مردی كه اسلحهاش از عشق بود
زندگىاش یك جور نبود؛ موقع تحصیلاتش هم، فقط درس نمیخواند بلكه دانشجویى مبارز بود. زمانى هم میشد كه یك سرباز مسلح بود و رژیم طاغوت از دستش مینالید و وقتهایى هم بود كه مثل یك آدم سر به زیر درس میداد و شده بود یك معلم توانا! اما توی تمام این حالات، رفتارش در خانه، هیچ وقت تفاوت نمىكرد. وارد منزل كه مىشد با شور و حرارت خاصى، همه را تحت تأثیر خودش قرار مىداد. مادرش را بیشتر از همه احترام مىكرد و گاهی هم جلوی همه دست ایشان را مىبوسید. با برادرها و خواهرهای بزرگترش چنان با عاطفه بود كه همه او را محرم راز خود مىدانستند. و اما بچههاى كوچكتر را جور دیگری دوست داشت؛ همه را جمع میكرد و مثل یك بچه با آنها بازى مىكرد. از جایت بلند نشو رفیق!
تیمسار جعفرى (فرمانده لشكر خوزستان در زمان شاه) براى افتتاح مسجد پادگان ، از همه شخصیتها، دعوت كرده بود. یكى از دوستان [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]، از ایشان خواست كه در اول این جلسه، قرآن بخواند. تیمسار كه وارد مجلس شد، همه حاضرین به احترام او از جا بلند شدند. اما حسین سرش را در قرآن برده بود و... به همین بهانه از جا بلند نشد. لحظاتى بعد، حسین پشت تریبون رفت و آیاتى از سوره نساء را خواند كه به فارسی این طور معنی میشود: « چرا در راه خدا و براى نجات مستضعفان، قیام نمىكنید...»
Bookmarks