یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-3
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
مردم
• همسفرها می گویند تا آدم با خدا گرم می گیرد یک آفریقایی، عرب یا ترک آرنجش می خورد تو پهلوی آدم. خیال همه این بوده که با خدا باید در خلوت معبدی نجوا کرد ولی خدا خانه اش را شلوغ کرده؛ می آیند و می روند. بنا هم نیست گوشه ای بنشینند شانه به شانه دورمی زنند. این مناسک جمعی و درهم ، با تصورت جور در نمی آید؟
• روایت معتبری می گوید: مردم خانواده خدایند. روایت را به منظره بیت الله وصل کنی، منظره با عقل جور در می آید. ذکر و فکر و حال، همه را بین این خانواده ، وسط این مردم، باید پیدا کنی. با اینها، از مسیر اینها . می شود خودش را بخواهی بی خانواده اش؟
• چرا همان حسن، احسان، الهام، مژگان که خودت را به آن می شناسی نیستی؟ موجودی شده ای که کاملتر از کسی به شماره شناسنامه فلان یا کارمند اداره کذا است. چه اتفاقی افتاده؟ هر کدام این آدمها که با تو می چرخند، پاره ای از خدا را دارند. با هم که هستید، پاره ها با هم حقیقتی یک تکه درست می کنند. بعضی ها مهربان اند، بعضی ها بخشنده اند، چند تایی لابد شجاع اند، تک و توک شاید صادق اند، در هر کدام صورتی از خدا پر رنگ است. صورتها که کنار هم اند موجودی می شود که پاره بزرگتری از خدا را دارد و تو این حقیقت جدید را حس می کنی . اسم این موجود انسان نیست؟
شب های دراز بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه میبخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
یادداشتهای خواندنی حج
فکرها-4
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
دایره
• پرده یک طرف خانه را می گیری و التماس و گریه، این لمس ناتمام به چه درد می خورد؟ ضلع ها و گوشه های دیگر را از دست می دهی. برای نزدیک شدن به یک چند وجهی، چه کار باید کرد؟ فکرش را بکنی بهترین گزینه، دور زدن است، دایره است.
• می گویند این جا مرکز است. پایان راه خوبها. می گویند اهلش مثل براده ای از دور می آیند و به این مرکز نزدیک و نزدیکتر می شوند. ولی چرا آخر خط خوب ها، نقطه نیست؟ چرا راهشان پاره خط نیست که برسند به نقطه آخر و بنشینند و بگویندتمام؟ می رسند به دایره. بازهم باید دور بزنند. قطعیت و سکونی در کار نیست. شعاعشان کم می شود و لی باز باید دور بزنند. انگار بنا نیست هیچ کس با خیال تخت گوشه ای لم بدهد. اندکی سرگردانی تا پایان باقی می ماند و اندکی حرکت. پایان دایره ای را که به چشم خودت دیدی.
• یک آقای روحانی حرف قشنگی می زد. می گفت نه که هم دوستش داری و هم از او می ترسی، سرجمع این بیا و برو، برآیند این کشش و رانش می شود دایره. البته کلمه های خودش بهتر بود.می گفت خدا هم صفت جمال دارد هم صفات جلال، این است که نزدیک شدن به او می شود دور زدن. 1
شب های دراز بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه میبخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
فکرها-5
اشاره:
آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:
مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:
تاریخ
دوستان خدا پای برهنه این جا راه رفته اند. فکرش را بکن. دستهایشان همین سنگها ی سیاه را لمس کرده. از ابراهیم تا حالا ، ناله های مردمانی از همه جای زمین پیچیده این دور و بر . مردمان سالهای دور، به خدای این خانه چه حرف هایی زده اند؟ چه گفته اند؟ چه گرفته اند؟ نجوا کرده اند یا گریسته اند؟
ناگهانی یادت می آید بچه حضرت آدم هستی و بی نهایت پدر و پدر بزرگ داری که خیلی هم شبیه تو بوده اند، فکرداشتند نگرانی، غم، شادی. باورکن این کشف بدیهی خنده داری نیست. نمایش حج را راه انداخته اند که همین چیزهای ساده را یادمان بیندازد. خدا استاد یادآوری های ساده است. انسان استاد فراموشی های احمقانه. پیچیده ها را نگه می دارد بدیهی ها را از یاد می برد. پیامبرها کارشان برگرداندن حرف های ساده بوده. حرف هایی شبیه همین که قبل تو مردان و زنان بسیاری بوده اند بعد تو آدمهای بسیاری می آیند پس سرت را زیاد بالا نگیر.
با پیوند خوردن به جد و آبادت، با چفت شدن به تاریخ ، من تازه ای پیدا می کنی که جان و رمق و روح بیشتری دارد. من قبلی، مثل حبه قندی که با گردش توی چای گوشه ها و ضلع های خودش را از دست می دهد در هر دور که می زنی گم و گنگ تر می شود. خدایا می شود این من تازه را گم نکنم؟
شب های دراز بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه میبخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به
آیه های زندگی است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Bookmarks