






[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
نقشه دستگيري امام
هارون الرشید این گونه عازم مدینه شد تا بزرگترین مخالف حكومت غاصبانه خویش را دستگیر كند. اینك ببینیم هارون براى رسیدن به این مقصود چه كرد:
اول: هارون چند روزى نشست. مردم به دیدنش مىآمدند و او هم به آنها حاتم بخشى مىكرد تا آنجا كه شكمهاى برخى از مخالفان را كه مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصى و براى رسیدن به منافع خاصىبود، سیر كرد.
دوم: عدهاى را مأموریت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفان حكومت تبلیغات به راه اندازند. او همچنین شاعران و مزدوران دربارى را تشویق كرد كه در ستایش او شعر بسرایند و بر حرمت محاربه با هارون فتوا دهند.
سوم: هارون قدرت خود را پیش دیدگان مردم مدینه به نمایش گذارد تا كسى اندیشه مبارزه با او را در سر نپروراند.
چهارم: هنگامى كه همه شرایط براى هارون آماده شد، شخصاً به اجراى بند پایانى طرح توطئهگرانه خویش پرداخت. او به مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت. شاید حضور او مصادف با فرارسیدن وقت نماز بوده كه مردم و طبعاً امام موسى بن جعفر علیهماالسلام براى اداى نماز در مسجد حضور داشتهاند. هارون به سوى قبر پیامبر صلى الله علیه و آله جلو آمد و گفت: السلام علیك یا رسول اللَّه! اى پسر عمو.
هارون در واقع مى خواست با این كار شرعى بودن جانشینى خود را اثبات كند و آن را علتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد.
اما امام این فرصت را از او گرفت و صفها را شكافت و به طرف قبر پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و به آن قبر شریف روى كرد و در میان حیرت و خاموشى مردم بانگ برآورد:
السلام علیك یا رسول اللَّه! السلام علیك یا جدّاه!
امام كاظم با این بیان مىخواست بگوید: اى حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموى توست و تو مىخواهى بنابر این پیوند نسبى، شرعى بودن حكومت خود را اثبات كنى باید بدانى كه من بدو نزدیكترم و آن حضرت جدّ من است. بنابر این من از تو به جانشینى و خلافت آن بزرگوار شایستهترم!
هارون مقصود امام را دریافت و در حالى كه مىكوشید تصمیم خود را براى دستگیرى امام كاظم توجیه كند، گفت:
اى رسول خدا من از تو درباره كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش مى خواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بیفكنم. چون او مىخواهد میان امت تو اختلاف و تفرقه ایجاد كند و خون آنها را بریزد.
چون روز بعد فرارسید، هارون فضل بن ربیع را مأمور دستگیرى امام كاظم كرد. فضل بر آن حضرت كه در جایگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به نماز ایستاده بود، درآمد و دستور داد او را دستگیر كنند و زندانى نمایند.(1)
سپس دو محمل ترتیب داد كه اطراف آنها پوشیده بود. ایشان را در یكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر یك عدهاى را گماشت.
یكى را به طرف بصره و دیگرى را به سوى كوفه روانه كرد تا بدینوسیله مردم ندانند امام را به كجا مىبرند. امام كاظم علیه السلام در هودجى بود كه به سمت بصره مى رفت.
هارون به فرستاده خود دستور داد كه آن حضرت را به عیسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود، تسلیم كند. عیسى یك سال آن حضرت را در نزد خود زندانى كرد.
سپس عیسى نامهاى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگیر و به هر كه مى خواهى بسپار وگرنه من او را آزاد خواهم كرد.
من بسیار كوشیدم تا دلیلى و بهانه اى براى دستگیرى او پیدا كنم، اما نتوانستم حتى من گوش دادم تا ببینیم كه آیا او در دعاهاى خود بر من یا تو نفرین مى فرستد، اما دیدم كه او فقط براى خودش دعا مى كند و از خداوند رحمت و مغفرت مىطلبد!
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







سخني چند از فرمايشات آن حضرت
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
قِلَّةُ المَنيِقِ حُکمٌ عَظيمٌ، فَعَلَيکُم بِالصَّمتِ فَاِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ
وَقِلَّهُ وِزرٍ، وَخِفَّةٌ مِن الذُّنُوبِ
کم گويي حکمت بزرگي است. بر شما باد به خموشي که
شيوه اي نيکو و سبکباري معصيت و سبب تخفيف گناه است.
تحف العقول
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
اَداءُ الاَمانَةِ وَالصَّدقُ يَجلِبانِ الرِّزقَ وَالخِيانَةُ
وَالکِذبُ يَجلِبانِ الفَقرَ وَالنَّفاق
امانت داري و راستگويي سبب جلب روزي است
و خيانت و دروغگويي سبب جلب فقر و دورويي است.
تحف العقول
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
يُنادي مُنادٍ يَومَ القِيامَةِ: اَلامَن کانَ لَهُ عَلَي اللهِ اَجرٌ فَليَقُم
فَلايَقُومُ اِلاّ مَن عَفي وَاَصلَحَ فَأَجرُهُ عَلَي اللهِ
ندا کننده اي در روز قيامت ندا مي کند: آگاه باشيد هر که را
بر خدا مزدي است برخيزد و بر نمي خيزد مگر کسي که
گذشت کرده و اصلاح بين مردم نموده باشد پس پاداشش
با خدا خواهد بود..
تحف العقول
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
اِياکَ وَالمَزاحَ فَاِنَّهُ يُذهِبُ بِنُورِ ايمانِکَ
از شوخي به مورد بپرهيز زيرا که شوخي نور ايمان تو را
مي برد.
بحارالانوار
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
عَونُکَ لِضَّعيفِ مِن اَفضَلِ الصَّدَقَةِ
ياري کردن ضعيفان از بهترين صدقات است.
بحارالانوار
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ الناسِ کَفَّ اللهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَةِ
هر کس خشم خود را از مردم باز دارد خداوند عذاب روز قيامت را
از او باز خواهد داشت.
وسائل الشيعه
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ
سه چيز تباهى مى آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و
جدا شدن از جماعت.
اصول کافي
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا
اگر به تعداد اهل بدر مؤمن كامل در ميان شما بود،
قائم ما قيام مى كرد.
اصول کافي
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
قل الحق و لو کان فيه هلاک
حق را بگو اگرچه آن حقگويي موجب هلاک تو باشد.
اصول کافي
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
چگونگي ارتباط با شیعیان
روایات تاریخى نقل مىكنند كه امام كاظم از زندان با شیعیان و هواخواهانش ارتباط برقرار مىكرد و به آنها دستوراتى مى داد و مسایل سیاسى و فقهى آنان را پاسخ مى گفت:
به راستى امام كاظم علیه السلام چگونه با شیعیان خویش رابطه برقرار مى كرد؟
شاید این ارتباط از راههاى غیبى صورت مى گرفت، اما احادیث بسیارى این نكته را روشن مى كنند كه بیشتر كسانى كه امام در نزد آنان زندانى مىشد از معتقدان به امامت وى بودند.
اگر چه حكومت مى كوشید زندانبانهاى آن حضرت را از میان خشنترین افراد و طرفداران خود برگزیند چرا كه خود آنها (زندانبانان) از نحوه عبادت امام كاظم علیهالسلام ودانش سرشار و مكارم اخلاقى آن حضرت اطلاع داشتند و كرامات بسیارى را از آن حضرت مشاهده كرده بودند.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
امتحان امام
در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشیدكنیزى خوش سیما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آن حضرت را آزار دهد. امام دراین باره فرمود: به هارون بگو:
"بَلْ أَنتُم بِهَدِیَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ" (4)؛
بلكه شما به هدیه خود شادمانى مىكنید.
مرا به این كنیز و امثال او نیازى نیست. هارون از این پاسخ خشمگین شد و به فرستاده خویش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نیزبهدلخواه تو نگرفتیم و زندانى نكردیم و آن كنیز را پیش او بگذار و خود بازگرد.
فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. بابازگشت فرستاده، هارون از مجلس خویش برخاست و پیشكارش را به زندان امام موسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند. پ
یشكار آن زن را دید كه به سجده افتاده و سراز سجده برنمىدارد و مىگوید:
"قدوس سبحانك سبحانك".
هارون از شنیدن این خبر شگفتزده شد و گفت:
به خدا موسى بن جعفر آن كنیز راجادو كرده است. او را نزد من بیاورید.
كنیز را كه مىلرزید و دیده به آسمان دوختهب ود در پیشگاه هارون حاضر كردند. هارون از او پرسید: این چه حالى است كه دارى؟
كنیز پاسخ گفت: این حال، حال موسى بن جعفر است. من نزد اوایستاده بودم و او شب و روز نماز مى گذارد. چون از نماز فارغ شد زبان به تسبیح وتقدیس خداوند گشود.
من از او پرسیدم: سرورم! آیا شما را نیازى نیست تا آن را رفع كنم؟ او پرسید: مرا چه نیازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوایج شما بدین جافرستاده اند.
گفت: اینان چه هدفى دارند؟
كنیز گفت: پس نگریستم ناگهان بوستانى دیدم كه اول و آخر آن در نگاه من پیدا نبود، در این بوستان جایگاههایى مفروش به پر وپرنیان بود و خدمتكاران زن و مردىكه خوش سیماتر از آنها و جامهاى زیباتر از جامه آنها ندیده بودم، بر این جایگاه ها نشسته بودند.
آنها جامهاى حریر سبز پوشیده بودند و تاجها و درّ و یاقوت داشتند و در دستهایشان آبریزها و حوله ها و هرگونه طعام بود. من به سجده افتادم تا آن كه این خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه پى بردم كه كجا هستم.
هارون گفت: اى خبیث شاید به هنگامى كه درسجده بودى، خواب تو را در گرفته و این امور را در خواب دیده باشى؟
كنیز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پیش از آن كه بهسجده روم این مناظر را دیدم و به همین خاطر به سجده افتادم.
هارون به پیشكارش گفت: این زن خبیث را نزد خود نگه دار تا مبادا كسى این سخنرا از او بشنود. زن به نماز ایستاد و چون در این باره از او پرسیدند، گفت:
عبد صالح(امام موسى كاظم علیه السلام ) را چنین دیدم و چون از سخنانى كه گفته بود،پرسیدند: پاسخ داد: چون آن منظره را دیدم كنیزان مرا ندا دادند كه اى فلان از عبدصالح دورى گزین تا ما بر او واردشویم كه ما ویژه اوییم نه تو.
آن زن تا زمان مرگ به همین حال بود. این ماجرا چند روز پیش از شهادت امامكاظم رخ داد.این ارزش و كرامت امام كاظم علیه السلام در پیشگاه خدا و این هم فرجام هارون ستمگر و سركش!!
از خداوند بزرگ مى خواهیم كهما را جزو دوستداران دوستانش و بیزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پیمودن راه ائمه هدى علیهم السلام توفیق ارزانى فرماید.
پاورقىها :
1- مقاتل الطالبیّین،ص213.
2- مقاتل الطالبیّین، ص233.
3- مقاتل الطالبیّین، ص234 به نقل از كتابالغیبة شیخ طوسى، ص22.
4- سوره نمل، آیه36.
منبع: هدایت گران راه نور- زندگانى امام موسى بن جعفر(ع) ، سید محمدتقى مدرسى
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
شهادت امام كاظم علیه السلام
با همه تنگناهایى كه براى امام به وجود آمده بود، شهرت او جهانگیر شد و دانشمندان به سوى او روانه شدند و آنان كه تا دیروز از وى رو گردان بودند، به امامت او معترف شدند و شیعیان از همه جا خمس و زكات خود را براى او مىآوردند و تمامى این امور از دید ماموران هارون پنهان نبود.
سخنچینان به هارون درباره خلافت او هشدار دادند، یكى از نزدیكان امام كاظم علیه السلام به نام محمد بن اسماعیل نزد هارون رفته به او گفت:
دو خلیفه در یك زمان! یكى عمویم موسى بن جعفر در حجاز و دیگرى هارون در بغداد! محمد بن اسماعیل، چنان صحنهاى از جریانات مدینه را براى هارون ترسیم نمود تا هارون را وادار به تصمیم گیرى كرد .
هارون مصمم شد تا امام كاظم را بازداشت كند و از او رهایى یابد . بنا به نقل ابن جوزى در «تذكرة» هارون به سال 170 ه . ق در راه سفر حج وارد مدینه شد و مردم به استقبال او رفتند، پس از مراسم استقبال، امام مانند همیشه به مسجد رفت .
در آن شب هارون نیز به زیارت قبر پیامبرصلی الله علیه و آله رفت و خطاب به پیامبرصلی الله علیه و آله گفت: یا رسول الله، از بابت كارى كه مىخواهم انجام دهم معذرت مىخواهم، شنیدهام كه موسى بن جعفر مردم را به سوى خود دعوت مىكند و با این كار امتت را متفرق كرده و خون آنان را بر زمین مىریزد، لذا مىخواهم او را زندانى كنم .
آن گاه به مزدوران خود دستور داد او را از مسجد به خانه او بیاورند. سپس دو محمل طلبید و هر یك را بر قاطرى گذارد و بر آنها پوششى نهاد و همراه هر محمل، سوارانى گسیل داشت و به آنان دستور داد یكى از محملها را به كوفه و محملى كه امام در آن است به بصره ببرند.
آن گاه به همراهان امام دستور داد تا او را به والى بصره، عیسى بن جعفر بن منصور تحویل دهند . او امام را یك سال در زندان نگاه داشت كه هارون به او نوشت كه امام را بكشد . او عدهاى از خواص و معتمدان خود را خواست و با آنان درباره دستور هارون مشورت كرد، آنان او را از این كار برحذر داشتند .
عیسى بن جعفر در نامهاى كه براى هارون فرستاد نوشت: مدت درازى است كه موسى بن جعفر در زندان من است و كسانى را گماردهام تا اوضاع او را براى من گزارش كنند، ولى او در این مدت نه از تو و نه از من به بدى یاد نكرده و تنها به عبادت و طلب آمرزش براى خود مشغول است، اگر كسى را براى تحویل گرفتن او نفرستى من او را آزاد خواهم كرد، زیرا در نگهدارى او در زندان دچار حرج شدهام .
چون نامه به هارون رسید كسى را فرستاد تا امام را از عیسى بن جعفر تحویل گرفته و او را به بغداد برده و به فضل بن ربیع بسپرد . امام روزگارى طولانى نزد او بود .
شیخ مفید در ارشاد مىگوید: هارون از فضل بن ربیع خواست تا امام را بكشد، ولى او نپذیرفت، هارون در نامهاى به او فرمان داد تا امام را به فضل بن یحیى تحویل دهد و او امام را در حجرهاى تحت نظر قرار داد.
امام پیوسته مشغول عبادت بود و بیشترین روزها را روزه بود و شبها را به نماز مىگذراند . فضل چون این حال را بدید امام را گرامى داشت و تنگناها را كمتر كرد .
این خبر به هارون رسید . او كه در «رقه» بود از این مساله خشمگین شد و به او دستور داد تا امام را بكشد، ولى او ابا كرد .
هارون غضبناك شد و مسرور خادم را طلبید و دو نامه به او داد و گفت: به بغداد برو و بر موسى بن جعفر وارد شو، اگر او را در رفاه و گشایش دیدى، یكى از نامهها را به عباس بن محمد و دیگرى را به سندى بن شاهك بده .
در نامه اول به عباس دستور داده شده بود به محتواى آن عمل كند و در نامه سندى آمده بود كه باید سر به فرمان عباس گذارد .
مسرور به دستور هارون به بغداد رفت و به خانه فضل بن یحیى درآمد . كسى از قصد او آگاهى نداشت، چون مسرور از وضع امام كاظم علیه السلام و آسایش نسبى او آگاه شد فورا نزد عباس و سندى رفت و نامهها را به آنان داد .
زمانى نگذشت كه پیكى نزد فضل آمد تا او را با خود ببرد، فضل مدهوش و مات همراه او روان شد و بر عباس بن محمد وارد شد، عباس تازیانه طلبید و فرمان داد تا فضل بن یحیى را لخت كنند و سندى او را دویست ضربه تازیانه زد .
مسرور ماجرا را براى هارون نوشت، هارون فرمان داد تا موسى بن جعفرعلیهالسلامرا به سندى بن شاهك تحویل دهند، آن گاه خود در مجلس نشست و در حالى كه مردم گرد او بودند چنین گفت:
اى مردم، بدانید كه فضل بن یحیى سر از فرمان برتافت، من او را لعن و نفرین مىكنم و شما نیز چنین كنید . از همه سو صداى لعن و نفرین برخاست . در همین حال یحیى بن خالد برمكى پدر فضل از درى مخفى وارد شد و پشتسر هارون قرار گرفت و به او گفت: آنچه از فضل خواستى من انجام مىدهم .
هارون شادمان شد و رو به مردم كرد و گفت: من فضل را به جرم سرپیچى لعن كردم، حال كه توبه كرده و سر به فرمان من نهاده است او را دوست بدارید. حاضران گفتند: ما دوستدار كسى هستیم كه تو او را دوست بدارى و دشمن كسى هستیم كه تو دشمن مىدارى!
آن گاه یحیى بن خالد به بغداد رفت و با سندى بن شاهك بر قتل امام كاظم علیه السلام به توافق رسیدند، سرانجام پس از سالها بین هفت تا چهارده سال كه امام در زندانها به سر برده؛ به دستسندى و با غذاى آلوده به زهر مسموم شد و امام تنها سه روز زنده ماند .
چون امام علیه السلام به شهادت رسید، سندى عدهاى از فقیهان و بزرگان بغداد را كنار پیكر امام حاضر كرد و به آنان گفت: آیا جاى شمشیر یا نیزه بر پیكر او مىبینید؟
گفتند: نه، سندى گفت: پس گواهى بدهید كه او به مرگ طبیعى مرده است و آنان چنین كردند.
بعد از این اقدام، جنازه امام را بر روى پل بغداد قرار داد و منادى فریاد برآورد: موسى بن جعفر را ببینید كه با مرگ طبیعى مرده است! سپس جسد مطهر امام كاظمعلیه السلام را به گورستان قریش بردند و به خاك سپردند .
شهادت آن بزرگ در سال 183 یا 186ق و در 55 سالگى اتفاق افتاد .
از او 37 دختر و پسر به جاى ماند كه برترین وعظیمالشانترین آنان هشتمین خورشید آسمان ولایت على بن موسى الرضاعلیه السلام است .
منبع:
هاشم معروف الحسینى، سیرةالائمة الاثنى عشر، ج2، شرح حال امام كاظم علیه السلام
اقتباس و ترجمه: سید حسین اسلامى
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]







[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
برخى وصایا و كلمات قصار آن حضرت
در تحف العقول آمده است كه او به یكى از فرزندانش چنین سفارش مىكرد:
اى فرزندم، مبادا كه خداوند تو را در حال ارتكاب معصیتى ببیند و مبادا تو را در جایى كه فرمان داده (در میان بندگان صالح) نبیند.
خود را در عبادت حق، مقصر بدان، زیرا خداوند آن گونه كه باید، عبادت نشده است . و بپرهیز از كم حوصلگى و تنبلى كه این دو صفت، تو را از بهره (نعمت) دنیا و آخرت محروم مى نند .
امام كاظم علیه السلام در وصیتى به هشام بن حكم مىفرمایند:
اى هشام، اگر در دستت گردویى بود و مردم آن را گوهر خواندند مغرور مشو كه براى تو سودى ندارد، زیرا تو مى دانى آنچه در دست دارى گردو است . و اگر در دستخود گوهرى داشتى و مردم آن را گردو خواندند گفته آنان به تو ضرر نمىرساند، زیرا تو مىدانى كه گوهر دارى .
اى هشام، ملایمت را پیشه كن كه ملایمت خوشیمن، و خشونت و بدرفتارى نحس و شوم است و نیكى و خُلق نیكو، خانه را آباد و روزى را زیاد مى كند كه خداى فرموده است:
پاداش نیكى، نیكى است همه مردم چه مؤمن و چه كافر مشمول این قاعدهاند
هر كس به تو نیكى كرد بر تو است كه كار او را جبران كنى و اگر همانگونه كه دربارهات احسان كردهاند احسان كنى، كارى نكردهاى، بلكه فضل، از آن كسى است كه ابتدائا احسان كند .
مؤمن همانند دو كفه ترازوست كه هرچه برایمان او افزوده شود، گرفتارى اش فزونى گیرد . حُسن مجاورت، نیازردن همسایه نیست، بلكه صبر بر آزار همسایه است .
برترى فقیه و دانشمند بر عابد، همانند برترى خورشید بر سایر ستارگان است .
و نیز فرمود: روز قیامت منادى ندا مىدهد:
هر كس كه بر خداوند حقى دارد برخیزد، تنها، كسى كه برمى خیزد شخصى با گذشت و مصلح است كه پاداش او با خداست .
پس فرمود: بخشنده و خوشخو در حمایتخداوند است و خدا او را تا ورود به بهشت همراهى مى كند . پدرم پیوسته مرا به سخا و حُسن خلق سفارش مى كرد تا وفات یافت .
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
Bookmarks