۞*۞ لطائف اخلاقي... شما هم بنويسيد ۞*۞ - صفحه 3
ads ads
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 15 تا 20 , از مجموع 20
  1. #1

    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    نوشته ها
    3,092
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    43
    1,187 بار در889 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    1860
    Array

    پیش فرض ۞*۞ لطائف اخلاقي... شما هم بنويسيد ۞*۞









    آن را که خبر شد، خبری باز نیامد



    یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود، و در بحر مکاشفت مستغرق شده ، حالی که از آن معاملت باز آمد یکی از محبّان گفت : از این بوستان که بودی چه تحفه کرامت کردی اصحاب را؟
    گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل برسم دامنی پر کنم
    هدیه اءصحاب را، چون برسیدم بوی گل چنانم مست کرد که دامنم از دست برفت .(1)


    پی نوشت:
    1- هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 384 - 383.



    داستانهای حکیمانه در آثار استاد حسن زاده آملی ، هیئت تحریریه انتشارات نبوغ؛


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  2. تشكرها 3

    میثاق الهی (08-14-2011), روضه رضوان (03-23-2011), سید (03-24-2011)

  3. #15

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    حکايت
    عربی را ديدم در حلقه جوهريان بصره که حکايت همی کرد که وقتی در بيابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنی چيزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده که همی ناگاه کيسه ای يافتم پر مرواريد. هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بريان است ، باز آن تلخی و نوميدی که معلوم کردم که مرواريد است .:smilies1-parstools-
    در بيابان خشك و ريگ روان
    تشنه را در دهان ، چه در چه صدف
    مرد بى توشه كاو فتاد از پاى
    بر كمربند او چه زر، چه خزف


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  4. تشكرها 3

    ملیکه (03-25-2011), منتظرظهور (03-24-2011), سید (03-24-2011)

  5. #16

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    حکايت
    يكى از ملوک با تنی چند از خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتادند تا شب درآمد . خانه دهقانی ديدند . ملک گفت : شب آنجا رويم تا زحمت سرما نباشد . يکی از وزرا گفت : لايق قدر پادشاه نيست به خانه دهقانی التجا کردن ، هم اينجا خيمه زنيم و آتش کنيم . دهقان را خبر شد ، ماحضری ترتيب کرد و پيش آورد و زمين ببوسيد و گفت : قدر بلند سلطان نازل نشدی وليکن نخواستند که قدر دهقان بلند گردد. سلطان را سخن گفتن او مطبوع آمد ، شبانگاه به منزل او نقل کردند ، بامدادانش خلعت نعمت فرمود . شنيدندش که قدمی چند در رکاب سلطان همی رفت و می گفت :
    ز قدر و شوكت سلطان نگشت چيزى كم
    از التفات به مهمانسراى دهقانى
    كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد
    كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطانى:1810690786684278917


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  6. تشكرها 2

    ملیکه (03-25-2011), منتظرظهور (03-24-2011)

  7. #17
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    حکایت

    گویند: حکیمی را دوستی بود. روزی به زیارتِ حکیم رفت.
    حکیمْ طعامی پیش آورد؛ در میانِ آنکه می خوردند، زنِ حکیم بیامد و مائده را برداشت و حکیم را دشنام داد.

    دوستِ حکیم در خشم شد و بیرون رفت. حکیم از پی او بیرون آمد و گفت:
    یاد می داری که روزی در خانه تو چیزی می خوردیم، مرغی خانگی در میانِ مائده آمد و مائده را به زیان آورد و ما در خشم نشدیم؟ گفت:
    بلی. گفت: پندار که این زنْ آن مرغ است.
    * * *
    لقمانِ حکیم گفت:
    سه کس را در سه وقتْ توان شناختن:
    حکیم را در وقت خشم،
    و شجاع را در وقت جنگ،

    و برادر را وقت حاجت تو به او.
    * * *
    حکیمی را یکی سنگی بر پای زد، در خشم نشد، او را گفتند:
    در خشم نشدی؟! گفت:
    انگاشتم که سنگی بر پای افتاد و خشم را سور کردم.



  8. #18
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    منزلگاه دنیا

    دنیا به منزلی ماند کوتاه از سفری عظیم؛
    از برای آنکه آدمی را سه حالت است،
    یکی از ازل تا وقت و جود، چنان که پیغمبر علیه السلام فرمود:

    خداوندْ ارواح را دو هزار سال قبل از اجساد آفرید. و دوم

    از وقت وجود تا وقت وفات؛ و سوم
    از وقت وفات تا ابد؛ چنان که پیغمبر فرمود:

    خُلِقْتُم لِلاَْبَدِ.

    اکنون ببین که این قدر که از وقت وجود تا وقت وفات است؛

    چه نسبت دارد به آن دو طرف بی نهایت، و به این معنی اشارت کرده است عیسی علیه السلام ، آنجا که فرموده است:
    الدُّنیا قَنْطِرةٌ فاعتَبِروُها و لا تَعْمروها. مصطفی علیه السلام وفات یافت و هرگز خشتی بر خشتی ننهاد.



  9. #19
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    صاحب دنیا در قیامت

    ابوالدردا پیش سلمان نبشت که:
    ای برادر! از دنیا چیزی جمع نکنی که شکر آن نتوانی گزاردن، که من از مصطفی صلی الله علیه و آله شنیدم که
    روز قیامتْ صاحب دنیا را بیارند که زکات داده باشد و مال او در پیش او، هرگاه که بر صراط ایستد، مال او گوید:
    بگذر! چرا که آخر حقّ خدا را از من داده ای؛ پس او از صراطْ به سلامت بگذرد.
    و صاحب دنیا را بیارند که زکات نداده باشد و مال او در پیش او؛ چون بر صراط بایستد، مال او گوید که چون حقّ خدا را از من ندادی چگونه گذر کنی بر صراط؛ پس از آن نتوانند گذشتن و هلاک شود.



  10. #20
    مدیر انجمن اهل بیت(ع)
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    4,921
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    5,005
    2,647 بار در1,945 پست تشکر شده
    حالت من : Konjkav
    نوشته های وبلاگ
    59
    میزان امتیاز
    20
    Array

    پیش فرض

    شکر نعمت

    جماعتی از عرب به نزد عمر بن عبدالعزیز آمدند، جوانی برخاست تا سخن گوید. عمربن عبدالعزیز گفت:
    پیری نیست که او سخن گوید؟ جوان گفت: اگر کار به پیری بودی در میان مسلمانان از تو پیرتر هستند. فرمود که بگوی. جوان گفت:
    ما بر تو به طمع نیامده ایم، از برای آن که فضل تو به ما رسیده است، بلکه از برِ آن آمده ایم که تو را شکر کنیم و باز گردیم.
    و بدان که شکر حقّ به حقیقت نتوان کردن، زیرا که شکر کردن حقّ هم نعمتی دیگرست که موجب شکر باشد. چنان که داوود علیه السلام گفت:
    الهی! تو را چون شکر کنم که شکر تو هم نعمتی دیگر است از خدمت تو که آن را هم شُکری دیگر بیاید. در حالْ وحی آمد از حقّ که ای داوود! اکنون شکر من کردی که دانستی که نعمت من چنان است که شکر آن نتوانی کرد.
    پدیدآورنده: قطب الدین شیرازی



صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو