جناب شیخ رجبعلی خیاط
ads ads
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 28

موضوع: جناب شیخ رجبعلی خیاط559 روز پیش

  1. #1


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    1206 شخصیت ویژه این هفته (جناب شیخ رجبعلی خیاط)


    هر هفته با یکی از صالحین







    ولادت

    عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
    از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:

    « موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »

    اين حكايت نشان می‌دهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ نقل شده است كه:

    « احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. »

    شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت.


    خانه

    خانه خشتی و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوی كوچه سياه‌ها (شهيد منتظری) قرارداشت. وی تا پايان عمر در همين خانه محقر زيست.

    يكی از فرزندان شيخ می‌گويد:

    پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كرديم و به پدرم گفتم: آقايان، افراد رده بالا به ديدن شما می‌آيند، ديدارهای خود را در اين اتاق‌ها قرار دهيد، فرمود:

    « نه! هر كه مرا می‌خواهد بيايد اين اتاق، روی خرده كهنه ها بنشيند، من احتياج ندارم. »

    اين اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن يك گليم ساده و در آن يك ميز كهنه خياطی قرار داشت.






    لباس

    لباس جناب شيخ بسيار ساده و تميز بود، نوع لباسی كه او می‌پوشيد نيمه روحانی بود، چيزی شبيه لباده روحانيون بر تن می‌كرد و عرقچين بر سر می‌گذاشت و عبا بردوش می‌گرفت.
    نكته قابل توجه اين بود كه او حتی در لباس پوشيدن هم قصد قربت داشت، تنها يك بار كه برای خوشايند ديگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شيخ خود اين داستان را چنين تعريف می‌كند:

    « نفس اعجوبه است، شبی ديدم حجاب ( منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است ) دارم و طبق معمول نمی‌توانم حضور پيدا كنم، ریشه یابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم كه عصر روز گذشته كه يكی از اشراف تهران به ديدنم آمده بود، گفت: دوست دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، من برای خوشايند او هنگام نماز عبای خود را به دوش انداختم ...»!


    غذا

    جناب شيخ دنبال غذاهای لذيذ نبود، بيشتر وقت ها از غذاهای ساده، مثل سيب زمينی و فرنی استفاده می‌كرد. سر سفره، رو به قبله و دو زانو می‌نشست و به طور خميده غذا میخورد، و گاهی هم بشقاب را به دست می‌گرفت هميشه غذا را با اشتهای كامل میخورد، و گاهی مقداری از غذای خود را در بشقاب يكی از دوستان كه دستش می‌رسيد میگذاشت.

    هنگام خوردن غذا حرف نمی‌زد و ديگران هم به احترام ايشان سكوت می‌كردند. اگر كسی او را به مهمانی دعوت می كرد با توجه، قبول يا رد می‌كرد، با اين حال بيشتر وقت ها دعوت دوستان را رد نمی‌كرد.
    از غذای بازار پرهيز نداشت، با اين حال از تأثير خوراك در روح انسان غافل نبود و برخی دگرگونی های روحی را ناشی از غذا می دانست.


    شغل

    خياطی يكی از شغلهای پسنديده در اسلام است. لقمان حكيم اين شغل را برای خود انتخاب كرده بود.
    جناب شيخ برای اداره زندگی خود، اين شغل را انتخاب كرد و از اين رو به « شيخ رجبعلی خياط » معروف شد. جالب است بدانيم كه خانه ساده و محقر شيخ، با خصوصياتی كه پيشتر بيان شد، كارگاه خياطی او نيز بود.

    يكی از دوستان شيخ می‌گويد: فراموش نمی‌كنم كه روزی در ايام تابستان در بازار جناب شيخ را ديدم، در حالی كه از ضعف رنگش مايل به زردی بود. قدری وسايل و ابزار خياطی را خريداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت كنيد، حال شما خوب نيست. فرمود:

    «عيال و اولاد را چه كنم؟! »

    در حديث است كه رسول خدا (ص) فرمودند :

    « إن الله تعالي يحب أن يري عبده تعباً في طلب الحلال؛
    خداوند دوست دارد كه بنده خود را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببيند. »








    سياست

    شيخ در عالم سياست نبود، اما با رژيم منفور پهلوی و سياستمداران حاكم آن به شدت مخالف بود.


    پيش بينی سياسی
    يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: در 30 تير سال 1330 هجری شمسی وقتی شيخ وارد منزل شد، شروع كرد به گريه كردن و فرمود:

    « حضرت سيد الشهدا(ع) اين آتش را با عبايشان خاموش كردند و جلوی اين بلا را گرفتند، آن ها بنا داشتند در اين روز خيلی ها را بكشند؛ آيت الله كاشانی موفق نمی‌شود ولی سيدی هست كه می‌آيد و موفق می‌شود. »

    پس از چندی معلوم شد که مقصود از سید دوم، امام خمینی (ره) است.

    ناصرالدين شاه در برزخ
    در رابطه با وضعيت ناصرالدين شاه قاجار در عالم برزخ، يكی از شاگردان شيخ از ايشان نقل كرد:

    « روح او را روز جمعه‌ای آزاد كرده بودند و شب شنبه او را با هل به جايگاه خود می‌بردند، او با گريه به مأموران التماس میكرد و میگفت: « نبريد ». هنگامی كه مرا ديد به من گفت: اگر می‌دانستم جايم اين جاست در دنيا خيال خوشی هم نمی‌كردم! »


    ستايش از پادشاه ستمكار
    جناب شيخ، دوستان و شاگردان خود را از همكاری با دولت حاكم ( پهلوی) و به خصوص از تعريف و تمجيد آنان بر حذر میداشت. يكی از شاگردان شيخ از وی نقل كرده‌است كه فرمود:

    « روح يكی از مقدسين را در برزخ ديدم محاكمه مي‌كنند و همه كارهای ناشايسته سلطان جاير زمان او را در نامه عملش ثبت كرده و به او نسبت می‌دهند. شخص مذكور گفت: من اين همه جنايت نكرده‌ام.
    به او گفته شد: مگر در مقام تعريف از او نگفتی: عجب امنيتی به كشور داده‌است؟
    گفت: چرا!
    به او گفته شد: بنابر اين تو راضی به فعل او بودی، او برای حفظ سلطنت خود به اين جنايات دست زد. »

    در نهج‌البلاغه آمده است كه امام علی(ع) فرمود:

    « الراضي بفعل قوم كالداخل فيه معهم، و علي كل داخل في باطل اثمان: اثم العمل به، و اثم الرضا به؛
    هركه به كردار عده‌ای راضی باشد، مانند كسی است كه همراه آنان، آن كار را انجام داده باشد و هر كس به كردار باطلی دست زند او را دو گناه باشد؛ گناه انجام آن و گناه راضی بودن به آن. »






    وفات

    سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.

    يكی از ارادتمندان جناب شيخ، كه شب قبل از وفات، از طريق رؤيای صادقه رحلت ملكوتی وی را پيش‌بينی كرده ‌بود، ماجرای وفات را چنين گزارش می‌كند:

    شبی كه فردای آن شيخ از دنيا رفت، در خواب ديدم كه دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوين را می‌بندند، پرسيدم: چه خبره؟ گفتند آشيخ رجبعلی خياط از دنيا رفته. نگران از خواب بيدار شدم. ساعت سه نيمه شب بود. خواب خود را رؤيای صادقه يافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دليل اين حضور بی‌موقع سؤال كرد، جريان رؤيای خود را تعريف كردم.
    ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و ميش، به طرف منزل شيخ راه افتاديم. شيخ در را گشود، داخل شديم و نشستيم، شيخ هم نشست و فرمود:

    « كجا بوديد اين موقع صبح زود؟ »

    من خوابم را نگفتم، قدری صحبت كرديم، شيخ به پهلو خوابيد و دستش را زير سر گذاشت و فرمود:

    « چيزی بگوييد، شعری بخوانيد! »

    يكی خواند:
    خوش‌تر از ايام عشق ايام نيست
    صبح روز عاشقان را شام نيست
    اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
    باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
    هنوز يكساعت نگذشته بود كه حال شيخ را دگرگون يافتم، از او خواستم كه برايش دكتر بياورم. يقين داشتم كه امروز شيخ از دنيا می‌رود.
    شيخ فرمود:
    « مختاريد »

    دكتر... نسخه‌ نوشت، رفتم دارو را گرفتم هنگامی كه برگشتم ديدم شيخ را به اتاق ديگری برده‌اند، رو به قبله نشسته و شمد سفيدی روی پايش انداخته‌اند و با شست دست و انگشت سبابه شمد را لمس می‌كرد.
    من دقيق شده ‌بودم كه ببينم يك مرد خدا چگونه از دنيا می‌رود، يك مرتبه حالی به او دست داد، گويا كسی چيزی در گوش او می‌گويد، كه گفت:
    « إن شاء الله »

    سپس فرمود:
    « امروز چند شنبه است؟ دعای امروز را بياوريد. »

    من دعای آن روز را خواندم، فرمود:
    « بدهيد آقا سيداحمد هم بخواند. »

    او هم خواند، سپس فرمود:
    « دست‌هايتان را به سوی آسمان بلند كنيد و بگوييد: يا كريم العفو، يا عظيم العفو، العفو، خدا مرا ببخشايد. »

    من به دوستم نگاه كردم و گفتم: بروم آقای سهيلی را بياورم، چون مثل اين كه رؤيا صادقه است و دارد تمام می‌شود، و رفتم.
    آقا جان خوش آمدی!
    ادامه اين داستان را از زبان فرزند شيخ بشنويد: ... ديدم اتاق پدرم شلوغ است، گفتند: جناب شيخ حالش به هم خورده، بلافاصله وارد اتاق شدم، ديدم كه پدرم در حالی كه لحظاتی قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود، رو به قبله نشسته، كه ناگاه بلند شد و نشست و خندان گفت:
    « آقاجان خوش آمديد »! ( مقصود از آقا جان امام زمان (ع) است. )

    دست داد، و دراز كشيد و تمام شد، در حالی كه آن خنده را بر لب داشت!



    نمای بيرونی آرامگاه جناب شيخ - ابن بابويه - شهر ری


    نمای داخلی آرامگاه جناب شيخ - ابن بابويه - شهر ری








    منبع : کتاب کيمياي محبت و[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

    ویرایش توسط سرباز گمنام : 11-12-2010 در ساعت 07:54 PM



    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  2. #2


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    Wqvtb6gu4njz6tch5g7f 002 خصوصیات اخلاقی

    خصوصیات اخلاقی

    جناب شيخ بسيار مهربان، خوشرو، خوش اخلاق، متين و مؤدب بود. هميشه دو زانو می نشست، به پشتی تكيه نمی‌كرد، هميشه كمی ‌دور از پشتی می‌نشست. ممكن نبود با كسی دست بدهد و دستش را زودتر از او بكشد. خيلی آرامش داشت. هنگام صحبت اغلب خنده رو بود. به ندرت عصبانی می‌شد. عصبانيت او وقتی بود كه شيطان و نفس سراغ او می‌آمدند. در اين هنگام سراسر وجودش را خشم فرا می‌گرفت و از خانه بيرون میرفت و آن گاه كه خود را بر نفس چيره می‌يافت، آرام باز می گشت.
    نكته مهمی كه در حسن خلق، مورد توجه شيخ بود و ديگران را نيز بدان توصيه می‌فرمود، اين بود كه انسان بايد برای خدا خوش اخلاق باشد و با مردم خوش رفتاری كند. در اين باره می‌فرمود:

    « تواضع و حسن خلق، برای خدا، نه برای جلب مردم به سوی خود و رياكارانه.»

    شيخ بسيار كم حرف بود، حركات و سكنات او به خوبی نشان می‌داد كه در حال فكر و ذكر و توجه به خداست. اول و آخر صحبتش خدا بود. نگاه به او، انسان را با خدا آشنا می‌كرد.

    در جلسات دعا، بسيار گريه می‌كرد. هرگاه اشعار حافظ يا طاقديس خوانده می‌شد می‌گريست. در عين گريه، قادر بود تبسم كند و بخندد و يا مطلبی را نقل كند كه همه را از كسالت بيرون بياورد. نسبت به وجود مقدس اميرالمؤمنين(ع) بسيار عشق می‌ورزيد، مانند پروانه گرد شمع وجودش پر و بال می‌زد، هنگامی كه می‌نشست در هر چند نفس، يك بار ذكر:
    « يا علی ادركنی »
    را تكرار می‌كرد.



    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  3. #3


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    Wqvtb6gu4njz6tch5g7f 002 جديت در كار

    جديت در كار

    جناب شيخ در كار خود بسيار جدی بود و تا آخرين روزهای زندگی تلاش كرد تا از دست رنج خود زندگيش را اداره كند. با این كه ارادتمندان وی با دل و جان حاضر بودند زندگی ساده او را اداره كنند، ولی او حاضر به چنين كاری نشد.

    در حديثی از رسول اكرم (ص) آمده است:
    « من أكل من كد يده، كان يوم القيامه في عداد الأنبياء و يأخذ ثواب الأنبياء؛
    هر كه از دسترنج خود گذران زندگی كند، روز قيامت در شمار پيامبران باشد و پاداش پيامبران بگيرد. »




    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  4. #4


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    پیش فرض

    ماخذ : کتاب کيميای محبت
    چاپ دوازدهم 1382
    انتشارات دارالحديث
    تواضع

    دكتر فرزام ( شاگرد شيخ ) در اين باره می‌گويد: ايشان در رفتار با ديگران خيلی متواضع بودند، هميشه خودشان در خانه را باز می‌كردند و اجازه ورود می‌دادند، گاهی بی تكليف ما را به داخل اتاق كارشان می‌بردند كه بساط خياطی در آن جا بود.
    يك بار زمستان بود، دو انار آوردند و يكی را به من دادند و گفتند:
    « بخور! حميد جان. »
    خيلی بی تكبر و تكلف.
    انگار نه انگار كه تفاوتی بين خود و ديگران قايل‌اند. اگر نصيحتی می‌كردند، از باب ارشاد و هدايت و انجام وظيفه بود. هميشه دم در می‌نشستند و هر كه می‌آمد تعارف می‌كردند.

    يكی ديگر از شاگردان شيخ می‌گويد: هنگامی كه همراه دوستان بود جلوتر از آنها وارد نمی‌شد.
    ديگری میگويد: به اتفاق شيخ به مشهد رفته بوديم، عازم حرم شديم، حيدر علی معجزه- پسر مرحوم ميرزا احمد مرشد چلويی - ديوانه وار خود را جلوی پای شيخ انداخت و خواست پايش را روی چشم خود بگذارد!
    فرمود:
    « بی غيرت! آن نافرمانی خداوند را نكن، و از اين كار خجالت بكش. من چه كسی هستم؟! »




    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  5. #5


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    پیش فرض

    زهد

    فرزند شیخ می‌گويد: روزی يكی از امرای ارتش با چند تن از شخصيتهای كشوری به خانه ما آمده بودند، او وضع زندگی ما را كه ديد؛ رفت دو قطعه زمين خريد و آن ها را به پدرم نشان داد و گفت: يكی را برای شما خريده ام و ديگری را برای خودم، پدرم گفت:

    « آن چه داريم برای ما كافی است. »

    بی اعتنايی به موقعيت‌های اجتماعی
    در اواخر عمر شيخ، به تدریج جميعی از نخبگان با او آشنا شدند، و نه تنها برخی از بزرگان حوزه و دانشگاه با او رابطه داشتند، بلكه تعدادی از شخصيتهای سياسی و نظامی كشور نيز با مقاصد گوناگون خدمتش می‌رسيدند.
    شيخ، با همه تواضع و فروتنی كه در برابر مردم مستضعف و مستمند و به ويژه سادات داشت، نسبت به رؤسا و شخصيتهای دنيوی بی‌اعتنا بود. هنگامی كه آنها به خانه‌اش می‌آمدند میفرمود:

    « آمده اند سراغ پيرِزنه (دنيا) را از من بگيرند، گرفتارند، دعا می‌خواهند، مريض دارند، وضعشان به هم خورده ... »

    فرزند شيخ می‌گويد: يكی از امرای ارتش كه به شيخ ارادت می‌ورزيد به من گفت: می‌دانی چرا من پدرت را دوست دارم؟ وقتی برای اولين بار خدمتش رسيدم، نزديك در اتاق نشسته بود، سلام كردم، گفت: « برو بنشين »، رفتم و نشستم، نابينايی از راه رسيد، جناب شيخ تمام قد از جا برخاست، با احترام او را در آغوش کشيد و بوسيد و كنار خود نشاند.
    من نگاه كردم كه در خانه او چه می‌گذرد، تا اين كه مرد نابينا از جا برخاست تا برود، شيخ كفش او را جلوی پايش جفت كرد، ده تومان هم به او داد و رفت!

    ولی هنگامی كه من خواستم خداحافظی كنم از جا برنخاست و همان طور كه نشسته بود گفت:
    « خداحافظ! »



    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  6. #6


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    پیش فرض

    ایثار

    ايثار شب عيد
    مرحوم « شيخ عبدالكريم حامد » نقل میكرد كه: من شاگرد خياطی جناب شيخ بودم و روزی يك تومان دستمزدم بود. شب عيد نوروز، جناب شيخ پانزده تومان پول داشت، مقداری از آن را به من داد برنج تهيه كنم و برای چند آدرس ببرم، بالاخره پنج تومان از آن مبلغ ماند، آن را هم به من دادند!.
    پيش خود گفتم: شب عيد دست خالی به منزل می‌رود؟ در همان وقت سر زانوی فرزندش پاره است. لذا پول را داخل كشو گذاشتم و فرار كردم. هر چه جناب شيخ صدا زد، برنگشتم. پس از رسيدن به خانه متوجه شدم كه مرا صدا می‌كند و با اوقات تلخی فرمود:
    « چرا پول را برنداشتی؟ »
    و با اصرار پول را به من داد!


    ايثار نسبت به همسايه ورشكسته
    يكی از فرزندان جناب شيخ نقل می‌كند:
    پدرم يك شب مرا از خواب بيدار كرد و دو گونی برنج از منزل برداشتيم، يكی را من حمل كردم و ديگری را خودش. برديم در خانه پولدارترين فرد محل خودمان، ضمن تحويل آن به صاحب خانه گفت:

    « داداش! يادت هست انگليس‌ها مردم را بردند در سفارت‌خانه خود و به آن‌ها برنج دادند و در عوض هر يك دانه آن يك خروار گرفتند و باز هم آنها را رها نمیكنند! »

    با اين شوخی برنج‌ها را تحويل او داديم و برگشتيم. صبح آن روز مرا صدا زد و گفت:

    « محمود! يك چارك برنج نيم دانه بگير و دو ريال هم روغن دنبه، بده به مادرت تا برای ظهر دم پختك درست كند »!

    در آن هنگام، اين گونه حركات پدر برای من سنگين و نامفهوم بود، كه چرا آن چه برنج در منزل هست را به پولدارترين فرد محل می‌دهد در حالی كه برای نهار ظهر بايد برنج نيم دانه بخريم!؟
    بعد فهميدم اين بنده خدا ورشكسته شده و روز جمعه مهمانی مفصلی در خانه داشت.



    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





  7. #7


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    375
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    44
    30 بار در25 پست تشکر شده
    حالت من : Khoonsard
    نوشته های وبلاگ
    2
    میزان امتیاز
    0
    Array

    پیش فرض

    انصاف

    انصاف در گرفتن اجرت
    شيخ در گرفتن اجرت برای كار خياطی، بسيار با انصاف بود. به اندازه ای كه سوزن می‌زد و به اندازه كاری كه می‌كرد مزد می‌گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند.

    در حدیث است که امام علی (ع) فرمود:
    « الانصاف افضل الفضائل:
    انصاف برترین فضیلتها است. »

    يكی از روحانيون نقل می‌كند كه : عبا و قبا و لباده‌ای را بردم و به جناب شيخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟
    گفت: « دو روز كار می‌برد، چهل تومان. »
    روزی كه رفتم لباسها را بگيرم گفت :« اجرتش بيست تومان می‌شود. »
    گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟
    گفت: « فكر كردم دو روز كار می‌برد ولی يك روز كار برد. »!



    شب های دراز بی عبادت چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه میبخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم





صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو