خربزه و عسل
ads ads
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خربزه و عسل370 روز پیش

  1. #1


    http://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/9star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gifhttp://www.iconbazaar.com/stars/animated/10star6b.gif
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    نوشته ها
    625
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    313
    664 بار در413 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    142
    Array

    Posticon (4) خربزه و عسل

    خربزه و عسل




    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود .
    روزی و روزگاری در شهری دور دست مردی زندگی می کرد که خوردن و خوابیدن را بسیار دوست داشت و در این میان از خوردنی ها به خربزه علاقه بسیاری داشت و او هر وقت که می شد و می توانست ،خربزه ای پاره می کرد و آن را قاچ می کرد و تا ته می خورد .گاه می شد که پوست خربزه هم جان سالم بدر نمی برد .
    روزی این مرد خربزه دوست در راهی می رفت . فروشنده دوره گردی را دید که باری بر الاغ دارد و می رود . آن دو نفر وقتی به هم رسیدند ،از حال هم پرسیدند . مرد از فروشنده دوره گرد پرسید : «خب ، بگو چه داری و چه نداری ؟»
    فروشنده دوره گرد گفت :«بگو چه می خواهی ؟»
    -معلوم است خربزه می خواهم ! من از خوردن خربزه هیچوقت سیر نمی شوم.
    دوره گرد لبخندی زد و گفت :«خربزه ؟ چه حرفها ! ببین برادر توی این دنیا خیلی چیزها است که خربزه به پایش نمی رسد .»
    -مثلا چه ؟
    - مثلا عسل ! اگر عسل بخوری دیگر به خربزه نگاه هم نمی کنی. ببینم تا حالا عسل خوردی یا اسمش را شنیدی ؟
    - نخوردم ؛ ولی اسمش را شنیده ام .
    - شنیده ای ؟ شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ بیا یک کوزه عسل از من بخر و بخور ، آنوقت دیگر اسمخربزه هم از یادت می رود .
    فروشنده دوره گرد آنقدر گفت که دهان مرد خربزه دوست را پر از آب کرد او کوزه عسل را به خانه برد کمی از آن را خورد ؛ ولی هنوز عسلی که توی دهانش بود از گلو پایین نرفته بود که صدای خربزه فروش را از توی کوچه شنید : «خربزه دارم ، خربزه شیرین »
    مرد با شنیدن اسم خربزه حالش از این رو به به آن رو شد . این بود که از جا پرید و از خربزه فروش دوره گردی که خربزه ها را روی الاغ گذاشته بود ؛ خربزه ای خرید . بعد هم بدون صبر خربزه را پاره کرد و مثل خربزه ندیده ها شروع به خوردن کرد . او خربزه شیرین را خورد ؛ولی یک دفعه مثل آنکه آتش توی شکمش ریخته باشند ؛ فریادی کشید و از درد نالید .
    صدای بلند مرد و ناله هایش ، همسایه ها را به خانه او کشید . آنها هم مرد خربزه دوست را کول گرفتند و پیش طبیب بردند طبیب او را روی زمین خواباند و گوش و چشم و دهانش را معاینه کرد و پرسید : «خب بگو چه خورده ای ؟»مرد نالید و گفت : «کمی عسل و کمی خربزه ؟!»
    طبیب با ناراحتی نگاهی به او انداخت و گفت :«چرا عسل و خربزه را با هم خوردی ؟»
    - خوردم که خوردم مال خودم بود !


    - می دانم مرد ؛ ولی نباید عسل و خربزه را با هم خورد . عسل و خربزه با هم نمی سازند !
    مرد ناله ای کرد و گفت :«عسل و خربزه با هم نمی سازند ؟»چه حرفها ! حالا که عسل و خربزه با هم ساخته اند و مرا بیچاره کرده اند !
    اگر کسی بر اثر دوستی دو چیز موذی و آزار رسان، ضرر و زیان ببیند ،این ضرب المثل حکایت او می شود .

    بخش کودک و نوجوان تبیان
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

  2. تشكرها 2

    ملیکه (05-21-2011), روضه رضوان (05-20-2011)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Design By VBIran
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 07:22 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
طراحی ، کدنویسی توسط : وی بی ایران
کليه حقوق اين سايت متعلق به  آیه های زندگی  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو