از سفارشات و خصوصیات شهید عباسزاده به دیگران:
دوستان آشنایان را در امر حجاب و درس بسیار تشویق و تحسین می کرد و از خصوصیت اخلاقیشان این بود که علاوه بر فعالیت مبارزاتی به کمک افراد تهیدست و نیازمند می پرداخت و تا قبل از شهادتش کسی از این موضوع اطلاع نداشت بلکه پس از شهادتش متوجه این کار شهید شدن و شیوه و راه مولای خود حضرت علی (ع) را الگوی خود قرار داده بود.
معلم شهید اسماعیل عباس زاده
زندگی نامه شهید اسماعیل عباس زاده
نام: اسماعیل نام خانوادگی:عباسزاده نام پدر: قاسمتاریخ ولادت: 1328 محل ولادت: بهشهرتاریخ شهادت: 1357 محل شهادت: بندرگزبسم رب الشهداء والصدیقین
گاهی سکوت، گویاتر از تکلم و فریاد است. گاهی «نبودن» روشن ترین دلیل حضور است. گاهی بقاء زندگی جاودانه را با خطی از حماسه و خون، نقش می زنند گاهی ردای سرخ شهادت، این جامعه بلند خدایی، یک آیه است آیه بودن یک شاهد است. شاهد ایمان. آری ... در قلب نسلها و زمانها، در پهنه زمین، اینگونه زنده اند شهیدان ... در وصف شهید زبان و قلم قاصر است ولی اگر با نوشتن و یا گفتن بتوانید گوشه ای از زندگی پر فیض و برکت شهیدی را به رهروانش بنمایانیم اندکی از دینمان را ادا کرده ایم. مطالب زیر هم گوشه ای از زندگی سراسر افتخار شهید اسماعیل عباس زاده است. زمانی که شهید عباس زاده با خواهر بنده ازدواج کرد من در مقطع ابتدائی درس می خواندم و از فعالیت های مذهبی و سیاسی و مبارزاتی او کمتر اطلاع داشتم ولی به تدریج بیشتر متوجه شدم البته باز هم تا حدودی نه دقیقاً. چون این طور افراد کارهایشان را برای رضای خدا انجام می دهند نه برای تظاهر و ریا، تا برای دیگران بازگو کنند مسلماً خیلی از کارهایشان مخفی می ماند ولی از زمانی که او را می شناختم فردی بود بسیار متدین و خیلی فعال و جدی اگر دین را می خواست همه ابعادش را می خواست. فقط ظواهر دین را دنبال نمی کرد که چندان دشواری نداشته باشد و آخرش هم به نون ختم شود و دنیای او را تضمین کند چون دین اسلام یک بعدی نیست بلکه دینی است چند بعدی، افرادی تربیت می کند که دارای شخصیت چند بعدی باشد مصداق آیه: اشداء علی الکفار و رحماء بینهم باشند. شهید در حالیکه عشق وافر به همسر و فرزندانش داشت در مقابل با دشمن دین و مذهبی یعنی رژیم منحوس پهلوی مبارزه می کرد و در این راه سختی های زیادی را متحمل شد.
او سالهای زیادی قبل از پیروزی انقلاب در جریان مبارزه با رژیم بود. در دوران سربازی اش که نمی دانم در چه سالی بود به خاطر احیای دین و اعتراض به کاری با قنداق اسلحه به بینی اش ضربه زدند و در اثر همان ضربه بینی اش شکسته بود و آثار آن همچنان باقی بود. چه در زمان اختناق و چه در دوران انقلاب نقش و عامل موثری در پخش اعلامیه ای در مورد حزب رستاخیز حدود سال 1353 که شبانه آنها را در منازل مردم و جاهای دیگر می انداخت. حتی در مدرسه ای که محل کارش بود اعلامیه ها را شبانه، جاگذاری می کرد همچنین در جابجایی عکس امام خمینی و رساله و نوارهای سخنرانی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، نقش موثری را داشتند. در اکثر راهپیمایی ها و مجالس سخنرانی ها و تظاهرات و تحصن ها حضور داشتند. چون چهره ای شناخته شده بود ماموران دولتی بارها او را تهدید کرده بودند ولی گوشش بدهکار این حرفها نبود. در چند ماه آخر دوران انقلاب که مبارزه شدیدتر و همگانی تر شده بود بخاطر دوری منزلش از مرکز شهر و همین که خانواده اش شبها تنها نمانند گاهی در منزل پدرش بسر می بردند تا با خیال راحتتر در صحنه حاضر باشند چون منزل پدرش با شهربانی فاصله نداشت و ماموران رژیم هم معمولاً در اطراف آن نگهبانی می دادند شهید با جمعی از اهالی محل شبها به دادن شعارهای تند و کوبنده بر علیه رژیم می پرداختند و بارها به آنها حمله شده بود ولی موفق به دستگیری آنها نمی شدند تا اینکه یک شب یکی از مامورین در جدول کنار خیابان خود را زیر پل پنهان کرده بود وقتی آنها به سر کوچه برای شعار دادن رفته بودند به او حمله ور شده و او را دستگیر کرد او را به شهربانی بردند و در آنجا خیلی او را با شلاق و کابل زدند و شکنجه دادند به طوری که یک پایش از زانو تا پایین کاملا مجروح شده بود و تا مدتی در منزل پدرش اطرافیان به مداوای پای او می پرداختند تا آنکه توان راه رفتن نداشت و از درد فریاد می کشید باز هم دلش می خواست که به کارش ادامه دهد در مراسم شرکت کند ولی اطرافیان مانع می شدند پس از یک مدت کوتاهی همین قدر که می توانست با عصا حرکت کند همچنان در مراسم شرکت می کرد و ماموران همچنان او را تهدید می کردند ولی او هیچ گاه از فعالیت باز نمی ایستاد. یادم می آید در همان روزها که ایشان در منزل پدرم بودند و خانواده ما و چند نفر از بستگان ما آنجا بودند و از او سوال کردند که آیا باز هم در تظاهرات و در درگیریها شرکت می کنید با قاطعیت تمام جواب دادند که بله، من که از روحیات شهید با خبر بودم و او را تا حدی می شناختم گفتم که این کتکها و شکنجه ها تنها مانعی برای فعالیت های او نمی باشد بلکه به مانند این است که کسی او را بزند که چرا کم فعالیت داری باید بیشتر فعالیت داشته باشی و او بلافاصله تایید کرد که همین طور می باشد و دیدیم که عملاً هم همین طور بود. هنوز پایش خوب نشده بود و می لنگید که در مراسم گرامیداشت یکی از شهدای بندرگز شرکت کرد. بعد از مراسم که بین مأموران دولتی و مردم زد و خورد و درگیری بوجود آمده بود و همه فرار کرده بودند و به منزل مردم رفته بودند تا موقع تیراندازی در امان باشند ایشان هم به منزل فردی از اهالی رفتند و در آنجا هم به شعار دادن پرداختند یک بار که کمی سرش را از در حیاط بیرون آورده بود یکی از مأموران سرش را نشانه گرفت و با اصابت گلوله به قسمت پیشانی و سرش به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به آرزوی دیرینه اش رسیدند او که زندگی اش سراسر مبارزه بود و با خون دادن خود نیز به مبارزه ادامه داد زیرا با ریختن خون شهید بر روی زمین خونهای مردم زنده را در رگهایشان به جوش می آورد و آنها را در راه هدف مقاومتر و مستحکم تر می سازد. شاید بعضی ها بیاد داشته باشند که در روز تشییع پیکر پاک شهید عباس زاده مردم به ژاندارمری حمله کرده بودند و درگیری پیش آمده بود مردم نه تنها ترسشان بیشتر نمی شد بلکه دلیری و شجاعتشان بیشتر می شد. شهید اسماعیل عباس زاده علاوه بر فعالیت مبارزاتی به کمک افراد تهیدست و نیازمند می پرداخت و تا قبل از شهادتش کسی از این موضوع اطلاع نداشت بلکه پس از شهادتش متوجه این کار شهید شدیم. همچون مولای خود حضرت علی (ع) را الگوی خود قرار داده بود. شهید دیگران را در امر حجاب و درس بسیار تشویق و تحسین می کرد و خیلی به دیگران احترام می گذاشت بسیار متواضعانه و مودبانه برخورد می کرد و فردی بسیار دلسوز بود و در کارها و مشکلات به دیگران و خانواده اش کمک می کرد. هیچگاه خود را بر دیگران ترجیح نمی داد و در همه حال در همۀ کارها راحتی خود را فدای دیگران می کرد و هیچگاه دنبال عافیت طلبی نبود زیرا عافیت طلبی مسلمانان خواستۀ طرفداران طاغوت و دشمنان اسلام و انقلاب است. نه خواسته طرفداران اسلام ناب و انقلاب اسلامی. هر چه که بر دنیایمان سرگرمتر باشیم دشمنان خوشحال ترند با توجه به شناختی که از شهید داشتم با شدت عشقی که او به امام و انقلاب داشت به جرات می توانم بگویم که اگر او در آن زمان شهید نمی شد حتما از کسانی بود که در زمان جنگ تحمیلی اکثر اوقات خود را در جبهه ها به سر می برد و اگر که گاهی در جبهه نبرد در پشت جبهه بیشترین خدمت را به انقلاب و نظام می کرد بدون هیچ گونه چشم داشتی. اگر او هزاران جان داشت یکی را پس از دیگری نثار انقلاب می کرد تا رشد سریعتر و مستمری داشته باشد در حقیقت دنیایش پلی بود برای آخرتش نه تظاهر به دین برای رسیدن به دنیا. او یک بسیجی به تمام معنا بود واقعاً جایش در هر کجای این نظام جمهوری اسلامی خالی می باشد.
راهش پر رهرو و یادش گرامی باد
اینجا سرای کیست که اینگونه روشن است؟ اینجا مگر کجاست که اینگونه با صفاست؟از مرگ هیچ کس نشود خانه ای شریف جز خانه شهید که چون خانه خداست





LinkBack URL
About LinkBacks





پاسخ با نقل قول



Bookmarks