۩*۩ محرم آمد ...ماه ایثارو شهادت (سوگنامه ی حسینی ) ۩*۩ - صفحه 2
ads ads
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 8 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    Qv0hr575dvpmujzlm58o1 ۩*۩ محرم آمد ...ماه ایثارو شهادت (سوگنامه ی حسینی ) ۩*۩





    ویژه نامه ایام شهادت سید و سالار شهیدان
    آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
















  2. #8
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است؛

    ولی...

    ناگهان الف، قامتش شکست و گفت:
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟
    پاسخش نوشت، مرد خنده‌های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
    شور نیست؛
    شهدی از شهادت است؛
    از جناح دشمنان جنایت است؛
    از برای دوستان شفاعت است؛
    البته برای بنده هم، حور العین جنت است!!!
    و بعد از این مزاح مشتیانه‌ی بشر،
    الفبای زندگی،
    در حضور اسم و فعل و حرف و قید، خنده زد، پس از تمام سال‌ها خستگی...
    مثل پهلوانِ کوچه‌ی بلا،
    کربلا!
    و کلاس درسمان، واژه‌ای شنید، آشنا.
    هان چه شد؟
    دل شما شکست...!؟
    من هنوز، روضه‌ای نخوانده‌ام که های‌های گریه می‌کنید و می‌روید!!
    کجا؟
    گفت: رخصتی بده بروم.
    فرصتی به وسعت تمامی اسارتم.
    آقا ! اجازه هست حُر شوم؟
    اجازه هست؟
    و کاش این اجازه را حُر نه، حَرمله می‌گرفت...
    ناگهان کلاس اخم شد.
    آهان.
    خیر و شر را به نوبت جلو نرفته‌ام؟
    ببخشید، هنوز کلاس اولم.
    ولی، باور کنید حرف حرمله سین سه شعبه است.
    درست مثل سین سینه‌ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر.
    و این بار کلاسِ درس، سیاه شد از این همه عزا.
    و هم کلاسی‌ام جویبار اشکِ کربلا.
    گفتم:
    نه، ببین!
    گریه را شروع نکن، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است.
    ما هنوز حرف صبر را نخوانده‌ایم.
    عین عباس هم به جای خود.
    قاف قصه را چگونه ول کنیم؟
    پس، با اجازه‌ی معلمم! دوباره دوره می‌کنم:
    الف، آب.
    ب ، بریر.
    ت، تفنگ.
    نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!
    همین صبح روز قبل...
    کجا؟
    غزه، جبل العامل، نینوا.
    هویزه، شلمچه، دشت لاله‌ها.
    خوب بس است، حاشیه نمی‌روم!!!
    و ادامه می‌دهم...
    جیم، جَون رو سفید.
    ح، حبیب.
    خ، خیام سوخته.
    دال، دست تشنه‌ی فرات.
    ذال، ظلم ظالمان!!!
    معلم گفت:
    نه، نخوان...!
    اشتباه داشتی.
    یک غلط گرفته شد.
    19...
    دقتت کم است، حواست کجاست؟
    بخوان.
    ر، روز اشک و گریه و جنون.
    ز، زهیر، غرق خاک و خون.
    سین، سلام تا قیامت قیام.
    شین، شمر بر سر عمارت خیام.
    صاد ، صبر بانوی حرم، زنیب، آن دلاور خاندان کَرَم.
    ضاد، ظلم در غروب روزِ غم.
    و باز تذکر معلمم:
    صبر کن، نخوان، نخوان.
    تو باز هم غلط خوانده‌ای!
    ببینم؛
    مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده‌ای، که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می‌کنی؟
    و گفتم:
    آقا اجازه!
    چرا دیده‌ام.
    ولی؛
    طا، طلسمِ.
    ظا، ظلمِ.
    عین، عصرِ کربلا؛
    و غین، غارتِ خیام؛
    و فا، فتنه زمان.
    امانِ قاف این قبیله را بریده است...
    اِ.
    آقا اجازه هست!
    چرا شما، گریه می‌کنید؟
    و بغض معلم، امان نداد بگوید برای بچه‌ها.
    کاف کربِ والبلا، حکایتی‌ست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنی‌ست...
    ولی اندکی بعد؛
    بلند و بی‌دریغ گفت:
    تو بشین، درس را ادامه می‌دهیم.
    بچه‌ها، به یاد می‌آورید، داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟
    مبحث من الغریب تا، الی الحبیب روزگار؟
    یکی گفت:
    تا سر نزاع نونِِ جان و نان و مال و دشمن و وطن!
    دیگری ادامه داد:
    واوِ وای؛ وای مردم به خواب رفته را، حسرت گذشته را و آه پای تخته را هم اشاره کرده‌اید.
    سومی دست بالا گرفت و گفت:
    و آخر کلاس که شد، فرد منتظر از خودش سوال کرد:
    چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟
    و چرا خالی است، حرف حجتی؟
    و در غربت است، هـ مثل هادی هدایتِ امتی؟
    معلم تشکر نمود و گفت:
    بعد ازاین، منتظر ادامه داد راه را با ندای:
    یاءِ ، یا حسین، یا فارس الحجاز!
    مکث کرد و ادامه داد:
    ...خوب بچه‌ها؛
    تمام شد درس شما.
    به آخر، زمان الفبا، رسیده‌ایم.
    اما...
    گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!
    راه حل چیست؟
    و سکوت پر تلاطم کلاس، در پی جواب، اشاره کرد به من، که می‌خواستم بگویم:
    آب، بیت اول محرم است.
    و گفت: غذای روضه با تو است که شور را شروع نموده‌ای.
    حال؛ شیرین، تمام کن!
    و گفتم:
    گ ،گِلِ محبت وجودتان.
    چ ،چای و قند روضه تان.
    پ، پلو وَ قیمه‌ی ظهرتان.
    ژ، ژرفنای نگاهتان.
    و تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!
    فاطمه حجازی



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو