سلام از این پس در اینجا با سیمای برخی شاعران آشنا خواهید شد
دوستان عزیزی که علاقمند به شناسائی انواع شعرهای مطرح هستند
دوستانی که علاقمند به خوندن شعرهای قدیمی هستند :3856144300248208288
و دوستانی که از این اسامی اطلاعاتی میخوان بشتابند


سلام از این پس در اینجا با سیمای برخی شاعران آشنا خواهید شد
دوستان عزیزی که علاقمند به شناسائی انواع شعرهای مطرح هستند
دوستانی که علاقمند به خوندن شعرهای قدیمی هستند :3856144300248208288
و دوستانی که از این اسامی اطلاعاتی میخوان بشتابند

آشنایی با شاعران سرزمین سرد
علی باباچاهی:یك دیدگاه در برگرداندن آثار هنری به زبانی دیگر به دیده تردید مینگرد. این نكته وقتی شدت بیشتری پیدا میكند كه پای ترجمه شعر در میان باشدقطعا طرح بیوفایی ترجمه از همینجا نشأت گرفته است.
اینكه انتقال دلبریهای شعر به لغزندگی و گریز اندامی ماهی میماند، تردیدی نیست اما آنكه به صید ماهی یا احتمالا به صید نهنگ میرود، بیگمان وسایل و ابزار لازم را تدارك میبیند. من اما ترجمه شعر را در گروی شم قوی و قدرت خلاقی مترجم میدانم. مترجم هرچه شاعرتر، ترجمه دلپذیرتر از كار درمیآید. اینكه مترجمان ایرانی در زمینه ترجمه رمان، كارهای كارستانی انجام دادهاند، بحثی نیست. از ژان كریستف، رومن رولان تا «در جستوجوی زمان از دست رفته» جویس و آثار دیگری كه بماند. ترجمه آثار فلسفی هم كه جای خودش را دارد. هنر ترجمه اگر نبود، داغ «سنگ آفتاب» اوكتاویوپاز را كجای دلمان میگذاشتیم؟! یا «سرزمین ویران الیوت» را؟ تدهیوز و سیلویا پلات را چگونه به خلوتمان دعوت میكردیم؟ از اینها گذشته گوته چگونه دیوان شرقیاش را به تاسی از دیوان حافظ مینوشت؟ اخیرا كتابی به دستم رسیده به اسم «شعر روس، عصر طلایی و عصر نقرهای» با گردآوری و ترجمه حمیدرضا آتشبرآب كه نشر نی ۱۳۸۸ آن را روانه بازار كرده است. مترجم آن ۳۲، ۳۳ ساله است و زبان روسی میداند و البته انگلیسی را. عصر طلایی با تعریف مترجم از قرن هجدهم تا نیمه اول قرن نوزدهم و عصر نقرهای از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم و عصر برنزی، نیمه دوم قرن بیستم (شعر معاصر روسی) را در بر میگیرد. مترجم در مقدمه كتاب آورده است از شعر معاصر به علت اهمیت آشكار دورههای پیشین شعر روس، فعلا تنها به ایئوسیف بروتسكی، سمبل شاعران معاصر بسنده كرده است كه البته از نظر خواننده جای اما و اگرهایی دارد. بهتر است به طرح كلی كتاب بپردازم. در بخش شاعران «عصر طلایی» با چند چهره كاملا شناخته شده مواجهیم. جالب اینكه تعداد نسبتا زیادی از شاعران عصر طلایی در ایران كمتر شناخته شده هستند. لازم به یادآوری است مترجم از هر شاعر، تعداد قابل ملاحظهای شعر به فارسی برگردانده است. در ترجمه این آثار شیوه ترجمه حدودا وجهی قدمایی دارد. در بخش «عصر نقرهای» افزون بر ترجمه شعر از شاعران شناخته شده در ایران همچون الكساندر بلوك با ترجمه مقالاتی كه ضرورت ترجمه آنها در این بخش احساس میشد، روبهرویم كه مهمترین آنها مقالات انتقادی سمبلیستهای روسی است. مقالات انتقادی آگمهایستها نیز همراه شده است با ترجمه آثار شاعران آگمهایست همچون آنا آخماتووا و آسیب ماندلشتام. فتوریستها كه در صدر آن مایا كوفسكی میدرخشد در این بخش سهم عمدهای دارند، ضمن اینكه خواننده حرفهای شعر و ادبیات در ایران با آرا و عقاید شعرهای مایاكوفسكی كم و بیش آشنا است. خطاب «طغیان و خدمت» در این فصل، دیدگاه هنری مایاكوفسكی را عیان و بیان میكند. در این بخش به شعر «شاعران بدون مكتب» و نظریههای ادبی آنها پرداخته شده است. در اینجا با چهرههایی روبهرو هستیم كه نامآشنا به نظر میرسند؛ ماكسیم گوركی، سرگئی الكساندرویج یسنین، مارینا تسوا تایوا، باریس باسترناك و ولادمیر ناباكوف در بخش «شعر معاصر روس» همانطور كه در آغاز یادداشت آمده تنها به ارائه آثار و بخش كوتاهی از نظریه بروتسكی اكتفا شده است. تلاش این مترجم جوان در معرفی نیمهپنهان شعر روس درخور ستایش است. با این همه به نظر میرسد در كمیت ارائه آرا و عقاید شاعران و پرداختن به مقولاتی همچون سمبلیسم و آگمهایسم و مقولاتی از این دست نوعی شتابزدگی به چشم میخورد.
ملیکه (09-10-2011)

به شب قسم
که قلاده
را شب ها تو به گردن سگ هاری فقط
که فکر می
کنی: نکند؟
ماری اما
به رختخواب من می اندازی
پنج و پنج
دقیقه / دقیقا
از خوابی
انصافا خیلی عمیق / من
به جای تو
حتی بلند بلند می پرم از جا
مرا ببوس
برای آخرین
بار اتوبوسی که فقط آدم های تقریبا زشت را
به بهشت
اول صبح خدا هم که نمی برد / اما
تا موی سر
مرا در آسیاب سفید نکند
له نمی شود
چرا سر این عین سگ هار
پس
رخت خواب
مرا مستانه بنداز / که از فرط هرچه / زود بمیرم
که این
مار لعنتی
گوشه - کنار
میز کار مرا هم / نه این که بلد نیست
فعلا که
در رختخواب من افتاده است
ملیکه (09-10-2011)


[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]بسم الله الرّحمن الرّحیم
هست کلید در گنج حکیم
شرح احوال بلبل شیرین گفتار حاج محمد تقی شوریده شیرازی ملّقب به فصیح الملک " شرح احوال شوریده از زبان خودش به نقل از نگارنده ی فارس نامه ناصری " در سال 1274 هـ . ق . زحمت افزای این سرای سپنجی شدم . در هفت سالگی هر دو جهان بینم را آبله پوشید ( پوشاند ) هر چه کسانم در معالجه کوشیدند بی فایده افتاد . از هشت سالگی مشغول تحصیل مراتب کمالیه گشتم . در سال هشتاد و پنج والد ماجدم طومار زندگی را در نوشته در گذشت ( احتمالاً شوریده 11 ساله بوده است نه 9 ساله ) و گاهی چند شعری گفته است و به نام خود که عبّاس بود تخلّص می نمود . از او شنیدم که از پدرش می گفت : در نسب نامه دیدم که نسبم به اهلی شیرازی منتهی می شد و در سال هشتاد و هشت با خال ستوده خصال خودم به مکه معظّمه و مدینه طیّبه مشرف شدم .
این چند شعر از شوریده توسط نگارنده نوشته می شود :
ساقی ! مِی پاک ده که پاکم ببَرَد وین درد ز جان دردناکَم ببَرَد ( به نقل از فارسنامه ناصری چاپ 1313 هجری قمری )
برخیز و به آبی آتشم را بنشان ز آن پیش که باد آید و خاکم ببَرَد.
مرحوم خسروی در جلد دوم کتاب دیبای خسروی که تاریخ مبسوط در ادبیّات عرب است و ( بشاربن بَرد ) را که نابینا و در فنون ادب استاد بوده است با شوریده مقایسه می کند و می نویسد که : (( در سال 1320 هـ . ق . که این بنده را سفر پارس پیش آمد وی را در شیراز دیدم آنچه در حال بشّار نگاشته آمد کاملا با حال او مطابق آید از قدّ بلند و چهره ی مُجدّر چشمان عاری از مردمک ، زبانی طلیق و جدّ و هزلی متین و شیرین و طبعی مزّاح و نفسی أبیّ و جسور و اشعاری بلند از هر نوع و فراستی هرچه تمام تر ، از اغلب علوم با بهره است ، مانند : نحو ، اشتقاق ، لغت تازی و پارسی و تاریخ و عروض ، قافیت و نقد شعر از موسیقی و نواختن بعضی از سازها با بهره ، دارای صوتی ملیح و دلکش . من خود می دیدم که تمییز نیک و بدِ همه چیز را به قوّه ی لامسه تواند داد ، حتّی جواهرات را بلکه خوبی و زشتیِ آدمیان را به لمس ادراک کند .
موهبتی بزرگتر قوّت حفظ است که خداوندش عطا کرده ، اغلب اشعاری که سروده از بر دارد .
در یک شبی قصیده ای افزون از پنجاه بیت همه فصیح و متین و بدیع به نظم آرد و دیگر روز یا پس از ایّامی آن را در حضور ممدوح انشاء کند بی لکنت و سهوی ، در شعر مجرّد امروز بر بیشتر اهل عصر برتری دارد و هر قسم از اقسام شعر را از غزل و قصیده و مدح و هجا و فخریّه و مرثیه در نهایت خوبی و استادی می گوید بلکه در انشاء نیز شایسته ستایش است ، سپس چند شعر از قصیده ای که در مدح یکی از بزرگان فارس به نظم در آورده و تقاضای لباس سیاه محرم کرده می نگارد تا قدرت طبع او روشن گردد :
گوهر اشک نیم گوهر بحر هنرم الله ای آصف دوران مفکن از نظرم
گر سلیمان کُندم بخت همان مور توام وَر به گردون بَرَدَم باد همان خاک دَرَم
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
ویرایش توسط ترنم : 09-09-2011 در ساعت 02:52 PM
به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر
ملیکه (09-10-2011)


شوریده شیرازی
کرده نفاث بسی دایرهها از آتش
که ز هر دایرهاش نایرهای شعله ور است
دیدی آن دایره چرخ فلک را ز خدای
بنگر این نایره چرخ فلک کز بشر است
چون کرهی مرد منجم بود آن نارنجک
که در او صورت اجرام فلک سر به سر است
چو کند قصد تصاعد بشکافد از هم
زو دل خاک پر از زهره و شمس و قمر است
مار هرگز نشنیدیم کز آتش خیزد
یا چو مرغان به هوا خیزد این طرفه تر است
آتشین ماری هر سوی نظر کن که به اوج
سخت میغرد و میپرد و بی بال و پر است
موشک آتشی از گربه اگر نهراسد
از چه هر سوی چنین میدود آسیمه سر است
غوک از آتش متکون نشود اینت شگفت
آتشین غوک نظر کن که به دریاچه در است
آتش افروز تو پنداری بر زین استی
یا سمندر که ورا در دل آتش مقر است
یا سیاوش که به دفع حیل سودابه
باد آساش همی بر سر آتش گذر است
میزند لاف که مهتاب نمایم به محاق
از محاق آری مهتاب نمودن هنر است
مدعی گفت که شوریده خوشگوی ضریر
چون کند این همه تشبیه که او بی بصر است
گو خردمند که با دیده معنی نگرد
تا ببیند که مرا دیده معنی نگه است
(ج 1 صص 81-178 این قصیده 42 بیت دارد)
به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر


ملیکه (09-10-2011)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
Bookmarks