دلیل بزرگداشت اربعین چیست‌؟ - صفحه 2
ads ads
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 8 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: دلیل بزرگداشت اربعین چیست‌؟132 روز پیش

  1. #1


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    قطعه ایی ازبهشت:ایران زمین
    سن
    1
    نوشته ها
    749
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    199
    620 بار در434 پست تشکر شده
    حالت من : Mehraboon
    میزان امتیاز
    114
    Array

    Qv0hr575dvpmujzlm58o1 دلیل بزرگداشت اربعین چیست‌؟



    اعتبار اربعین امام حسین(علیه‎السلام) از قدیم الایام میان شیعیان و در تقویم تاریخی‌ وفاداران به امام حسین(علیه‎السلام) شناخته شده بوده و است‌. کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی از روایات‌ فراوان در باره تقویم مورد نظر شیعه در باره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است‌، ذیل ماه «صفر» می‌نویسد: نخستین روز این ماه (از سال 121)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است‌.

    روز سوم این ماه از سال 64روزی است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به دیوارهای آن سنگ‌ پرتاب نمود در حالی که به نمایندگی از یزید با عبدالله بن زبیر در نبرد بود.

    روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین(علیه‎السلام) یعنی کاروان ‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند و روزی است که جابر بن عبدالله بن ‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین(علیه‎السلام) بشتابد و او نخستین کسی است از مردم که قبر آن ‌حضرت را زیارت کرد.

    در این روز زیارت امام حسین(علیه‎السلام) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری(علیه‎السلام) روایت ‌شده است. شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق(علیه‎‌السلام) آورده است‌: "السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله و نجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه ‌...

    این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن ‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که این روز میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین(علیه‎السلام) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیون‎ها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (علیه‎السلام) جمع می‎شوند.

    در اینجا و در ارتباط با اربعین چند نکته را باید توضیح داد.


    ویرایش توسط کتایون : 01-13-2012 در ساعت 12:58 PM






  2. #8


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    قطعه ایی ازبهشت:ایران زمین
    سن
    1
    نوشته ها
    749
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    199
    620 بار در434 پست تشکر شده
    حالت من : Mehraboon
    میزان امتیاز
    114
    Array

    پیش فرض


    دو نکته کوتاه:

    نخست آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین(علیه‎السلام) در کتاب کامل الزیارات‌ ابن قولویه آمده‌، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام‌ حسین(علیه‎السلام) یادآور شده است‌.(18)

    دوم این که ابن طاوس یک اشکال تاریخی هم نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین(علیه‎السلام) روز دهم محرم به شهادت رسیده ‌باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می‌شود نه بیستم‌. در پاسخ گفته شده ‌است، به احتمالی ماه محرمی که در دهم آن امام حسین(علیه‎السلام) به شهادت رسیده‌، بیست و نه روز بوده است‌. اگر ماه کامل بوده‌، باید گفت که روز شهادت را به ‌شمارش نیاورده‌اند.






  3. #9

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    819
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    دو واقعه به مناسبت اربعین

    واقعه اول
    بسم الله الرحمن الرحیم
    جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ایی والا مقام در میان اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و عاشقی دل داده در میان خیل عشّاق سیّد الشّهدا امام حسین علیه السّلام است. برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که وی، نخستین زائر قبر امام حسین علیه السّلام در چهلمین روز شهادت شهدای کربلا می باشد.چه نیکو منظره‌ایست، وصال در پس هجران ...
    چه زیباست حکایت دل داده‌ای که یار خویش را باز می یابد.چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ خویش نغمه‌سرایی آغاز می کند.
    عطیه عوفی ‌گوید: « ... به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی علیهما السّلام از مدینه خارج شدیم. به کربلا رسیدیم. جابر کنار فرات رفت. غسل نمود. جامه‌ای به تن کرد. بدن خود را معطّر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت، مگر آن که ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم، خطاب به من گفت؛ ... دست مرا بر روی قبر بگذار. من این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد. روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش پاشیدم. به هوش آمد. سه بار ترنم نمود: یا حسین ...خطاب به مرقد مطهر سیّد الشّهدا علیه السّلام گفت: « ... دوستی، دوست خویش را اجابت نمی‌کند !...
    هنگامی که کلام او به این جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: ... چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است !...در این هنگام، جابر شروع به زیارت سیّد الشّهدا و زمزمه با مولای خویش نمود...

    می گویند جابر هر قدمی که میرفت مشتی خاک برمیداشت و میبویید تا بفهمد که به قبر حبیبش رسیده است یا نه
    انسان بی اختیار به یاد این شعر لیلی و مجنون می افتدشنیدستم که مجنون دل افگار چو شد از مردن لیلی خبردار
    گریبان چاک زد با آه و افغان به سوی تربت لیلی شتابان در انجا دید طفلی ایستاده به هر سو دیده ی عبرت گشادهنشان تربت لیلی ازاو جست پس آن کودک بخندید و بدو گفتکه ای مجنون ترا گرعشق بودی زمن کی این تمنا می نمودیبرو در این بیابان جستجو کن ز هر خاکی کفی بردار و بو کن ز هر خاکی که بوی عشق برخاست یقین دان تربت لیلی همانجاست

    واقعه دوم
    آزاد كرده حسین (ع )

    مرحوم متقى صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ
    احمد كافى (رضوان اللّه تعالى علیه ) نقل نمود:

    یكى از شیعیان در بصره سالى ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانى مى كرد
    این بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگى اش از هم پاشیده شد حتى خانه اش را هم
    فروخت .

    نزدیك محرم بود با همسرش داخل منزل روى تكه حصیرى نشسته بودند یكى دو ماه
    دیگر بنا بود خانه را تخلیه كنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.

    همسرش مى گوید: یك وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.

    گفتم : چه شده ؟ چرا داد مى زنى ؟

    گفت : اى زن ما همه جور مى توانستیم دور و بر كارمان را جمع كنیم ، آبرویمان
    یك مدت محفوظ باشد، اما ناست آبرویمان برود.

    گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع) روى بام خانه ما یك پرچم
    داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم مى آیند ما هم وضعمان ایجاب نمى كند و دروغ
    هم نمى توانیم بگوئیم آبرویمان جلوى مردم مى رود.

    یكدفعه منقلب گردید، گفت : اى حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدرى گریه
    كرد.

    همسرش گفت : ناراحت نباش یك چیز فروشى داریم . گفت : چى داریم ؟

    گفت : من هیجده سال زحمت كشیدم یك پسر بزرگ كردم پسر وقتى آمد گیسوانش را مى
    تراشى ، و فردا صبح دستش را مى گیرى مى برى سر بازار، چكار دارى بگوئى پسرم
    است ، بگو غلامم است . و به یك قیمتى او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ
    محفل حسینى را روشن كن .

    مرد گفت: مشكل مى دانم پسر راضى بشود و شرعاً نمى دانم درست باشد كه او را
    بفروشیم یا نه .

    زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضى
    باشد خودش را در اختیار كسى بگذارد اشكالى ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند
    خانه .

    یك وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر مى گوید: وقتى وارد منزل شدم
    دیدم مادرم مرتب به قد و بالاى من نگاه مى كند و گریه مى كند، پدرم مرتب مرا
    مشاهده مى كند اشك مى ریزد گفتم : مادر چیزى شده ؟

    مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع) معامله كنیم .

    پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل كردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر.

    شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت كه به بازار ببرد پسر
    دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یكمقدار بسیار زیادى
    گریه كردند و از هم جدا شدند.

    پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتى كه گفت ، تا غروب آفتاب
    هیچكس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم مى برمش خانه یكدفعه
    دیگر مادرش او را ببیند فردا او را مى آورم و مى فروشم . تا این فكر را كردم
    دیدم یك سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام كرد
    جوابش را دادم .

    فرمود: آقا این را مى فروشى ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را مى فروشى ) گفتم : آرى .

    فرمود: چند مى فروشى ؟ گفتم : این قیمت ، یك كیسه اى بمن داد دیدم دینارها
    درست است .

    فرمود: اگر بیشتر هم مى خواهى بتو بدهم ، من خیال كردم مسخره ام مى كند. گفتم
    : نه .

    فرمود: بیا یك مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم .

    تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادى
    هم گریه كرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون .

    پدر مى گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چكار كردى ؟

    گفتم : فروختم . یك وقت دیدم مادر بلند شد گفت : اى حسین به خودت قسم دیگر اسم
    بچه ام را به زبان نمى برم .

    پسر مى گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه
    گلویم را گرفته بود بنا كردم گریه كردن ، یك وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود:
    پسر جان چرا گریه مى كنى ؟
    گفتم آقا این اربابى كه داشتم خیلى مهربان بود، خیلى با هم الفت داشتیم ، حالا
    از او جدا شدم و ناراحتم .

    فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم .

    گفتم : آرى پدرم .

    فرمود: مى خواهى برگردى نزدشان ؟

    گفتم : نه

    فرمود: چرا؟

    گفتم : اگر بروم مى گویند تو فرار كردى .

    فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین كرد، فرمود: برو خانه .

    گفتم : نمى روم ، مى گویند تو فرار كردى .

    فرمود: نه

    آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار كردى بگو نه ، حسین مرا آزاد كرد.

    یك وقت دیدم كسى نیست .

    پسر آمد در خانه را كوبید مادر آمد در را باز كرد.

    گفت : پسرجان چرا آمدى ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه
    طاقت نمى آورد، حالا آمده .

    پدر گفت : پسر جان چرا فرار كردى ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نكردم .

    گفت : پس چطور شد آمدى ؟

    گفتم : بابا حسین مرا آزاد كرد (دار السلام)

    هر كه شد از سر اخلاص عزادار حسین (ع)

    نام او ثبت نمایند به طومار حسین (ع)

    اى خوش آن پاك سرشتى كه غم خود بنهاد

    شد در این عمر پریشان دل و غمخوار حسین (ع)

    اى خوش آن كس كه حسینى شد و از روى خلوص

    پیروى كرد ز اندیشه و افكار حسین (ع)

    گر بخوبان جنان فخر فروشند رواست

    روز محشر همه یاران وفادار حسین (ع)

    یا رب این منصب شاهانه ز ما باز مگیر

    تا كه پیوسته بمانیم عزادار حسین (ع)

    گر چه هستیم گنه كار خدایا مگذار

    در قیامت دل ما حسرت دیدار حسین (ع)

    منبع:كرامات الحسینیة (ع) ج 1 معجزات سیّد الشهداء(ع) بعد از شهادت

    مؤ لف : على میر خلف زاده.


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو