مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
حکایت
گویند: حکیمی را دوستی بود. روزی به زیارتِ حکیم رفت.
حکیمْ طعامی پیش آورد؛ در میانِ آنکه می خوردند، زنِ حکیم بیامد و مائده را برداشت و حکیم را دشنام داد.
دوستِ حکیم در خشم شد و بیرون رفت. حکیم از پی او بیرون آمد و گفت:
یاد می داری که روزی در خانه تو چیزی می خوردیم، مرغی خانگی در میانِ مائده آمد و مائده را به زیان آورد و ما در خشم نشدیم؟ گفت:
بلی. گفت: پندار که این زنْ آن مرغ است.
* * *
لقمانِ حکیم گفت:
سه کس را در سه وقتْ توان شناختن:
حکیم را در وقت خشم،
و شجاع را در وقت جنگ،
و برادر را وقت حاجت تو به او.
* * *
حکیمی را یکی سنگی بر پای زد، در خشم نشد، او را گفتند:
در خشم نشدی؟! گفت:
انگاشتم که سنگی بر پای افتاد و خشم را سور کردم.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
منزلگاه دنیا
دنیا به منزلی ماند کوتاه از سفری عظیم؛
از برای آنکه آدمی را سه حالت است،
یکی از ازل تا وقت و جود، چنان که پیغمبر علیه السلام فرمود:
خداوندْ ارواح را دو هزار سال قبل از اجساد آفرید. و دوم
از وقت وجود تا وقت وفات؛ و سوم
از وقت وفات تا ابد؛ چنان که پیغمبر فرمود:
خُلِقْتُم لِلاَْبَدِ.
اکنون ببین که این قدر که از وقت وجود تا وقت وفات است؛
چه نسبت دارد به آن دو طرف بی نهایت، و به این معنی اشارت کرده است عیسی علیه السلام ، آنجا که فرموده است:
الدُّنیا قَنْطِرةٌ فاعتَبِروُها و لا تَعْمروها. مصطفی علیه السلام وفات یافت و هرگز خشتی بر خشتی ننهاد.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
صاحب دنیا در قیامت
ابوالدردا پیش سلمان نبشت که:
ای برادر! از دنیا چیزی جمع نکنی که شکر آن نتوانی گزاردن، که من از مصطفی صلی الله علیه و آله شنیدم که
روز قیامتْ صاحب دنیا را بیارند که زکات داده باشد و مال او در پیش او، هرگاه که بر صراط ایستد، مال او گوید:
بگذر! چرا که آخر حقّ خدا را از من داده ای؛ پس او از صراطْ به سلامت بگذرد.
و صاحب دنیا را بیارند که زکات نداده باشد و مال او در پیش او؛ چون بر صراط بایستد، مال او گوید که چون حقّ خدا را از من ندادی چگونه گذر کنی بر صراط؛ پس از آن نتوانند گذشتن و هلاک شود.
مدیر انجمن اهل بیت(ع) آفلاین
وضعیت:
- میزان امتیاز
- 20
Array
شکر نعمت
جماعتی از عرب به نزد عمر بن عبدالعزیز آمدند، جوانی برخاست تا سخن گوید. عمربن عبدالعزیز گفت:
پیری نیست که او سخن گوید؟ جوان گفت: اگر کار به پیری بودی در میان مسلمانان از تو پیرتر هستند. فرمود که بگوی. جوان گفت:
ما بر تو به طمع نیامده ایم، از برای آن که فضل تو به ما رسیده است، بلکه از برِ آن آمده ایم که تو را شکر کنیم و باز گردیم.
و بدان که شکر حقّ به حقیقت نتوان کردن، زیرا که شکر کردن حقّ هم نعمتی دیگرست که موجب شکر باشد. چنان که داوود علیه السلام گفت:
الهی! تو را چون شکر کنم که شکر تو هم نعمتی دیگر است از خدمت تو که آن را هم شُکری دیگر بیاید. در حالْ وحی آمد از حقّ که ای داوود! اکنون شکر من کردی که دانستی که نعمت من چنان است که شکر آن نتوانی کرد.
پدیدآورنده: قطب الدین شیرازی
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به
آیه های زندگی است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Bookmarks