[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

براي مادرم

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعي. چه کلمه مقدسي و چه مفهوم زيبايي!
جالب است که زبانهاي مختلف براي مفهوم مادر کلماتي در همين حدود دارند.
مادر !چه شوري در اين واژه نهفته است ! اوج احساس و عاطفه ؛ اوج دوستي و محبت؛ واوج عشق را مي توان در اين كلام حس كرد.

امروز ، روز توست.
روز از تو سرودن ؛
از تو گفتن؛ و براي تو نوشتن.
اما از تو سرودن و گفتن قلمي توانا و هنري بي همتا مي‌خواهد كه من فاقد آنم.

تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته اي چون من ؛ ياراي صعود به بارگاه آسماني‌ات را داشته باشد؛

اما فخر خاكساري درگاهت رفيعتر از آن است كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم.

پس با همين قلم شكسته و با همين واژه هاي نارس از تو و به عشق تو مي نويسم .

مادرم اي عزيز ؛ تو را از آن روز كه بند بند وجودم به هستي تو بند بود ،

از ان روزي كه طپش قلبت تنها صداي آرام بخش دوران تنهايي من بود.

از‌آن هنگام كه كار هر صبح و شام من شمردن نفس هاي پر مهرت بود مي شناسم.

تورا از آن نيمه شبهاي پر التهاب كه نفس درنفس من تا صبح سلامتم بيدار مي نشستي ؛

تو را از آن دو چشم پر مهرو اشتياق و هميشه نگران مي شناسم .

نميدانم چرا تا اسمت را مي برم چشمهايم به اشگ مي نشيند؟!

نميدانم چرا تا به تومي انديشم بغض راه گلويم را مي گيرد؟!

شايد از آن جهت است كه به ياد مياورم

دردهاي بي پايانت را ؛ خستگيت را ؛

چهره تكيده ات را ؛ چين هاي عميق پيشانيت را ؛

موهاي سفيد شده ات را ؛

و آن خنده محزون كه هميشه سعي مي كني براي آرامش من زينت صورتت باشد ؛

و آن دستها ؛ آن دستهاي پرچين و چروك خسته ات را .

آه اگر ميدانستي چه لذتي دارد

بوسيدن آن دستهاي خسته مهربان ؛

هرگز مرا از اين لذت منع نمي كردي .

چه كنم كه بضاعت بيان حق شناسي سزاوارنه‌ات را ندارم .

چكنم كه توشه‌اي بيش از اين در کوله بارم نيست.
چه كنم كه نه كلام من ؛

كه اقيانوس كلمات هم نمي تواند ترا وصف كند.

پس چون هميشه سخاوتمندانه ؛

همين دلواژه‌هاي سترون و نارسم را بپذير

و هماي سعادت ستايشت را

برشانه هاي لرزانم بنشان.

دخترت .......

تقديم به مادرم که کمي دورتر ازمن
دلش بامن و دلم درکناراوست
((هديه فاطمي))