سیره شخصیتی امام رضا (علیه السلام) - صفحه 3
ads ads
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 15 تا 19 , از مجموع 19
  1. #1
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    Parvane سیره شخصیتی امام رضا (علیه السلام)

    خط‌مشي امام رضا (علیه السلام) در برابر حكومتها


    بخشي از زندگي امام علي بن موسي(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ايشان مي‌شود كه 35 سال بوده است و در اين مدت، حاكماني چون منصور، مهدي، هادي و هارون ـ كه همه از خلفاي عباسي بوده‌اند ـ حاكميت داشته‌اند. پس از شهادت امام موسي بن جعفر(علیه السلام) و آغاز دوره امامت علي بن موسي(علیه السلام)، آن امام بيست سال ديگر را شاهد حاكميتهاي جور بود. از اين مدت، ده سال، در عصر خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشيب خلافت امين و سرانجام ادامه آن با زمامداري مأمون، همراه شد.
    امام در عصر هارون

    آن بخش از زندگاني امام رضا(علیه السلام) كه در عصر هارون سپري شد، حلقه‌اي از حلقات گذشته تاريخ امامت بود، كه در آن موقعيت مبارزه علني و رسمي، براي امامان پديد نيامد و بيشتر فعاليتهاي شيعي و تلاشهاي عقيدتي و مبارزات سياسي در نهان، رهبري مي‌شد.
    پس از شهادت موسي بن جعفر(علیه السلام) در زندان هارون، در بيست و پنجم ماه رجب سال 183 ه‍ . ق، امام رضا(علیه السلام) همچنان شيوه مبارزاتي پدر بزرگوارش را پيشه ساخت و به ايفاي صحيح رسالت امامت پرداخت.
    دستگاه خلافت هاروني، مصلحت را در اين ديد كه شيوه گذشته خود را تغيير دهد، چه اين كه سياست گذشته و روش سختي كه نسبت به هفتمين امام(علیه السلام)، اتخاذ كرده بود، ديگر به صلاح حكومت نبود و بيش از گذشته موجوديت عباسيان را با خطر روبرو مي‌ساخت. قيامها رو به فزوني گذارده و توجه مردم در بلاد مختلف به خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) بيشتر شده بود و شرايط عمومي به زيان نظام حاكم رقم مي‌خورد.
    يحيي بن خالد، كه از عناصر داراي نفوذ دربار هاروني به شمار مي‌رفت و مشاور سياسي او بود، روزي به هارون گفت: «اين علي بن موسي است كه بر جاي پدر تكيه زده و امامت را از آن خود مي‌داند.»
    هارون گفت: «آنچه درباره پدرش موسي مرتكب شديم، ما را كفايت است. آيا مي‌خواهي تمام آنان را بكشم؟»
    گروهي از واقفي مذهبان، نزد امام رضا(علیه السلام) آمدند. از آن ميان، علي بن حمزه گفت: ما را از حال پدرت آگاه ساز.
    حضرت فرمود: پدرم از دنيا رحلت كرده است.
    علي بن حمزه گفت: پس امامت را به چه شخصي سپرد؟
    امام پاسخ داد: به من.
    علي بن حمزه گفت: آيا از جانب هارون و طرفدارانش احساس خطر نمي‌كني!
    امام فرمود: هرگز، و براي آن كه اطمينان پيدا كني كه از ناحيه هارون نگراني ندارم، من همان سخني را مي‌گويم كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) با شنيدن تهديد ابوجهل فرمود: وي هرگز موفق نخواهد شد گزندي به من برساند.
    مسعودي نقل مي‌كند: ابوجهل نزد پيامبر(صلی الله علیه واله) آمده و گفت: آيا تو از سوي خدا فرستاده شده‌اي؟
    حضرت فرمود: آري.
    ابوجهل گفت: آيا از من نمي‌ترسي؟
    حضرت فرمود: اگر از سوي تو آسيبي به من برسد، من پيامبر نخواهم بود.
    امام رضا(علیه السلام) نيز در پاسخ علي بن حمزه فرمود: من نيز مي‌گويم اگر از سوي هارون به من گزندي برسد، من امام نخواهم بود.
    دوران خلافت هارون در سال 193 ه‍ . ق پايان يافت. زمامداري به «امين» واگذار شد و چهار سال و اندي بيش نگذشت كه آن هم به كشمكش دو برادر يعني امين و مأمون انجاميد. در اين مدت، اوضاع به حد كافي آشفته بود. در نتيجه فرصتي پديد نيامد، تا دستگاه خلافت خود را با امام و آل علي درگير كند. امين در جنگ با سپاه مأمون كشته شد. عهد مأمون، فرا رسيد. مأمون بيش از همه به خلافت مي‌انديشيد. او اولين مانع را كه وجود برادرش بود از ميان برداشت و اكنون بايد با تمام توان، موانع و مشكلات حكومت خود و حاكميت عباسيان را يكي پس از ديگري برطرف سازد.
    مأمون براي اين منظور مانند ديگر زمامداران عباسي عمل نكرد. وي نه روش سفاح را پيشه ساخت كه احمد امين درباره‌اش آورده است: «... زندگيش سراسر خونريزي و سياستش نابود ساختن مخالفان بود.»
    و خوارزمي مي‌نويسد: «... اين ابومجرم (پدر گنهكار) بود كه بر علويان تسلط يافت، نه ابومسلم (پدر مسلمان). اين مرد (سفاح) علويان را زير هر سنگ و كلوخي كه مي‌يافت، مي‌كشت و در هر دشت و كوهستاني به تعقيب آنان مي‌پرداخت.»
    و نه همچون منصور، دست به كشتار فرزندان فاطمه(س) زد و از سرهاي قربانيان علوي موزه‌اي فراهم آورد و در پاسخ عمويش عبدالصمدبن علي كه از وي پرسيد: چرا در قاموس حكومتي تو، واژه عفو و گذشت، مفهوم ندارد؟ گفت: ما در ميان مردمي به سر مي‌بريم كه ديروز ما را به ياد دارند و مي‌دانند ما در گذشته رعيتي بيش نبوده‌ايم و اكنون زمامداري را به دست آورده‌ايم. اينك جز با به كار گرفتن مجازاتها نخواهيم توانست هيبت خود را براي ايشان به نمايش گذاريم.»
    و هم او (منصور) بود كه ويران ساختن مرقد امام حسين(علیه السلام) را بدعت نهاد و علويان را در سينه ديوار به ميخ مي‌كشيد...
    و سرانجام مهدي، هادي و رشيد نيز يكي پس از ديگري همان سياست را با ابزار مختلف تداوم بخشيدند. يكي چون مهدي از حريه تكفير بهره جست و حتي بي‌گناهان را از دم تيغ گذراند و ديگري چون هادي كه بر خرد و كلان، زن و مرد و... رحم نداشت و يا رشيد كه به گفته خوارزمي، درخت نبوت را از شاخ و برگ برهنه كرد و نهال امامت را از بن برآورد. او سوگند ياد كرده بود كه: «فرزندان ابوطالب را تحمل نخواهم كرد. آنها و پيروانشان را خواهم كشت.»
    موسي بن جعفر(علیه السلام) را نيز هم او به شهادت رسانيد.
    آري، مأمون روشي جز ديگر خلفاي عباسي را برگزيد. او حل همه مشكلات و رفع موانع موجود را در اقدامي ديگر مي‌دانست كه براي انجام اين مهم، لازم بود امام رضا(علیه السلام) را از مدينه به مرو فرا خواند و آنگاه تصميمات از پيش تعيين شده را به مرحله اجرا گذارد.
    بنابراين، سفر امام كه بخش مهمي از زندگاني امام رضا(علیه السلام) را تشكيل مي‌دهد، سفري به ميل ايشان نبود، چه اين كه پس از انجام اين هجرت و با گذشت زمان، پرده از روي بسياري حقايق برداشته شد و اهداف مأمون از فراخواني روشن شد.



  2. تشكر

    کتایون (01-23-2012)

  3. #15
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    پيدايش واقفيه

    با وجود رواياتي كه به آنها اشاره شد و علي رغم آشكار بودن نشانه‌هاي امامت در سيره و سيماي امام رضا(علیه السلام)، بعضي امامت حضرت را نپذيرفتند و به عقيده «وقف» قايل شدند و اعتقاد يافتند كه موسي بن جعفر(علیه السلام) قائم امت بوده و همچنان در قيد حيات به سر مي‌برد. اين افراد به «واقفه» يا «واقفيه» شهرت يافتند.
    رهبران واقفيه همانند ديگر مردم، حتماً از زبان امام هفتم(علیه السلام)، سخناني را درباره امام پس از خود شنيده بودند و حتي روايات فراواني كه در معرفي مهدي موعود(عج) از امامان و نيز از شخص موسي بن جعفر(علیه السلام) وارد شده بود، مجالي براي انحراف نمي‌گذاشت، ولي انگيزه‌هاي خاص به اين انحراف منتهي شد و بدان دامن زد.


    انگيزه‌هاي پنهان

    رهبران واقفيه و طراحان اين طرز فكر و انديشه، در زمان حيات امام هفتم(علیه السلام)، از كارگزاران بوده و خزانه‌داري اموال را برعهده داشتند. هنگام رحلت امام سرمايه بسياري، نزد آنان بود. براي نمونه، نزد ابي حمزه بطائني سي هزار دينار، نزد زياد بن مروان قندي هفتاد هزار دينار و نزد عثمان بن عيسي رواسي نيز سي هزار دينار موجود بود.
    امام كاظم(علیه السلام)، همه امور را براي دوران پس از حيات خود، به فرزندشان، علي بن موسي الرضا(علیه السلام) تفويض كرده بود، ولي خزانه‌داران چاره‌اي انديشيدند، تا از واگذاري اموال بر جا مانده، به ولي امر يعني امام رضا(علیه السلام) خودداري كنند. از اين رو، چنين وانمود كردند كه موسي بن جعفر(علیه السلام) قائم آل محمد است و همچنان زنده است و آنان همچنان نمايندگان اويند.
    احمدبن حماد گويد: عثمان بن عيسي رواسي، از جمله كارگزاران موسي بن جعفر(علیه السلام) بود كه در مصر انجام وظيفه مي‌كرد. اموال فراوان و كنيزاني چند، نزد او وجود داشت. حضرت رضا(علیه السلام) پس از رحلت پدرشان، به عثمان بن عيسي نوشتند كه آن اموال را بازگرداند. او در پاسخ امام نوشت: «ان اباك لم يمت»؛ پدرت از دنيا نرفته است.
    امام ديگر بار به او نامه نوشتند و رحلت پدر بزرگوارشان را يادآور شدند و بر رحلت ايشان دليل آوردند، ولي او همچنان بر نظر خود پافشاري كرده، از بازگرداندن اموال، سرپيچي كرد.
    نكته جالب توجه، اين است كه ارتحال هفتمين امام، در شمار روشنترين رخدادهاي تاريخ امامان است، بويژه آن كه دستگاه خلافت، چند روز، جسد امام را كنار پل بغداد، به نمايش گذارد و از بزرگان قوم نيز گواه گرفت كه حضرت به مرگ طبيعي از دنيا رفته است. به هر حال چنين جرياني پيش آمد و تعدادي به نام واقفيه ظهور كردند. شايان ياد است كه شخص موسي بن جعفر(علیه السلام)، پيدايش چنين حركتي را پيش‌بيني كرده و در سخناني به محمدبن سنان فرموده است: «در اين سال حركتي پديد خواهد آمد، از آن اندوهگين مباش كه جاي نگراني نيست... (آنگاه حضرت فرمود:) هركس در حق فرزندم ستم روا دارد و پس از من امامت او را انكار كند، مانند كسي است كه در حق علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) ستم كرده و جانشيني و امامت او پس از پيامبر را انكار كرده است.»



  4. تشكر

    کتایون (01-23-2012)

  5. #16
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    حيات اجتماعي امام رضا(عليه‌السلام)

    دوران حيات امام هشتم(علیه السلام) زمان اوج گيري گرايش مردم به اهل بيت(علیه السلام) و گسترش پايگاه‌هاي مردمي اين خاندان است.
    چنان كه مي‌دانيم امام از پايگاه مردمي شايسته‌اي برخوردار بود و در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مي‌كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دل‌ها حكم مي‌راند... نشانه‌ها و شواهد تاريخي ثابت مي‌كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمي مكتب علي(عليه‌السلام) از جهت علمي و اجتماعي تا حد بسياري رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام رضا(عليه‌السلام) مسئوليت رهبري را به عهده گرفت. گرچه كه در دوران امامت امام رضا(عليه‌السلام) دو مرحله فعاليت در سال‌هاي خلافت هارون و سال‌هاي خلافت مأمون را مي‌توان از يكديگر جدا كرد و براي هر يك از اين دو مرحله ويژگي‌هاي متمايز از ديگري يافت، اما اگر به ويژگي عمومي اين دوران بنگريم، خواهيم ديد؛ هنگامي كه نوبت به امام هشتم(عليه‌السلام) مي‌رسد دوران، دوران وضع خوب ائمه(علیه السلام) است و شيعيان در همه جا گسترده‌اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهي مي‌شود به مسئله ولايتعهدي. البته در دوران هارون، امام هشتم(علیه السلام) در نهايت تقيّه زندگي مي‌كردند. يعني كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهي با پوشش كامل. مثلاً دعبل خزاعي كه درباره امام هشتم(علیه السلام) در دوران ولايتعهدي آن طور حرف مي‌زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده. جامعه‌اي كه دعبل خزاعي را مي‌پرورد يا ابراهيم بن عباس را كه جزو مداحان علي بن موسي الرضا(علیه السلام) است، يا ديگران و ديگران؛ اين جامعه بايستي در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر(صلی الله علیه واله) سابقه‌اي داشته باشد. آنچه در دوران علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) و ولايتعهدي پيش آمد نشان دهنده علاقه مردم و جوشش محبتهاي آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا(عليه‌السلام) است. به هر حال همه اينها موجب شد كه علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) بتوانند كار وسيعي بكنند كه اوج آن به مسئله ولايتعهدي منتهي شد. حقيقت آن است كه در اين دوران، بدي اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاش‌هاي خود بيفزايد، و فعاليت‌هاي خود را دو چندان كند؛ چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاي او بهره جويند و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگي‌هاي منحصر به فرد و رفتار آرماني كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمين‌هاي مختلف حكومت اسلامي انجاميد. ايشان يك بار زماني كه درباره ولايتعهدي سخن مي‌گويد، به مأمون چنين اظهار مي‌دارد: اين مسئله كه بدان وارد شده‌ام هيچ چيز بر آن نعمتي كه داشته‌ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه‌ها و فرمان‌هايم در شرق و غرب اجرا مي‌شد و گاه نيز بر الاغ خود مي‌نشستم و از كوچه‌هاي مدينه مي‌گذشتم، در حالي كه در اين شهر عزيزتر از من كسي نبود.
    در اينجا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بياوريم كه به مأمون مي‌گويد:‌اي امير مؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست، بتي است كه به جاي خدا پرستش مي‌شود.
    در چنين شرايطي و پس از آن كه حضرت رضا(عليه‌السلام) بعد از پدر مسئوليت رهبري و امامت را به عهده گرفت، در جهان اسلام به سفر پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاه‌هاي مردمي خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه‌اي حركت كند، نماينده‌اي به ديار گسيل مي‌داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتي وارد شهر مي‌شود مردم آماده استقبال و ديدار باشند. سپس با گروه‌هاي بسيار بزرگ مردم اجتماع بر پا مي‌كرد و در باره امامت و رهبري خود با آنان گفتگو مي‌فرمود. آنگاه از آنان مي‌خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه‌هاي گوناگون معارف اسلامي بدهد. سپس مي‌خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غير مسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره بپردازند. پدران حضرت رضا(عليه‌السلام) به همه اين فعاليت‌هاي آشكار مبادرت نمي‌كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمي‌رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاه‌هاي مردمي خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا(عليه‌السلام) اين مسئله امري طبيعي بود، چرا كه پايگاه‌هاي مردمي بسيار شده و نفوذ مكتب امام علي(عليه‌السلام) از نظر روحي و فكري و اجتماعي در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه همياري مي‌كردند افزايش يافته بود. پس از آنكه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايي خود را در آن دوره، در توسعه‌ي پايگاه‌هاي مردمي خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاه‌ها و همدلي آنان با كار امام به اين معني نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفت‌ها و افزايش پايگاه‌هاي مردمي، امام به خوبي مي‌دانست و اوضاع و احوال اجتماعي نشان مي‌داد كه جنبش امام(عليه‌السلام) در حدي نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاه‌هاي گسترده‌اي كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيباني مي‌كردند، اما اين پايگاهها نمي‌توانستند پايه حكومت امام(عليه‌السلام) شوند. چه، پيوند آنها با امام پيوند فكري پيچيده و عمومي بود و از قهرماني عاطفي نشاني داشت. اين همان احساس‌هاي آتشين بود كه روزگاري پايه و اساسي بود كه بني عباس بر آن تكيه كردند و براي رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاه‌ها و مانند‌هاي آن به درد آن نمي‌خورد كه راه را براي حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسي‌اش هموار سازد. امام رضا(عليه‌السلام) در اين مرحله خود را آماده آن مي‌كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلي كه خود مطرح كرده بود و مي‌خواست، نه در شكلي كه مأمون اراده مي‌كرد و در آن شكل، ولايتعهدي را به او عرضه داشت و او آن را رد كرد و نخواست.
    اين تصويري است از دوران امام كه مي‌تواند در تفسير دو رخداد مهم يعني مسئله ولايتعهدي و نيز مسئله پيشنهاد خلافت به امام از سوي مأمون براي ما راهگشا باشد. به تعبيري ديگر، مي‌توان گفت تنش‌هاي موجود در آن زمان هنوز باقيمانده‌هايي از طوفاني بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموي و از سوي دو خاندان مهم علوي و عباسي بر پا شده بود. در ميان چنين طوفاني بود كه قدرت طلبان خاندان عباسي بر اسب‌هاي لجام گسيخته خود مي‌نشستند و هر گونه كه مي‌خواستند به سوي هدف خود - و با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مي‌كند - مي‌راندند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده‌هاي مردم، خنجري هم از پشت به خاندان علوي مي‌زدند و پس از آن ميوه‌اي را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه مي‌ربودند.
    خاندان عباسي از سويي از نام «آل محمد» سوء استفاده مي‌كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكي طرز كار يا تبليغاتشان با آل علي، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مي‌كردند كه همان خط آل علي هستند. حتي لباس سياه بر تن مي‌كردند و مي‌گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيي است و حتي عده‌اي از سرانشان، خيال مي‌كردند كه دارند براي آل علي كار مي‌كنند. از سويي ديگر نيز همين خلفاي خاندان عباسي از همان روزهاي نخست سلطه خود، كاملاً ميزان نفوذ علويان را مي‌دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيري‌هايي كه از همان دوران آغازين حكومت عباسي عليه ياران ايشان به عمل آمد، گواهي بر اين ترس و وحشت عباسيان از اهل بيت(علیه السلام) و علاقه مردم به آنان است. گواهي ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامي كه به جنگ با محمد بن عبدالله و برادرش ابراهيم - از علويان - مشغول بود شب‌ها را نمي‌خوابيد، حتي در همين زمان دو كنيز براي او آوردند كه آنها را رد كرد و گفت: امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كاري نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آن من و يا سر من از آن ابراهيم مي‌شود. او در همين جنگ‌ها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزوني اندوه نمي‌توانست درست سخن خود را پي گيرد. اين نگراني در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگراني مهدي و هارون عباسي بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم(عليه‌السلام) آن زندان‌هاي سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسئله دشوارتر و بزرگ‌تر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورش‌ها و فتنه‌هاي فراواني سرتاسر ولايت‌ها و شهر‌هاي بزرگ اسلامي را در برگرفته بود تا جايي كه مأمون نمي‌دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حل مسئله بپردازد. او مي‌ديد و از اين رنج مي‌برد كه سر نوشتش و سر نوشت خلافتش در معرض تند بادهايي قرار گرفته كه از هر سو بر آن مي‌تازد. مأمون در كنار اين ترس و نگراني از هوشي سرشار، فهمي قوي، درايتي بي سابقه، شجاعتي كم نظير و جديتي راهگشا بهره‌مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون شد كه ابتكاري تازه بر روي صحنه آورد و امام هشتم را باتجربه‌اي بزرگ روياروي سازد و مسئله ولايتعهدي را پيش آورد، هرچند در اين زمينه نيز، تدبير امام(عليه‌السلام) او را ناكام ساخت.



  6. تشكر

    کتایون (01-23-2012)

  7. #17
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    شخصيت علمي امام رضا عليه‌السلام

    امام هشتم، چونان نياكان وارسته‌اش، از مقام علمي والايي برخوردار بود، تا آن جا كه وي را «عالم آل محمد» لقب داده‌اند.
    اباصلت از محمدبن اسحاق بن موسي بن جعفر(علیه السلام) نقل كرده است: «امام موسي بن جعفر، به فرزندانش مي‌فرمود: برادرتان، علي بن موسي، داناي خاندان پيامبر است. نيازها و پرسشهاي ديني خود را از وي فرا گيريد و آنچه را به شما تعليم داد، به خاطر بسپاريد، چه اين كه بارها پدرم امام صادق به من فرمود: داناي خاندان پيامبر در نسل توست و اي كاش من او را درك كرده و مي‌ديدم.»
    با توجه به اين كه در ميان ائمه(علیه السلام)، امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) مجال بيشتري براي تشكيل محافل علمي و نشر علوم اهل بيت(علیه السلام) پيدا كردند، و با اين حال امام رضا كه در اين زمينه مجال كمتري يافت، عنوان «عالم آل محمد» را دريافت كرده است، مي‌توان اين گمان را درست دانست كه مناظرات و مباحثات علمي و اعتقادي آن حضرت از چنان اهميت و امتيازي برخوردار بوده است كه به عنوان عالم خاندان رسالت شناخته شود.


    مناظرات امام

    دستگاه خلافت عباسي، با اهدافي خاص، از انديشه‌وران مذاهب و فرقه‌هاي گوناگون، دعوت مي‌كرد و آنان را رو در روي امام قرار مي‌داد. با مطالعه در شخصيت، روحيات و افكار مأمون، آشكار مي‌شود كه او از تشكيل چنين جلسات و همايشهايي، اهدافي سياسي را دنبال مي‌كرد. هر چند شخصاً به مباحثات علمي علاقه‌مند بود، ولي مأمون به عنوان خليفه، شخصي نبود كه بخواهد با اين‌گونه مباحثات و مناظرات، عظمت و حقانيت خاندان پيامبر را به نمايش بگذارد و شخصيتي را كه مورد توجه انقلابيون آل علي بود، در جامعه مطرح كند و علم و شكوه و شايستگي و برتري آنان را به ديگران بنماياند، بلكه در پس اين تلاشها، اهدافي سياسي داشت و چه بسا بي‌ميل نبود كه در اين نشستها، براي يكبار هم كه شده، امام از پاسخگويي به پرسشها عاجز بماند!
    به هر حال، گذشته از اهدافي كه مأمون دنبال مي‌كرد، ولي نتايج آن جلسات مايه شكوه و عظمت امام و بهره علمي و اعتقادي شيعه شد.
    عبدالسلام هروي كه در بيشتر نشستها و مناظرات حضور داشته است، مي‌گويد: «هيچ كسي را از حضرت رضا(علیه السلام) داناتر نديدم. و هيچ دانشمندي آن حضرت را نديده، مگر اين كه به علم برتر او گواهي داده است. در محافل و مجالس كه گروهي از دانشوران و فقيهان و دانايان اديان مختلف حضور داشتند بر تمامي آنان غلبه يافت، تا آن جا كه آنان به ضعف علمي خود و برتري امام اذعان و اعتراف داشتند.»
    ابراهيم بن عباس، گواه ديگري از حاضران و ناظران اين‌گونه جلسات بوده و مي‌گويد: «حضرت رضا(علیه السلام) هيچ مسأله‌اي را بدون پاسخ نمي‌گذاشت. در علم و دانش كسي را داناتر از او سراغ ندارم. آنچه مأمون مطرح مي‌ساخت پاسخ كامل آن را دريافت مي‌كرد و آنچه حضرت مي‌فرمود، مستند به قرآن بود.»
    خود آن گرامي در اين زمينه مي‌فرمود: «در حرم پيامبر، مي‌نشستم و عالمان مدينه هرگاه در مسأله‌اي با مشكل روبرو بودند و از حل آن ناتوان مي‌ماندند، به من رو مي‌آوردند و پاسخ مي‌گرفتند.»


