نگارا | بیارا | شبم را | دلآرا |
بیارا | نگارا | دلآرا | شبم را |
شبم را | دلآرا | نگارا | بیارا |
| | | |
ویرایش توسط روضه رضوان : 01-25-2012 در ساعت 09:59 PM
سلام
خیلی جالبه
می تونید برای علاقمندان آموزشش رو هم بزاید که چطور می تونند همچین شعری بگن
ممنون
Sent from my iPhone using Per Tapatalk
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
بررسی انتقادی "شعرتوگراف" و "قالب مربع" پیشنهادی
علیرضا پنجهای
در تاریخ سهشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹ در صفحهی ادبیات روزنامهی شرق گفتوگویی با علیرضا پنجهای منتشر شد که دربرگیرندهی گفتههایی بحثانگیز از این شاعر باسابقه بود. در این نوشته به بررسی انتقادی بعضی از این گفتهها که مربوط است به بازی "شعرتوگراف" که علیرضا پنجهای خودش را مبدع آن میداند و در کتاب "پیامبر کوچک" آن را با ارائهی نمونههایی پیشنهاد کرده، میپردازم. پیش از اینکه وارد بحث انتقادی شوم، نخست لازم میدانم به اختصار توضیح دهم که منظور علیرضا پنجهای از "شعرتوگراف" که او آن را "گونه" یا "قالب" یا "جریان" یا "گرایش" نامیده (ولی همانطور که در ادامهی بحث توضیح خواهم داد، باید آن را نوعی بازی تفریحی- تفننی دانست) چیست. علیرضا پنجهای در متنی با عنوان "من شاعر شعر تو گراف هستم"، "شعرتوگراف" را به صورت "آمیزش کلمه و تصویر" و "بیان گرایش فزایندهای از نوعی گرایش تصویری در شعر" و "شعر تصویرگرا و متمایل به گرافیک امروز" تعریف کرده و با شجرهنامهای که برای آن ساخته، مدعی شده که "پیشینه"ی تاریخی آن "تاریخ اولیهی بشر" و "هنگام که انسانها با اشکال نقاشی شده بر غارها با یکدیگر ارتباط میگرفتند" و ریشهی تاریخی آن "زبان تصویری اولیهی بشر" است. در واقع "شعرتوگراف" مورد نظر علیرضا پنجهای نوعی بازی تفریحی- تفننی با کلمات، به صورت جا دادن کلمات در یک شکل هندسی، مانند مربع، است. اما نام "شعرتوگراف" برای این نوع بازی با واژهها نامی نامناسب و غلطانداز و به قول ادیبان قدیمی "اسم بیمسما" است. چرا؟ چون این بازی با شعرسازی هیچگونه نسبتی ندارد و قرار دادن کلمات در یک شکل یا نگاره را نمیتوان "شعر" نامید، زیرا اگر محصول این بازی شعر بود، هر نوشتهی قرار گرفته در هر شکل یا جدولی باید نام شعر به خود میگرفت؛ و سازندهی هر جدول یا شکلی که دربرگیرندهی کلمات است، باید شاعر نامیده میشد. نام مناسب برای اینگونه بازی تفننی- تفریحی "کلمهتوشکل بازی" یا "وُردتوگراف بازی" یا چیزی در این حدود است. یکی از انواع این "کلمهتوشکل بازی"ها "مربعبازی" است که در میان بازیهای پیشنهادی علیرضا پنجهای بازی اصلی است. منظور از این بازی قرار دادن چهار کلمهی متفاوت در سطرهای یک مربع چهاردرچهار است، بهطوریکه وقتی به صورت سطری (از راست به چپ یا از چپ به راست) یا به صورت ستونی (از بالا به پایین و از پایین به بالا) یا به صورت قطری (از راست به چپ یا از چپ به راست و از بالا به پایین یا از پایین به بالا) یا به صورتهای دیگر خوانده شوند جملههای متفاوتی از آن چهار کلمه با ترتیبهای مختلف ساخته شود. نمونهای از این بازی که علیرضا پنجهای نام آن را "مربع تنهایی" گذاشته به صورت زیر است (۱) | کسی | مرا | صدا | نزد |
| نزد | صدا | مرا | کسی |
| مرا | کسی | نزد | صدا |
| صدا | نزد | کسی | مرا |
علیرضا پنجهای ادعا کرده که او این بازی را ابداع کرده و در این باره چنین نوشته است: "من اولین بار سال ۶۹ پس از زلزلهی خرداد در محوطهی محلهمان روی ورقی از سررسید نوشتم "آدم سرسام میگیرد اینجا" و سپس با ۱۶ خوانش آن را نوشتم. آن زمان هنوز به قالب شعر "مربع" نرسیده بودم. بعدها که "مربع تنهایی" خودش را در ۱۶ خانهی "مربع" بدون تکرار جا کرد، تازه آمدم و با عددگذاری توی "مربع"ها فرمولهاش کردم برای شعرهای مربع دیگر. همان "آدم سرسام میگیرد اینجا" با ۱۶ خوانش غیرتکراری از چهار کلمه که نمونههایشان در مجموعه شعر "پیامبر کوچک" آمده است. حالا با ۱۶ گزینهی خوانشی از این چهار کلمه هر مخاطب بسته به دکلماسیون و اهمیت آن مجاز است گزینهی مورد نظر خود را انتخاب کند. این یک تقنن قالب ریاضی- هندسی با شعر است." (۲) ولی برخلاف ادعای علیرضا پنجهای این بازی بههیچوجه ابداع او نیست و در شعر کلاسیک فارسی سابقهای طولانی دارد و سابقهاش با عنوان "صنعت مربع" به حدود قرن پنجم خورشیدی میرسد. در واقع "مربع" پیشنهادی علیرضا پنجهای تقلیدی از صنعت "مربع" شعر کلاسیک فارسی است که در قرن ششم خورشیدی کاملاً شناخته شده بوده و رشید وطواط در اواسط قرن ششم خورشیدی، در کتاب "حدایقالسحر فی دقایقالشعر"، آن را با ذکر نمونه به صورت زیر تعریف کرده است: "پارسی مربع چهارسو بود و این صنعت چنان باشد که چهار بیت گفته شود یا چهار مصرع چنانکه هم از درازنا آن را بتوان خواند و هم از پهنا. مثال از شعر پارسی. شاعر گوید: (۳) و اینهم نمونهی سادهتر جدیدش با تعداد کلمهی کمتر (۵ کلمه): در این نمونهها قطعهی دوبیتی درج شده در جدول مربعی شکل چهاردرچهار را میتوان به صورت سطری (از راست به چپ یا از چپ به راست) و به صورت ستونی (از بالا به پایین و از پایین به بالا) خواند. این موضوع را- که "شعرتوگراف" مربعی ِ علیرضا پنجهای تقلیدی از صنعت مربع شعر کلاسیک است- پیش از این، محمدعلی شاکری یکتا در نقدی بر مقالهی علیرضا پنجهای که در آن "قالبهای پیشنهادی" خود را توضیح داده بود، بیان کرد. انتشار این مقاله با عنوان "دربارهی مکاشفات شاعران اتوگراف، دیجیتال و چند گونهی دیگر" در سایت دینگ دانگ (و پیش از آن در مجلهی رودکی) چنان علیرضا پنجهای را برآشفته کرد که در مصاحبه با روزنامهی شرق پاسخ تند و تیزی به آن داد و در آن چنین گفت: "وقتی شاعری که چهاردهه به یک خط مینویسد و آن را افتخار خود میداند، یک کلمهی مرکب "شعرتوگراف"- یعنی شعر داخل گراف- را برنمیتابد، آن مطلب را در سایت ادبی میگذارد... و غیر منصفانه "شعرهای مربع" آمده در "المعجم" را با ۱۱ کلمه در ۱۶ خانه با چهار کلمهی غیر تکراری در ۱۶ خانهی شعر "مربع" پیشنهادی من یکی میداند، چه باید کرد؟ این کژتابی یا خدای نکرده خصومت را به حساب چه کسی باید گذاشت؟ اگر هم اینان در زمان رباعیسازی بودند، دوبیتی را به عنوان قالب برنمیتافتند، قطعه و مستزاد که جای خود دارد." (۴) اما واقعیت دقیقاً همان است که محمدعلی شاکری یکتا بیان کرده، و "قالب مربع" پیشنهادی علیرضا پنجهای بههیچوجه پیشنهادی ابداعی نیست بلکه تقلیدی از صنعت "مربع" در شعر کلاسیک فارسی است، البته با مقداری تغییر، همچنین نسبت به آن ابتداییتر. چرا ابتداییتر؟ چون در صنعت "مربع" شعر کلاسیک ما، یک قطعهی چهار مصرعی موزون و قافیهدار در مربع قرار میگرفت و به دو صورت سطری یا ستونی خوانده میشد، ولی قالب "مربع" علیرضا پنجهای فقط از یک سطر چهار کلمهای تشکیل شده که به چهار شکل مختلف در چهار سطر و ۱۶ خانهی یک مربع قرار میگیرد. علیرضا پنجهای مدعی است که ۱۶ خانهی مربع چهاردرچهارش را با عددگذاری "فرموله" کرده و بر اساس آن به فرمولی رسیده که با گذاشتن چهار کلمهی متفاوت ِ یک جمله در سطرهای مربع مورد نظرش، ۱۶ خوانش غیرتکراری- به صورت سطری و ستونی و قطری و ...- به وجود آورده که "هر مخاطب بسته به دکلماسیون و اهمیت آن مجاز است گزینهی مورد نظر خود را انتخاب کند." و "این یک تقنن قالب ریاضی- هندسی با شعر است." ظاهراً ریاضیات علیرضا پنجهای چندان خوب نیست، چون اگر کمی با فرمولهای ریاضی و تئوری شمارش اعداد (مبحث جایگشت) آشنایی داشت میدانست که چهار کلمهی متفاوت را به ۲۴ حالت مختلف میتوان کنار هم قرار داد و خواند، و نه به ۱۶ حالت. علیرضا پنجهای منتقدان "قالبهای پیشنهادی"اش را چنین توصیف کرده: "اگر هم اینان در زمان رباعیسازی بودند، دو بیتی را به عنوان قالب برنمیتافتند، قطعه و مستزاد که جای خود دارد." در رد این اتهام و نقد این ادعا، توضیح دو نکتهی زیر لازم است: ۱- قالبهای دوبیتی، رباعی، قطعه و مستزاد و غیره، قالبهای واقعی شعر کلاسیک فارسی بوده و هستند. این قالبها نه پیشنهادی بودهاند و نه محصول ارادهی پیشنهاددهندهای خاص، بلکه در مسیر تکاملی شعر فارسی، در طول تاریخ، به صورت طبیعی پدید آمدهاند، زیرا ظرفهای مناسبی برای پذیرا شدن مظروف شعر و قالبهای گوناگونی برای بیان احساسات و اندیشههای شاعرانهی شاعران کلاسیک بودهاند. اما "شعرتوگراف" و "قالب مربعی" پیشنهادی علیرضا پنجهای در حقیقت "اسباب بازی" است نه قالب واقعی شعر، به این دلیل مقایسهی آن با قالبهای شعر کلاسیک غیرمنطقی و نابهجا است. ۲- قالبهای دوبیتی و قطعه در تاریخ شعر پارسی پیش از قالب رباعی پدید آمدهاند، نه پس از آن؛ بنابراین "در زمان رباعیسازی" اینها قالبهایی جاافتاده و تثبیت شده بودند و کسی نمیتوانست آنها را برنتابد، در نتیجه جملهی علیرضا پنجهای از نظر تاریخی جملهای نادرست است. اولین رباعیهای ثبت شده در تاریخ شعر فارسی متعلق به رودکی بوده است، از جمله: با آنکه دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام ز غم افزون است اندیشه کنم هر شب و گویم: یارب! هجرانش چنین است، وصالش چون است!؟ در صورتی که نخستین دوبیتیها و قطعههای ثبت شده در تاریخ شعر پارسی متعلق به شاعران دوران طاهریان و صفاریان بوده که دههها پیش از رباعیهای رودکی دوبیتیهای خود را سرودهاند، از جمله حنظلهی بادغیسی که همعصر طاهریان بوده و از او دوبیتی و قطعهی زیر ثبت شده است: دوبیتی: یارم سپند اگرچه بر آتش همی فکند از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند او را سپند و آتش ناید همی به کار با روی همچو آتش و با خال چون سپند قطعه: مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه یا چو مردانت مرگ رویاروی علیرضا پنجهای در دفاع از "قالب مربع پیشنهادی"اش آن را قالبی معجزهگر و استثنایی دانسته که هیچ شعر کوتاهی نمیتواند ابعاد مطرح شدن در قالبی جز آن را داشته باشد: "اگر شما قالب شعر "مربع" مرا در نظر بگیرید، هیچ شعر کوتاهی نمیتواند ابعاد مطرح شدن در قالبی به جز "مربع" را دشاته باشد. چهار کلمهای که در هر زبانی در دنیا قابلیت ساختار دستوری آن زبان را داشته باشد میتوان این قالب را به عنوان قالبی که شعور مخاطب را برای خوانش آزادانه و چندگانه به مشارکت میطلبد، پیشنهاد کرد چرا که در هر خوانش مشخص میشود گوینده روی چه کلمهای تأکید دارد و به نوعی هر کلمه که در ابتدا میآید، نقشآفرین خود در همان مرتبه است؛ اول- دوم- سوم یا چهارم، نگاه کنید کدام قالب شعر دیگری میتواند چنین معجزهای را مطرح سازد؟" علیرضا پنجهای در پاسخ به این پرسش مصاحبه کننده که پرسیده: "این همه تلاش در ایجاد قالب، آن هم به شکل تفنن ریاضی- هندسی یا هرچیز دیگر چقدر ضرورت دارد؟ دلیل این ضرورت از نگاه شما چیست؟ به نظر شما چه لذتی از این همه تلاش به مخاطب دست میدهد؟" چنین پاسخ داده است: "پاسخ من این است که آیا وجودش کسی را میآزارد یا نه؟ با خوانشهای متعدد حداقل کاری که میتواند بکند- برای آن دسته که دوست ندارند قالبهای نوین را بیازمایند- این است که آنان را به اهمیت نحو زبان در شعر آشنا کند و اینکه چقدر گزینه برای یک عبارت چهار کلمهای میتواند در یک شعر نقشآفرین باشد. این وسواس در ویرایش شعر هم میتواند به شاعران کمک و یاری رساند. فکر کنید در یک سالن به طور همزمان یا به نوبت ۱۶ نفر هر کدام دیالوگ خود را بگویند. حاصل کار صدای شانزده گانهی همزمانی است که از این تالار شنیده خواهد شد. آیا این لذتبخش نیست؟ شنیدن صداهای متفاوت و همزمان. این کارهای برای سایر هنرها هم میتواند دریچهای تازه بگشاید، خاصه شعر که اشرف هنرهاست."(۵) برای من که به هیچ وجه معلوم نیست که کجای این کار لذتبخش است و چه لذتی دارد که شانزده نفر در سالنی چهار کلمه (مثلاً) "حسن- برادر ِ- حسین- است" را به طور همزمان یا به نوبت به شانزده صورت مختلف بخوانند. این هم مشخص نیست که حتا اگر هم به فرض محال این سروصدای نامفهوم (در صورت همزمان خواندن) و نمایش کسالت آور (در صورت به نوبت خواندن) برای کسی لذتبخش باشد چه ربطی به شعر دارد و کجایش شعر است و چهگونه میتواند کسی را به اهمیت نحو زبان در شعر آشنا کند و چه دریچهی تازهای برای سایر هنرها میتواند بگشاید. همچنین، برای من معلوم نیست که در این بازی معجزهگر چرا چهار کلمهی مورد نظر حتماً باید در یک مربع چهاردرچهار قرار بگیرند تا معجزه کنند، مگر نمیشود آنها را در یک سطر کنار هم نوشت و بعد با جابهجا کردن کلمات، به ۱۶ صورت مختلف خواند، به این صورت: کسی- مرا- صدا- نزد؟ (در صنعت "مربع" شعر کلاسیک برای این دوبیتی را به صورت مربع چهاردرچهار مینوشتند که هر مصرع چهار پایهی عروضی داشت و شعر در مجموع دارای ۱۶ پایهی عروضی بود، ولی در "قالب مربع پیشنهادی" علیرضا پنجهای توجیه اینکه چهار کلمهی جمله حتماً باید در داخل مربعی چهاردرچهار قرار بگیرند، معلوم نیست. همچنین، برای من معلوم نیست که چرا این بازی معجزهگر باید فقط با چهار کلمه انجام شود؟ (فقط به این دلیل که در شعر کلاسیک فارسی نمونههای صنعت مربع دوبیتیهایی بودهاند که هر سطرشان چهار پایهی عروضی داشتهاند و این بازی تقلیدی از آن است؟) و چرا مثلاً با پنج کلمه نمیتواند انجام شود تا ۱۲۰ نفر در یک سالن بتوانند به طور همزمان یا به نوبت آن را با ۱۲۰ خوانش گوناگون بخوانند و لذتی چند برابر ببخشند؟ یا چرا مثلاً با ده کلمه نمیتواند انجام شود تا ۳۶۲۸۸۰۰ نفر آن را به طور همزمان یا به نوبت به صورتهای متفاوت بخوانند؟ لذتی که این کار میبخشد هزاران هزار برابر لذتی نیست که از خواندن ۱۶ جملهی چهار کلمهای به طور همزمان یا به نوبت، توسط ۱۶ نفر در یک سالن حاصل میشود؟ یک بازی جالب و لذتبخش دیگر هم علیرضا پنجهای ابداع کرده است و آن بازی منتشر کردن فهرست اسامی چیزهاییست که شاعر باید بخرد. فکر میکنید شوخی میکنم؟ اشتباه میکنید، و برای اینکه از اشتباه بیرون بیایید، این قسمت از مصاحبهی علیرضا پنجهای با روزنامهی شرق را بادقت بخوانید: مصاحبهگر: در مجموعهی "پیامبر کوچک" شما شعری است به نام "صبح زندگی" که چند کلمه به صورت دستنویس نوشته شده. من فکر میکنم این تجربه به مراتب از دیگر تجربیات شما در این مجموعه به لحاظ زیست عینی مخاطب در برخورد با چنین تجربهای در طول زندگی موفقتر از دیگر تجربههایی که مثال زدهاید، بوده است. معتقدم در تجربیاتی که ارائه دادهاید، فقط مخاطب خاصی توانایی لذت بردن از آن گونهها را دارد در حالی که در این شعر سهم مخاطب از لذت بردن قدری به نسبت دیگر تجربههای شما بیشتر است. در این باره چه نظری دارید؟ علیرضا پنجهای: یادم هست که میخواستم مجموعه شعر "پیامبر کوچک" را به ناشر بسپارم، توی کاغذپارههایم که گشتم ناگهان یک فهرست خرید برای عید آن سال که دستخط خودم و دیکتهی عیال بود را پیدا کردم. لحظهای گفتم چرا که نه؟ این هم میتواند شعر باشد. وقتی خودش را لای شعرهایم قایم کرده است. بنابراین همان کاغذ و همان خط در اول شعر "صبح زندگی" آمد که در مجموعهی "پیامبر کوچک" قسمت اول دستنویس و قسمت دوم حروفنگاری شده آمده است. (۶) معلوم نیست چرا علیرضا پنجهای به عنوان مبتکر و مبدع این بازی لذتبخش- که به قول مصاحبهگر لذتش نسبت به بازیهای پیشنهادی دیگر او قدری بیشتر است و، برخلاف "مربع بازی"، آن را اصلاً از کسی تقلید نکرده- برای این بازی اسمی انتخاب نکرده است. من به این شاعر گرامی پیشنهاد میکنم که نام این بازی هیجانانگیز و لذتبخشش را "سیاههبازی" یا "شعرتولیست" بگذارد. □ ۱- برگرفته از وبلاگ سنگ پشت متعلق به مزدک پنجهای (پسر علیرضا پنجهای). ۲- مصاحبهی روزنامهی شرق با علیرضا پنجهای ۳- حدایقالسحر فی دقایقالشعر- به تصحیح عباس اقبال ۴ و ۵ و ۶- مصاحبهی روزنامهی شرق با علیرضا پنجهای
صلوات برای سلامتی جناب منتظر
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اللهم صل علی محمد وآل محمد
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به
آیه های زندگی است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Bookmarks