباس را محكم گرفت، دست چپ آن حضرت را نيز از مچ بريدم، آنگاه دست بردم كه بند را بيرون آورم، ناگهان ديدم زمين لرزيد و هوا دگرگون شد، شنيدم شخصي گريه جان سوز ميكند و ميگويد:
آه پدر جان ! واي از اين كشته و سر بريده، واي حسين جان، اي غريب، پسرم، تو را با لب تشنه كشتند و مقامت را نشناختند. در اين هنگام من خود را بين كشته ها انداختم، ناگاه سه نفر راديد كه همراه با يك زن و جمعيت بسيار ديدم و فرشتگان همهجا را پر كردهبودند ، پيامبر(ص) و علي(ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) بودند، آنها گريه مي كردند و مطلبي ميگفتند: ناگاه رسول خدا (ص) مرا ديد وبه من فرمود: اي پست ترين انسانها، لعنت خداوند قادر و توانا بر تو باد، با فرزند من چنين رفتار نمودي، خدا صورتت را سياه كند و دست هايت را قبل از آخرت، قطع نمايد. هنوز نفرين آن حضرت تمام نشدهبود كه دستهايم خشك شد و چهرهام همچون پاره شب تاريك و سياه گرديد و به اين وضع گرفتار شدم، اكنون كنار خانه خدا آمدهام و از خدا ميخواهم، به من لطف كند، و ميدانم كه هرگز خدا مرا نميآمرزد . حاضران و هركس كه اين موضوع را شنيد، او را لعنت كرد.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
لعنت بر قطع كننده درخت سدر
پيامبر اكرم (ص) در عصر خود فرمودهبود : خدا لعنت كند نابود كننده درخت سدر را . مردم حتّي افراد با سواد نميدانستند كه منظور پيامبر (ص) چه كسي است ، كه درخت سدر را قطع ميكند ، و منظور از درخت سدر كدام درخت است و … ؟ تا اين كه بعدها معمّا حل شد . در كنار مرقد مطهّر امام حسين )ع( درخت سدري قرار داشت كه زائران آن را نشانهاي ميدانستند و با ديدن آن ميفهميدند كه مرقد در كجا قرار دارد .
در عصر خلافت هارون الرّشيد ( پنجمين خليفه عباسي ) مرقد امام حسين )ع( زائر بسيار پيدا كرد ، به طوري كه مردم به صورت جمعيتها و كاروانها به زيارت مرقد روانه ميشدند . اين موضوع به اطلاع هارون الرّشيد رسيد ، او وحشت كرد ، وحشتش از اين رو بود كه با خود گفت : اين موضوع باعث تمايل به آل علي )ع( ميشود ، و كم كم جمعيت آنها زياد شده و در اصل خلافت طمع ميكنند ، و زمام امور رهبري را از ما گرفته ، و به دست آل علي )ع ( ميدهند . از اين رو فرمان داد تا مرقد امام حسين )ع (را خراب كنند ؛ و محل مرقد و اطراف آن را كشت و زرع نمايند ، و از حضور زائران جلوگيري كنند ، تا آثار مرقد مطهّر به طور كلّي محو و نابود شود . او براي پيش رفت كار حتي فرمان داد تا آن درخت سدر را از ريشه درآوردند ، تا كسي نفهمد كه مرقد امام حسين )ع (در كجاست ؟ جريربن عبدالحميد يكي از محدّثين سرشناس ، در معني حديث پيامبر (ص)كه فرمودهبود لعنت خدا بر قطع كننده درخت سدر، درمانده شدهبود ، نميدانست منظور پيامبر (ص) چيست ، وقتي كه اين خبر به او رسيد ، تكبير گفت ، سپس گفت اكنون فهميدم كه معني اين حديث چيست ، خدا هارون را كه درخت سدر را به خاطر نابودي قبر امام حسين )ع( قطع كرد ، لعنت كردهاست .
آري هارون با آن همه قدرت و قلدري ، تلاش بسيار براي خاموش كردن نور خدا امام حسين )ع( نمود ، ولي مگر ميتوان نور خورشيد را با پف كردن خاموش كرد . اين نيز از كرامتهاي امام حسين است كه روز به روز بر شكوه مرقدش افزودهشده و ميشود .
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
روسياهي حَرْمَله و مكافات عمل او
قاسم بن اصبغ مجاشعي نقل ميكند هنگامي كه پس از ماجراي عاشورا در كربلا ، سرهاي شهيدان را به كوفه آوردند ، ناگاه سوارهي را ديدند كه بر اسبي نشسته ، و سر بريده جواني نوراني كه همچون ماه شب چهارده ميدرخشيد را به قسمت جلوي اسبش بسته است ، هرگاه اسب سرش را به زمين نزديك ميكرد ، آن سر بريده به زمين ميخورد . از او پرسيدم اين سر كيست ؟ گفت : سر بريده عباس فرزند علي )ع( است .
پرسيدم : تو كيستي ؟ گفت : من حرمله بن كاهل اسدي هستم . پس از چند روز حرمله را ديدم كه چهرهاش سياهتر از قير شدهاست ، به او گفتم : من چند روز قبل كه سر بريده عباس )ع( را حمل ميكردي تو را زيبا و سفيدروي ديدم كه در ميان عرب بينظير بودي ، ولي اينك كسي نيست كه چهرهاش سياهتر و زشتتر ازچهره تو باشد .
گريه سختي كرد و گفت : سوگند به خدا از آن وقتي كه آن سر بريده را حمل كردم تا كنون هر شب دو نفر نزد من ميآيند و بازوي مرا ميگيرند و مرا به سوي آتشي كه زبانه ميكشد ميبرند و در درون آن ميافكنند ، و من بر اثر عذاب آن به اين شكل درآمدهام كه ميبيني . حرمله در اين حال بود تا اينكه مختار روي كار آمد ، دستور داد حرمله را دستگير كردند و آوردند ، دستها و پاهايش را بريدند ، و او را به آتش سوزاندند .
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به
آیه های زندگی است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Bookmarks