    آگاهي امام از اديان و مكاتب

    امام علاوه بر اين كه براي پرسشهاي مختلف عالمان اديان و مكاتب، پاسخي درخور داشت، بر مبناي اعتقادي شخص مخاطب سخن مي‌گفت و استدلال مي‌كرد و اين مظهر ديگري از توانمندي علمي امام بود. امام با اهل تورات، به توراتشان، با رهروان انجيل، بر مبناي انجيل و با حاملان زبور، به زبور و... سرانجام با هر فرقه و گروهي با مباني خود آنان سخن گفته، به روش خودشان استدلال مي‌كرد.
    محمدبن حسن نوفلي، از اصحاب حضرت رضا(علیه السلام) مي‌گويد: هنگامي كه حضرت رضا(علیه السلام) به مرو گام نهاد، مأمون به وزيرش، فضل بن سهل دستور داد، تا چهره‌هاي سرشناس علمي و رهبران مذاهب و دانشمندان فرقه‌هاي مختلف را كه در علم مناظره و جدل از ديگران ممتاز بودند، فراخواند و در روزي معين مناظره‌اي علمي ترتيب دهد.
    فضل، از جاثليق، رأس الجالوت، دانشمندان صابئي، هرابذه، اصحاب زرتشت، قسطاس رومي و گروهي ديگر از متكلمان دعوت كرد. اجلاس مقدماتي تشكيل شد، خليفه نيز در آن حضور يافت و ضمن ابراز خرسندي از تجمع عالمان، گفت: «شما مشهورترين و سرشناس‌ترين چهره‌هاي اين زمان هستيد. هدف از اين اجلاس آن است كه با اين ميهمان حجازي (امام رضا) وارد بحث و گفت و گو شده، هر كدام به ارائه منطق و برهان خود پردازيد.»
    حاضران در جلسه، آمادگي خود را براي تأمين خواسته‌هاي خليفه اعلام داشتند و عهد كردند تا تمام توان علمي خود را به نمايش گذارند.
    محمدبن حسن نوفلي، روايت كننده حديث مي‌گويد: من، در كنار امام بودم كه «ياسر خادم» وارد شد و جهت شركت در جلسه‌اي كه براي روز بعد مقرر شده بود، دعوت مأمون را به امام ابلاغ كرد.
    امام در پاسخ فرمود: «سلام مرا به او ـ مأمون ـ برسان و بگو: مي‌دانم مراد تو چيست؟ به خواست خداوند فردا صبح نزد تو خواهم آمد.»
    بعد از آن كه فرستاده مأمون، بيرون رفت، امام فرمود: نظر تو درباره اين همايش اهل شرك و صاحبان انديشه‌هاي گوناگون چيست؟
    عرض كردم: هدف خليفه آزمودن شماست و اين طرح مزورانه بنايي سست و بي‌اساس است.
    حضرت فرمود: اجلاس را چگونه پيش بيني مي‌كني؟
    گفتم: اين افراد كه به فراخوان دعوت شده‌اند، با دانشمندان متفاوتند، زيرا عالمان در برابر دليل و برهان، خاضعند، ولي اينان به اصحاب انكار شهرت دارند و كارشان مغالطه است و زير بار سخن حق نخواهند رفت؛ بهتر آن است كه از ايشان دوري گزينيد.
    حضرت، ضمن تبسمي فرمود: آيا نگران هستي، مبادا دلايل من كافي نباشد؟
    عرض كردم: اميدوارم خداوند، تو را بر آنها پيروز گرداند.
    امام فرمود: دوست داري بداني كه چه موقع مأمون، از كار خود پشيمان خواهد شد؟
    گفتم: آري.
    فرمود: آنگاه كه بشنود با اهل تورات، به توراتشان، با طرفداران انجيل، به انجيل آنان، با زبوريان به زبورشان، با صائبان به زبان عبري آنها، با هرابذه و موبدان زرتشي به پارسي، با روميان به زبان رومي و با هر يك از صاحبان انديشه‌ها و مكاتب با زبان خودشان، استدلال كرده و به بحث و گفت و گو نشينم. زماني كه هر گروه را به بن بست رساندم تا آن كه دلايل خود را باطل بيند و لب فرو بسته، تسليم سخن من شود، مأمون خواهد فهميد كه به آنچه پنداشته و در انديشه داشته است، دست نخواهد يافت.
    و همين‌گونه نيز شد كه آن اجلاس به سرافكندگي دانشمندان شركت كننده و پشيماني خليفه انجاميد.
    آگاهي امام به زبانهاي مختلف



  8. تشكر

    کتایون (01-23-2012)

  9. #18
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    آگاهي امام به زبانهاي مختلف

    يكي ديگر از مظاهر شخصيت علمي امام رضا(علیه السلام) كه شگفتي اطرافيان و شاهدان را همراه داشت، آشنايي كامل حضرت، به زبانهاي مختلف بود. چنان كه از بخش پيشين نيز آشكار شد، امام در مجامع علمي به هنگام مناظره و يا در نشستهاي معمولي در پاسخگويي به اشخاصي كه از بلاد ديگر حضور ايشان شرفياب مي‌شدند، با زبان متداول و رسمي مخاطب با وي به گفت و گو مي‌پرداختند.
    اباصلت هروي مي‌گويد: «امام رضا(علیه السلام)، با مردم به زبان خودشان سخن مي‌گفت. به خدا سوگند كه او، فصيح‌ترين مردم و داناترين آنان به هر زبان و فرهنگي بود.»
    اباصلت همچنين مي‌گويد: عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، من در شگفتم از اين همه اشراف و تسلط شما به زبانهاي گوناگون!
    امام فرمود: «من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مي‌شود، خداوند فردي را حجت بر مردم قرار دهد، ولي او زبان آنان را درك نكند. مگر سخن اميرمؤمنان علي به تو نرسيده است كه فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چيزي جز شناخت زبانها نيست.»


    اعتراف مخالفان به برتري علمي امام

    چنان كه پيشتر گذشت، مأمون از تشكيل جلسات بحث و گفت و گو، اهدافي را دنبال مي‌كرد كه از جمله مي‌توان موارد زير را ياد كرد:
    ـ سرگرم ساختن مردم و جامعه به مباحثات علمي و تحت‌الشعاع قرار دادن اوضاع سياسي موجود، به ويژه نهضتهايي كه در گوشه و كنار بلاد اسلامي رو به رشد بود.
    ـ به دست آوردن نوعي وجهه فرهنگي براي حكومت، به ويژه براي خودش كه در مسند زمامداري قرار داشت.
    ـ جلب نظر امام، با وانمود ساختن اين نكته كه وي خواهان عظمت خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) است.



  10. تشكر

    کتایون (01-23-2012)

  11. #19
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    محدود ساختن امام به حركتهاي علمي

    ـ زمينه‌سازي براي پيدايش موقعيتي كه در آن هر چند براي يك بار، امام مغلوب ديگران شود.
    به هر حال در هيچ يك از اين مجالس، مأمون به نتيجه دلخواه، دست نيافت و ناگزير به اعتراف و خضوع در برابر عظمت علمي امام شد. وجود چنين اعترافاتي در تاريخ شايان تأمل است.
    در جريان يكي از نشستهاي علمي، چون وقت نماز فرا رسيد، امام براي اقامه نماز از مجلس، بيرون شد. مأمون به محمدبن جعفر، عموي امام رضا(علیه السلام) رو كرد و گفت: پسر برادرت را چگونه يافتي؟
    پاسخ گفت: او عالم و دانشمند است.
    مأمون گفت: پسر برادرت از خاندان پيامبر است؛ خانداني كه پيامبر در مورد آنان فرموده است: آگاه باشيد، نيكان عترت من و شاخه‌هاي درخت وجود من، در خردسالي، خردمندترين و در بزرگسالي، داناترين مردمند. آنها را تعليم ندهيد، زيرا آنان از شما داناترند. هيچ گاه شما را از دروازه هدايت، بيرون نساخته و در گمراهي وارد نخواهند كرد.
    در نقل ديگري آمده است كه مأمون مسائلي چند از امام رضا(علیه السلام) پرسيد و آنگاه كه پاسخ همه آنها را به درستي يافت، چنين گفت: «خدا مرا بعد از تو زنده ندارد. به خدا سوگند، دانش صحيح، جز نزد خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) يافت نمي‌شود و براستي دانش پدرانت را به ارث برده‌اي و همه علوم نياكانت در تو گرد آمده است.»
    آري، صرف نظر از اهداف مأمون، بايد گفت: دانش گسترده امام رضا(علیه السلام)، حقيقتي است كه دوست و دشمن، ناگزير از اعتراف به آن بوده و هستند. اگر مأمون نيز در درون ميل به بروز اين حقيقت نداشت، ولي سبب شد تا چنين نتيجه‌اي به دست آيد و چهره علمي امام بهتر روشن شود.


    پشيماني مأمون از تشكيل محافل علمي

    مأمون خود در تشكيل محافل علمي و مناظرات دانشمندان با امام اصرار داشت، ولي از فراخواني امام به مناظرات، سخت پشيمان شد و پيش‌بيني امام در مورد وي تحقق يافت. علت پشيماني نيز روشن است. مأمون با انگيزه صحيح و دانش دوستانه به اين اقدام، دست نزده بود، همچنان كه براي آگاهي بيشتر مردم و دانشمندان از شخصيت علمي امام چنين نكرده بود. وي اهدافي چون تحقير امام و شخصيت علمي او، سرگرم ساختن جامعه به اين‌گونه جلسات و تحت‌الشعاع قرار دادن امور سياسي و... را دنبال مي‌كرد و چون خود را در رسيدن به آن هدفها، ناكام يافت سخت پشيمان شد، تا جايي كه برخي، همين رخدادها را زمينه‌ساز شهادت آن حضرت دانسته‌اند.
    منبع: پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی



  12. تشكرها 2

    کتایون (01-23-2012), روضه رضوان (01-23-2012)

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو