داستان عاشقانه یک شعر زیبا!! - صفحه 2
ads ads
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 8 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: داستان عاشقانه یک شعر زیبا!!380 روز پیش

  1. #1

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    Wqvtb6gu4njz6tch5g7f 002 داستان عاشقانه یک شعر زیبا!!

    با سلام
    دوستان عزیز خوش اومدید صفا اوردید و اینا.....
    خب شرمنده من زیاد اهل تعارف و....... نیستم
    میشه راحت باشیم
    خب من میخوام بعضی اشعار شاعران که از نظر مفهومی
    خیلی جالب در جای خود مورد استفاده قرار گرفتند رو بزارم اینجا
    خب فایدش؟؟؟؟!!؟ میگم براتون میگم
    یکیش اینه که اعجاز شعر براتون نمایان میشه
    خب میگید نه!!؟
    من یه داستان کوتاه میگم و یه بیت شعر بعد ببینید از کجا به کجا میرسید حاضرید
    بعدش توقع دارم مربیان محترم و محترمه

    سید بزرگوار خانم ها ملیکه مدیر محترم
    منتظر مربی گرامی ستایش مربی گرامی
    و الباقی دوستان دستی برسونند و کمک بدن دست یکی که صدا نداره

    خب چشم میگم میگم میدونم عجله دارید
    خب بهتر از ال90 هل دادن که هست!!!!؟ خودش گرفت چی شد !!؟
    بهتر از خب نمیگم چشم چرا چپ چپ نیگاه میکنی نمیگم آقا رضا با شمام
    رفتیم تو بحثمون
    چشم یا علی مدد
    هنگامی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در تهران ساکن بودن روزی یک طلبه به جماران رفته و از محافظان آقا در خصوص نحوۀ ملاقاتش با آقا صحبت می کند و محافظان می گویند که آقا بغیر از دوشنبه ها ملاقات حضوری ندارند و الان 4 شنبه است
    طلبه بعد از کلی اصرار نا امیدانه در راه بازگشت کاغذی را به یکی از محافظان میدهد و سفارش میکند که من که میروم
    اما این پیغام را به آقا روح الله برسانید
    هنگامی که این محافظ کاغذ را به رهبر انقلام می رسونند آقا بعد از خواندن متن نامه سفارش میکنند که همین الآن طلبه رو راهنمائی کنید بیان تو ولی طلبه رفته بودند محافظان آقا چند کوچه جلوتر ایشان رو پیدا میکنند و خدمت آقا می رسونند و ایشان ملاقات مفصلی با آقا داشتند و بعد از آن برای مراجعت به قم به طرف درب اصلی روانه شدند که در اینجا یکی از محافظان به ایشان می گویند که در نامه چه نوشته بودی که امام براتون جلسه سفارشی گرفتند و ایشان درجواب میگوید یک بیت از حافظ رو نوشتم و با این بیت به بیت امام راه یافتم و اون بیت اینست:


    رفیق بزم تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

    ایشان یکی از همدرسان امام در دوران طلبگی بودند.


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  2. تشكر

    سید (05-11-2011)

  3. #8

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    " منظومه ی دلاویز " ویس و رامین " ازداستان های روزگار اشکانیان است که متن آن به زبان پهلوی بوده و فخرالدین اسعد گرگانی در میان سا ل های 432 و 446 ه . ق آن را به بحر هزج مسدس مقصور (یامحذوف)فاعیلن مفاعیلن مفاعیل به نظم کشیده است" .

    در ملاقا ت هایی که میان فخرالدین اسعد گرگانی و ابوالفتح مظفر نیشابوری، حاکم اصفهان، دست می داد یک روز سخن از داستان ویس و رامین به میان آمد در این مذاکره ابولفتح از فخرالدین اسعد خواستار شد تا این داستان را به زیور نظم بیاراید، در نتیجه شاعر به ترجمه ی آن از پهلوی به فارسی و درآوردن آن به نظم همت گماشت .( 5) ویس و رامین با ابیاتی در ستایش یزدان، آغاز شده و با نعت پیامبر)ص( و مدح و بیان اصل داستان ادامه یافته است.

    "به طور اجمال موضوع داستان ویس و رامین از این قرار است : ویس، دختر شهرو، و رامین، برادر شاه موبد، عشق سوزان،و افسار گسیخته به هم ابراز می دارند. اما در کامیابی آنها موانع بسیاری در پیش است ابتدا ویس، نامزد برادر خود": ویرو " است. در دنباله ی گیر و دارهایی که شاه پیری" موبد " شیفته ی او می شود و ویس را به زنی می گیرد. دایه ی ویس، شاه موبد را افسون می کند و بعد میانجی می شود و وسیله ی زندگی ویس و رامین را فراهم می آورد".

    چو بر رامين بيدل كار شد سخت
    به عشق اندر، مرو را خوار شد بخت

    هميشه جاي بي انبوه جُستي
    كه بنشستي به تهايي، گر ستي

    به شب پهلو سوي بستر نبردي
    همه شب تا به روز اختر شمردي


    به روز از هيچ گونه نارميدي
    چون گور و آهو از مردم رميدي

    زبس كاو قِدّ دلبر ياد كردي
    كجا سروي بديدي سجده بردي

    به باغ اندر گلِ صد برگ جُستي
    به يادِ روي او بر گُل گرستي

    بنفشه بر چِدي هر بامدادي
    به يادِ زلف او بر دل نهادي

    زبيم ناشكيبي مي نخوردي
    كه يكباره قرارش مي ببردي

    هميشه مونسش طنبور بودي
    نديمش عاشقِ مهجور بودي

    به هر راهي سرودي زار گفتي
    سراسر بر فراق يار گفتي

    چو باد حسرت از دل بركشيدي
    به نيسان باد دي ماهي دميدي

    به ناله دل چنان از تن بكندي
    كه بلبل را زشاخ اندر فگندي

    به گونه اشكِ خون چندان براندي
    كه از خون پاي او در گِل بماندي

    به چشمش روز روشن تار بودي
    به زيرش خزّ و ديبا خاري بودي


    بدين زاري و بيماري همي زيست
    نگفتي كس كه بيماريت از چيست؟

    چو شمعي بود سوزان و گدازان
    سپرده دل به مهرِ دلنوازان

    به چشمش خوار گشته زندگاني
    دلش پدرود كرده شادماني

    زگريه جامه خون آلود گشته
    زناله روي زراندود گشته

    ز رنج عشق جان بر لب رسيده
    اميد از جان و از جانان بريده

    خيالِ دوست در ديده بمانده
    زچشمش خواب نوشين را برانده

    به درياي جدايي غرقه گشته
    جهان بر چشم او چون حلقه گشته

    زبس انديشه همچون مست بيهوش
    جهان از ياد او گشته فراموش

    گهي قرعه زدي بر نام يارش
    كه با او چون بوَد فرجام كارش؟

    گهي در باغ شاهنشاه رفتي
    زهر سروي گوا بر خود گرفتي


    همي گفتي گوا باشيد بر من
    ببينيدم چنين بر كامِ دشمن

    چو ويس ايدر بوَد با وي بگوييد
    دلش را از ستمگاري بشوييد

    گهي با بلبلان پيگار كردي
    بديشان سرزنش بسيار كردي

    همي گفتي چرا خوانيد فرياد
    شما را از جهان باري چه افتاد؟

    شما با جفت خود بر شاخساريد
    نه چون من مستمند و سوكواريد

    شما را از هزاران گونه باغ است
    مرا بر دل هزاران گونه داغ است

    شما را بخت جفت و باغ دادست
    مرا در عشق درد و داغ دادست

    شما را ناله پيش يار باشد
    چرا بايد كه ناله زار باشد؟

    مرا زيباست ناله گاه و بيگاه
    كه يارم نيست از دردِ من آگاه

    چنين گويان همي گشت اندران باغ
    دو ديده پر زخون و دل پر از داغ ََ


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  4. #9

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    حکایت:

    سید ضیاءالدین درِّی یکی از علماء اهل منبر تهران بودند.
    روزی شخصی از ایشان در معنی این بیت حافظ سوال پرسید
    مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

    چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد!:
    95:

    ایشان فرمودند که امشب در مجلس روضه به این بیت نیز اشاره ای میکنم و شما آنجا جواب خود را بگیر.
    در مجلس روضه ایشان فرمودند که:
    با توجه به نهی شدن حضرت آدم از خوردن میوۀ بهشتی (گندم) و تمرد از فرمان الهی و همچنین نخوردن گندم توسط حضرت علی ابن ابیطالب (ع) مراد از پیر مغان حضرت علی (ع) می باشد.
    سید در همان سال فوت کردند و در شبی به خواب آن جوان آمدند و گفتند:
    من در اینجا اسرار را هویدا دیدم و اینچنین نبود که گفتم و شنیدی، بلکه مراد از شیخ((شیخ الانبیاء)
    حضرت ابراهیم خلیل است و مراد از پیر مغان حضرت سید الشهداء امام حسین (ع) می باشد
    و مراد از وعده ، ذبح قربانی فرزند بود که حضرت ابراهیم(ع) بدان امر از خداوند وعدۀ وفا داد اما حقیقت وفا را حضرت امام حسین (ع) با قربانی کردن فرزند (علی اکبر)در روز عاشورا انجام داد.

    و جوان در سال بعد در همان مجلس روضه این خواب را برای مردم تشریح کرد.
    ویرایش توسط روضه رضوان : 06-16-2011 در ساعت 06:04 PM


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  5. #10

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین، علی (ع) سرودند که شاه بیت آن این بود :

    حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
    من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!


    همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب (ع) به خواب ایشان آمده و فرمودند :
    اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم!

    حاجب عرض می کند:

    یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست!

    حضرت علی(ع) می فرماید پس بیت آخرت را این گونه بنویس:

    حاجب یقین محاسبه حشر با علیست

    شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن ...


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  6. #11

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    کسی خونه نیست .....؟


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  7. #12

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن ادبی
    آفلاین
    وضعیت:

    خدایا کمک کن تا از اساتیدی بی رنگ رنگ بگیرم
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    دارالعباده یزد
    نوشته ها
    1,251
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    820
    1,190 بار در775 پست تشکر شده
    حالت من : ShadOsarhal
    نوشته های وبلاگ
    9
    میزان امتیاز
    185
    Array

    پیش فرض

    كيست كــــــــــــآشفته آن زلف چليپا نشود
    ديده اى نيست كه بيند تــــو و شيـــدا نشود
    نـــــــــــــاز كن، ناز كه دلها همه در بند تواند
    غمزه كن، غمزه كـــه دلبـــر چو تو پيدا نشود
    رُخ نمــا تا همه خوبان خجل از خويش شوند
    گر كَِشى پَرده ز رُخ، كيست كه رسوا نشـود
    آتش عشق بيفـــزا، غمِ دل افــــــــــزون كن
    چاره‏اى نيست، بجـز سوختن از آتش عشق
    آتشـــى ده كــــه بيفتـــــد به دل و پا نشود
    ذرّه‏اى نيست كه از لطف تو هامــــــــون نَبُود
    قطره‏اى نيست كه از مِهـــر تــو دريا نشود
    سر به خاك سر كوى تو نهد جان، اى دوست
    جان چه باشد كه فــــداى رُخ زيبــــا نشود

    ای امام منتظران برای ظهور خویش تعجیل کن
    تا دل دردمندان را شاد و لبهای ذاکرینت را با ذکر
    السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج) گویا تر گردانی


    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  8. #13

    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    مدیر انجمن اهل مهارتهای زندگی
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Aug 2011
    محل سکونت
    شهر راز
    نوشته ها
    965
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    561
    887 بار در597 پست تشکر شده
    حالت من : Ghamgin
    میزان امتیاز
    129
    Array

    پیش فرض

    عاموووووووو ایجوری که خیلی سخت شد!!!!!!!
    من شعرشو میارم شما بی زحمت، زحمت دانستانشو بکشید، خوبه؟
    البته باز برا شعرم قول نمیدم شاید پیدو نکردم.
    به دنبال کسی جا مانده از پرواز میگردم

    مگر بیدار سازد غافلی را غافلی دیگر

  9. تشكر

    روضه رضوان (08-20-2011)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو